|
روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:6  توسط جوياي معنا
|
عشق بر همه چیز غلبه می کند ، پس خود را رها کنیم وبه دست عشق بسپاریم.(ویرجیل)
هر گل چه معنی ای دارد؟
گل رز سفید : پاکی ، معصومیت ، راز ، سکوت ، فروتنی ، احترام ، عشق من به تو عمیق و خالصانه است. گل رز صورتی : قدردانی ، وقار ، ستایش ، همدلی ، لطافت ، شادکامی ، باور کن تو خیلی دوست داشتنی هستی گل رز زرد : شادمانی ، رفاقت ، شوق ، حسادت ، آغاز دوباره ، فراموش نکن – معذرت می خواهم – گل رز بنفش : عشق در نگاه اول گل رز نارنجی : اشتیاق ، شیفتگی ، آرزو غنچه گل رز : نماد پاکی و زیبایی ، جوانی ، عشق نو پا یک شاخه گل رز : سادگی ، سپاسگذاری ، عشق تازه یک شاخه گل رز سرخ : دوستت دارم گل رز سفید عروس : عشق مبارک و فرخنده گل رز سیاه : مرگ ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش ، اتحاد گل رز کاملاً شکفته : من متعهد به تو هستم ، هنوز دوستت دارم دسته گل رز کوچک : من به یاد تو هستم دسته گل رز : قدردانی گل داوودی : حقیقت ، تو دوست فوق العاده من هستی گل نیلوفر آبی : حقیقت گل نرگس : غرور ، خودبینی گل بنفشه : اندیشه ناگفته ، سفر ، سفر بخیر ، پاکدامنی ، فروتنی گل سوسن سفید : دوشیزگی ، پاکی گل اقاقیا : عشق پاک ، عشق پنهانی گل کاملیا صورتی : در آرزوی تو هستم گل کاملیا قرمز : عشق تو همچون آتشی در قلب من است گل کاملیا سفید : تو در خور پرستش هستی. گل میخک : شیفتگی ، عشق زن ، ستایش ، بله گل قاصدک : وفاداری ، خوشبختی ، صداقت ، پیام آور عشق ، فراموشم نکن : خاطرات گذشته ، عشق ناب گل نسترن : آرزو ، همدلی ، دوستم داشته باش گل لاله : عاشق تمام عیار ، باور کن کل نرگس زرد : احترام ، جوانمردی ، تا زمانی که تو در کنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید گل پامچال : بدون تو قادر به زندگی کردن نیستم گل اطلسی : شرم ، ازدواج فرخنده گل یاسمن : شادی ، شیرینی ، دلپذیری وقار گل رزماری : یادآوری ، خاطرات ، یادگاری گل آلاله : پروت ، زرق و برق گل آفتابگردان : ستایش ، غرور ، پرستش گل مریم : لذت گل زنبق : اندوه ، تأسف گل گلایل : صداقت ، به من فرصت بده
داستان معرفت: آدم آدم است! از شيوانا پرسيدند که وقتي علم بشر پيشرفت کند و بتواند مرزهاي دانايي خود را تا بيکران ادامه دهد و افق هاي جديدي را در دانستن و دانايي کشف کند، آنگاه بشر به کجا خواهد رسيد و چگونه زندگي خواهد کرد!؟ شيوانا گفت:" در آن روز هم بشر غذا خواهد خورد و آب خواهد نوشيد و جفتي انتخاب خواهد کرد و پير خواهد شد و سرانجام خواهد مرد. در آن روزگار انسان هاي حريص هنوز هم به جان هم خواهند افتاد و انسان هاي اهل معرفت هنوز هم در لابلاي سخنان استادان به جستجوي آگاهي خواهند پرداخت. فقط اسلحه و ابزاري که براي علم جويي و جنگ اختراع خواهد شد تغيير خواهد کرد. حتي تا ميليونها سال بعد آدم هنوز هم آدم خواهد ماند و اگر معرفت را به عنوان يک اصل انتخاب نکند براي هميشه نيز به همين شکل خواهد ماند."
معرفي وبلاگي بامعنا http://sevda1000.persianblog.com/ که در آن سهیم هستند ! نیاز به ابراز دارد . عشق و محبت با ابراز است که می ماند و زبان تلخ و ناخوش آیند تیشه به ریشه اش -- زده و نابودش میکند ! http://sevda1000.persianblog.com/
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:39  توسط جوياي معنا
|
کلمات محبت آمیز ، ممکن است ساده و گذرا باشند ، اما باز تابشان ابدی است. (مادر ترزا)
سعدي مي فرمايد: "عشق را آغاز هست انجام نيست" راستي آيا عشق ابتدا و انتهائي دارد؟ عشق نيروي محركه حيات است، حيات از وجود و هستي است و هستي بينهايت است، پس عشق نمي تواند محدود باشد در نتيجه آغاز و انجامي ندارد.
انسان يا هر موجود ديگري همواره عاشق است زيرا هيچگاه اتفاق نمي افتد كه خود را فراموش كند يا
نسبت به خود بي محبت شود، همه محبتها و دوستيها ازهمين خويشتن دوستي مايه مي گيرد. خودمان را
دوست مي داريم و همه چيز را براي خودمان مي خواهيم حتي خدا را. اين حقيقت به همين دليل در ذائقه جان
و خيال آدمي تلخ و ناگوار است.
انسان نمي خواهد بپذيرد كه همه چيز را براي خاطر خودش دوست مي دارد و همواره خود و ديگران را مي
فريبد و حاصل اين فريب حس تعاون بقا يا همان حس عشق و محبت و جاذبه است.
به قول هاتف اصفهاني: هر دو عالم اگر به عشق دهي كافرم گر جوي زيان بيني زيرا هر عملي را عكس العملي است مساوي و مخالف جهت، هر چه كني به خود كني، گر همه نيك و بدكني
و اين يك قانون طبيعي و فيزيكي است .
هر چه بيشتر در عشق آزمند و طماع و رند و خودپرست باشي، بيشتر بايد فداكاري و ايثار كني با همه وجود
معشوق را بخواهي تا او با همه وجود تو را بخواهد.
گفته اند : تاكه از جانب معشوقه نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره بجائي نرسد
داستان معرفت:
توهمي به نام نقطه شروع و پايان! روزي شيوانا به تنهايي در جاده اي راه مي سپرد. در بين راه به جواني برخورد کرد که با تکبر و سنگيني خاصي با وضعي غرور آميز قدم برمي داشت. شيوانا به جوان رسيد و بي اعتنا به او خواست راهش را ادامه دهد.اما جوان گستاخ خود را جلوي او انداخت و متکبرانه فرياد زد:" آهاي مردک ! هيچ مي داني که من با وجود جوان تر بودن از تو جلوترم! و تو اگر سالها بدوي هرگز به من نخواهي رسيد!؟" شيوانا به سوي جوان برگشت و با تعجب پرسيد:" مگر نقطه شروع حرکت تو کجا بوده است!؟" جوان با تعجب پرسيد:" نقطه شروع ديگر چيست پيرمرد! من تازه امروز صبح از اين ده بغلي وارد جاده شده ام.و ايستگاه بعدي به مقصد مي رسم." شيوانا گفت:" من ديشب از آنسوي قله به راه افتادم و فردا صبح به قله ديگر مي رسم. شايد الآن از تو عقب تر باشم اما راه بيشتري نسبت به تو طي کرده ام و وقتي تو به مقصدت برسي ، من هنوز به راهم ادامه مي دهم. هم نقطه شروع من از تو عقب تر است و هم نقطه پايان من از تو جلوتر ! به راستي چه چيزي در ذهن تو باعث شده اين دو نقطه اساسي را نبيني و فقط همين الآن جلوتر بودن را شاهد باشي!" جوان ايستاد و خود را کناري کشيد و با شرمندگي از شيوانا پرسيد:" پس من هرگز به تو نخواهم رسيد!؟" و شيوانا جواب داد:"بيا يک جور ديگر به قضيه نگاه کنيم ! الان که ايستادي به مقصد رسيدي! ولي من هنوز بايد فرسنگها راه بروم. اگر باعث دلخوشي ات مي شود بايد بگويم که تو زودتر به مقصد رسيدي! و لذا برنده واقعي تو هستي ! اما همه اين اول و آخرها بازي است و در قياس با اصل زندگي پشيزي ارزش ندارد."
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 18:19  توسط جوياي معنا
|
علاقه به دنيا، غم و اندوه را زياد ميکند.
عنوان : چرا بيشتر دختران زيبا تنها مي مانند؟ چند روز قبل با تعدادی از دوستانم در محوطه دانشگاه قدم می زدیم و به رفتار دختران و پسران دانشکده دقیق شدیم. به نتیجه ای رسیدم که می خواهم آن را با شما در میان بگذارم ، شما که در آرزوی ارتباط با دختری هستید که فکر می کنید تقاضای شما را رد خواهد کرد. دوستان گلم! آیا تا به حال به این اندیشیده اید که چرا زیباترین دخترانی که می شناسید ، یا تنها می مانند و یا با کسانی در ارتباط اند که شما بی شک در هر زمینه ای که حساب کنیم از آنها برترید! دلیل اش بسیار ساده است! بی شک او که در این زمینه از شما موفق تر بوده ، از شما بهتر نبوده است! ولی تنها دلیل موفقیت او این است که قدم پیش گذاشته است. همین! اگر در زندگی منتظر این هستید که موفقیت ها خود به خود حاصل شوند باید بدانید که در اشتباه اید. شما باید بستر را برای موفقیت تان آماده کنید واگر شما این کار را نکنید چه کسی می خواهد این کار را برای شما انجام دهد؟! دوستان گلم! بزرگترین دشمن رویاهای ما ترس از شکست است! ترس از اینکه دست رد به سینه ما بزنند! ترس از شنیدن جواب نه! ولی می خواهم آخرین تحقیقی را که در این مورد مطالعه کرده ام با شما در میان بگذارم بر طبق آماری که روانشناسان موفقیت بدست آورده اند ، در هر کشوری به ازای گرفتن یک جواب مثبت از انسانها (در زمینه کاری و یا هر زمینه دیگری) تعدادی جواب منفی به شما می دهند. مثلا در آمریکا به ازای هر جواب مثبت ، شما یک تا چهار جواب منفی از دیگران خواهید شنید. در بعضی از کشورهای اروپایی به ازای هر جواب مثبت ، سه تا هفت جواب منفی. و در ایران به ازای هر جواب مثبت ، حداقل ده جواب منفی به شما می دهند.
دوستان عزیز! برای کسب موفقیت ، نباید از شکست ترسید! اگر موفق نشدید ، تنها موفق نشده اید! در فرهنگ لغات انسان های موفق کره زمین ، واژه ای به نام شکست وجود ندارد ، بلکه هر چه هست نتیجه است. آنها از هر عملی تجربه ای کسب می کنند تا در حرکت بعدی پخته تر و آگاه تر عمل کنند.
اینک بی شک دلیل تنها ماندن بسیاری از دختران زیبا و دوست داشتنی اطرافتان را می دانید: چراکه هر چه طرف شما زیبا تر باشد ، ترسی که در شما ایجاد می شود بیشتر خوهد بود. و البته به همین نسبت ، شادی ای که از آن ارتباط نصیب تان خواهد شد هم بیشتر است. و باید بگویم که در تمامی مراحل زندگی ، تنها کسانی شادی واقعی را تجربه می کنند که شجاعت به دست آوردن اش را داشته باشند! علی باقریwww.khodamorad.5u.com
داستان معرفت : تو بگو كه هستي! زني نزد شيوانا آمد و به او گفت:" پدرم مرد فقيري بود. اما من و خواهران و برادرانم در خانه پدر زندگي راحت و خوبي داشتيم. اما وقتي بزرگ شدم و به ناچار وارد اجتماع شدم، همه به خاطر فقر پدر با من رفتاري متفاوت نسبت به همسن و سالهاي ثروتمندم داشتند. حتي همسرم هم با من همانندآنان رفتاري نامناسب و دون شان من دارد. بگو چه كنم تا مردم به من بيشتر احترام بگذارند." شيوانا تبسمي كرد و گفت:" از اين به بعدهر وقت خواستي خودت را به ديگران و يا به شيوانا و بخصوص خودت معرفي كني بگو: " من شاهزاده اي هستم كه پدري فوق العاده ثروتمند داشته است. ما آنقدر ثروت داشتيم كه از پول و ثروت بيزار شديم و تصميم گرفتيم براي راحتي زندگي ساده اي پيشه كنيم. ما به طور نمايشي چند سالي را در محله اي فقير نشين ساكن شديم. اما اين سكونت و همنشيني با فقرا نه تنها مرا فقير تر نساخت بلكه برعكس باعث شده تا احساس شاهزاده بودن بيشتر در وجود من تقويت شود. اكنون بر اين باورم كه اصلا فقيرتر از ديگران نيستم و برعكس هرگاه كسي قصد كند مرا به خاطر ظاهر فقيرانه تحقير كند از چشمان يك شاهزاده به او خيره خواهم شد. اگر چنين كني و بااين باور زندگي كني خواهي ديد كه همه بي اختيار با تو مانند يك شاهزاده رفتار خواهند كرد و توآنگاه درخواهي يافت كه براي شاهزاده بودن لازم نيست كه پدرت حتما پادشاه يك سرزمين باشد!"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 7:59  توسط جوياي معنا
|
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي : سراب عمري به سر دويدم در جست وجوي يار مسئله ى نفس در مباحث عرفانى از مباحث محورى است ، چرا كه در تمام مسائلى كه عرفان مطرح مى كند ، تزكيه و تصفيه ى نفس مورد توجّه قرار گرفته است . كسى كه نفس سركش را رام نكرده و غرايز و شهواتش را با برنامه هاى الهى مقيّد ننموده و از خود نگذشته و روى دل به سوى قبله ى حقيقى نكرده باشد ، هرگز نمى تواند در جمع عارفان الهى قرار گيرد . بى ترديد تهذيب و تزكيه ى نفس از اهداف مهم و اساسى انبياى الهى بوده است . تمام بدبختى هايى كه در دوره ى حيات ، گريبانگير بشر است ، علّت ومنشأيى جز پيروى از هواى نفس نداشته و ندارد . از صاحب نفس شريره نمى توان توقّع خير داشت و اگر خيرى هم از او صادر شود به دايره ى حبط كشيده مى شود . نفس مهذّب و تزكيه شده ، در آخرت آراسته به چهار سرمايه ى عظيم و ابدى مى شود : 1 ـ علم بدون جهل . 2 ـ ثروت بدون فقر . 3 ـ عزّت بى ذلّت . 4 ـ حيات بى موت . آراستگى نفس به اين چهار ويژه گى ارزشمند از ماده ى فلاح ، كه براى تزكيه ى نفس ، در قرآن به كار رفته است استفاده مى شود . چنانكه راغب اصفهانى در المفردات متذكّر شده است . ( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ) . « نفوس آلوده كه نفوس ناقصه اند ، از خير و رحمت محروم ، و از رسيدن به عنايت حضرت محبوب ممنوعند » . از اهمّ وظايف انسان كه در رأس وظايف اوست ، مخالفت با خواسته هاى غير مشروع نفس است . در آثار اسلامى از اين مخالفت تعبير به جهاد اكبر تعبير شده است . عاشقان حق و ارادتمندان يار و سالكان طريق عشق ، تا زنده بودند از شرّ نفس در وحشت بودند ، تا جايى كه بزرگمردى مانند رسول اسلام در دعاهاى خود به پيشگاه محبوب عرضه مى داشت : أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُروُرِ أَنْفُسِنا . راستى در صورت آلوده بودن نفس به رذايل ، و اسير بودن به دست انواع گناهان آيا مى توان دعوى محبّت حضرت او را اعلام داشت ؟! و آيا مى توان خرد را بنده و مؤمن به او معرّفى كرد ؟!
داستان معرفت هيچ كس نبود در بين شاگردان شيوانا پسر جواني بود كه نظافتچي آشپزخانه و توالت مدرسه بود و هنگام درس در محضر شيوانا به صورت مستمع آزاد مي نشست. هيچكس اين پسر جوان را جدي نمي گرفت و همه او را به خاطر شغلش مسخره مي كردند. روزي سركلاس شيوانا مردي غريبه وارد شد. او در گوشه اي نشست و به سخنان شيوانا گوش فرا داد. درس كه به پايان رسيد ، بقيه شاگردان گرد او جمع شدند و از او خواستند تا خودش را معرفي كند. مرد غريبه تبسمي كرد و گفت:" سوالي مي پرسم. اگر واقعا درس زندگي را از شيوانا آموخته ايد جوابم را فوري بدهيد! سوال اين است: در زندگي هميشه پشت درهاي بسته چيزي ترسناك در مي زند. چه كسي جرات مي كند آن در را باز كند!؟" دختري جوان كه شاگرد شيوانا بود بلافاصله پاسخ داد:" آن كس كه به خالق هستي ايمان دارد. از هيچ چيز نمي ترسد او برخواهد خواست و در را باز خواهد كرد!" پسرجوان بلافاصله پرسيد:" و آنگاه پشت در چه كسي خواهد بود!؟" همه شاگردان شيوانا ساكت شدند. آنها به سوي شيوانا بازگشتندو از او خواستند تا كمك كند. شيوانا شانه هايش را بالا انداخت و نيم نگاهي به پسر جوان نظافتچي انداخت. پسر جوان تبسمي كرد. از جا برخاست. ظرف غذايش را كه مقابلش بود روي زمين خالي كرد و كاسه خالي را وارونه روي سرش گذاشت و به سوي آشپزخانه رفت. همه او را مسخره كردند. مرد غريبه خطاب به شيوانا گفت:" تو پاسخ سوال مرا از چنين جوان ساده لوحي خواستي!؟" شيوانا تبسمي كرد و گفت:" اين پسر جوان بهترين جواب را به تو داد. او گفت پشت در هيچ كس نخواهد بود. چون وقتي ايمان برمي خيزد هيچ پديده ترسناكي جرات پشت در پنهان شدن را ندارد." مردغريبه سرش را پائين انداخت و رفت.
معرفي وبلاگ http://fereshteh22.blogfa.com/
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:1  توسط جوياي معنا
|
هیچ خدمتی صادقانه تر از خدمت عاشق به معشوق نیست. ـ ـ ولتر
مردان بزرگ چنان هستند كه هر اندازه فشار و سختي و سخنان زننده و مخالفتآميز و حتي طعن و سخرية مخالفين آنها زيادتر باشد، نه تنها همه را با روي باز و چهرة متبسّم و خندان تلقي مي كنند بلكه آن را نوعي تفريح مي دانند.زيرا به علت ايمان و يقين قطعيي كه به حقانيت كار خود دارند، از مواجهه با اينگونه مخالفتها تغيير در عقيده خود نداده و به ناداني اين افراد كه هنوز حقيقت را درك نكردهاند متأسف هستند كه چرا بجاي كمك به كاري كه ضامن سود براي همة بشر است از در مخالفت با آن بر مي آيند.آيا عجيب نيست؟ قرآن در اين باره ميفرمايد: «وعبادالرحمن الذين يمشون علي الأرض هو نا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» (سورة فرقان آية بيست و سه) بندگان خداي آن كساني هستند كه بر روي زمين سبكبال راه مي روند و چون نادانان با آنها از در عتاب و مخالفت سخن گويند بر آنها سلام ميگويند و آنها را از كينه و عكسالعمل خود ايمن مي نمايند. آنها با ضمير روشن خويش عظمت و شكوه معنوي آيندة كار را ميبينند و بخوبي درك مي كنند و يقين دارند كه افراد بشر از پرتو اين نعمت برخوردار خواهند شد. آري آنها اين ندا را با دل پاك خود مي شنوند و روشن در آئينة آينده زمان مي بينند كه حتي اولادان و اخلاف همين مخالفين روزي به حقانيت سخن آنها متوجه شده و از آن پيروي ميكنند. لذا اكنون بجاي اينكه با آنها مخالفت ورزند آنها را دعا مي كنند و در عين حال نهايت سعي خود را بكار مي برند كه آنها را به حقيقت متوجه سازند.
او به دو صفت بزرگ و عالي به حداكمل مجهز است يكي استقامت و ثبات و ديگري محبت و رحمت و لطف، با اين دو صفت جبهة او بقدري محكم است كه هر چه با وي ضديت شود و حتي اذيت و آزار در حقش روا دارند نه تنها عكسالعملي خصومت آميز نخواهد كرد بلكه همه را با تبسّم و محبت تلقي مي كند و از اين حيث چنان استوار است كه مانند كوه در مقابل شدايد پايداري مي نمايند. آيا چنين فردي انسان واقعي نيست و آيا نبايد مخالفين كه از روي غفلت و بي فكري با نظر انساني و اصلاحي بزرگ وي مخالفت مي كند عبرت گيرند؟
داستان معرفت
به اندازه فاصله زانو تا زمين روزي دو مرد جوان نزد شيوانا آمدند و ازاو پرسيدند:" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟" شيوانا اندكي تامل كرد و گفت:"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!" آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد شيوانا بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. " دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. شيوانا منظور ديگري داشت." آندو تصميم گرفتن نزد شيوانا بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. شيوانا با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد. بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!"
معرفي وبلاگ نوجوانها http://www.nojawanha.persianblog.com/
در حكايت است كه: http://www.nojawanha.persianblog.com/
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 18:19  توسط جوياي معنا
|
اي دنيا تو را چه مي شد در هر زماني تمام نيروهاي خود را جمع ميكردي و با يك علي تحويل مي دادي، با همان فكر علي، قلب علي، زبان علي، ذوالفقار علي، كمالات علي (ع)! جورج جرداق، دانشمند مسیحی
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست. زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست. زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود. زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
تولد در خانه خدا مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگواري هم مشغول طواف بود، ولي نه چنان ديگران به کار پرستش بت ها. او با روحي لب ريز از خضوع و چشماني گريان از خدا مي خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را بر همگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارجمند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آنجا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل بود. نسب علي (ع) نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد. پدر علي (ع) يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت. مادر علي (ع) مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي». کنيه علي (ع) در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيههاي مختلفي داشت: از جمله: ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است. القاب علي (ع) در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله: يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان. مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد. نهج البلاغه علي (ع) یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.
و علي (ع) مي آيد ... ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!... و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد. معشوق خدا آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست. طبيب دردمندان ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند. مردي از تبار نور مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:51  توسط جوياي معنا
|
"مولي الموحدين، حضرت علي (ع) "
بهترين داستان، رساترين اندرز و سودمندترين پند، کتاب خداي عز و جلّ است. ميلاد مولودكعبه علي ع وروز پدر ،مبارك باد
اميرالمومنين در كلام انديشمندان من چه بگويم درباره مردي كه فضايل او را دشمنانش از راه كينه جويي حسد انكاركردند و دوستانش از ترس و بيم پنهان داشتند باز از اين ميان آن قدر فضيلت هاي وانتشار يافت كه خاور و باختر را فرا گرفت ...... عالم برين و جهان ملكوت همان تربت پاكي است كه جثه مبارك تو را در بر گرفته است. اگر آثار حدوث در وجود تو پديدار نگشته بود مي گفتم تويي بخشنده روان به كالبدها و تويي روزي ده همگان و من همي دانستم كه براي اهتراز پرچم دين و دادگري بر فراز آبادي هاي گيتي ناگزير بايد فرزند تو مهدي بيايد و انتظار آن روز را مي برم كه حكومت عدل مطلق در جهان استقرار يابد . شيخ محمد عبده ...... هنگامي كه پاره اي از عبارات نهج البلاغه را به دقت مي خواندم صحنه هايي در نظرم مجسم مي گشت كه شاهد زنده اي براي پيروزي نيروي سخن و بلاغت بود آنجا كه دلها به برهان حقايق آميخته مي شد و سپاه سخنان محكم و نيرومند چنان به درهم شكستن باطل و ياري حق به پا مي خاست كه هر شك و باطلي را نابود مي كرد. قهرمان اين ميدان كه اين پرچم پيروزي را به اهتزاز در آورده بود اميرالمومنين علي بن ابيطالب بود . من هماره اخلاق و موهبتهاي الهي و آنچه را كه تشكيل دهنده شخصيت است مقياس شناختن عظمت انساني قرار مي دهم. از اين رو از محمد ص كسي را نديده ام. كه شايسته باشد پس از او قرار گيرد يا بتواند در رديفش بيايد جز پدر فرزندان و من در اين سخن به طرفداري پاك و برگزيده پيغمبر يعني علي بن ابي طالب تشيع وادار نشده ام بلكه اين رايي است كه حقايق تاري به آن گوياست . عباس محمود عقاد در هر گوشه اي از روان انسان برخوردگاهي است با زندگي علي بن ابيطالب زيرا از بين زندگاني تمام بزرگان و دلاوران تنها زندگي اوست كه جهان انسانيت را در همه جا با گفتار بليغ مخاطب قرار مي دهد و نيرومندترين انواع محبتها و عوامل پنديابي و انديشه كه سراسر تاري بشر ممكن است در روح انسان بر انگيزد در صفحات تاريخ اوست. http://www.irib.ir/occasions/home.asp داستان معرفت ريسمان نامريي شيوانا به همراه تعداد زيادي از شاگردان خود صبح زود عازم معبدي در آنسوي كوهستان شدند. ساعتي كه راه رفتند به تعدادي دختر و پسر جوان رسيدند كه در كنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران كنار جاده وقتي چشمشان به گروه شيوانا افتاد شروع كردند به مسخره كردن آنها و براي هر يك از اعضاي گروه اسم حيواني را درست كردند و با صداي بلند اين اسامي ناشايست را تكرار كردند. شيوانا سكوت كرد و هيچ نگفت. وقتي شبانگاه گروه به آنسوي كوهستان رسيدند و در معبد شروع به استراحت نمودند. شيوانا در جمع شاگردان سوالي مطرح كرد و از آنها خواست تا اثر گذار ترين خاطره اين سفر يك روزه را براي جمع بازگو كنند. تقريبا تمام اعضاي گروه مسخره كردن صبحگاهي جوانان كنار جاده را به شكل بازگو كردند و در پايان خاطره از اين عده به صورت جوانان خام و ساده لوح ياد كردند. شيوانا تبسمي كرد و گفت:" شما همگي متفق القول خاطره اين جوانان را از صبح با خود حمل كرديد و در تمام مسير با اين انديشه كلنجار رفتيد كه چرا در آن لحظه واكنش مناسبي را از خود ارائه نداديد!؟ شما همگي از اين جوانان با صفت ساده لوح و خام ياد كرديد اما از اين نكته كليدي غافل بوديد كه همين افراد ساده لوح و بي ارزش تمام روز شما را هدر دادند و حتي همين الآن هم بخش اعظم فكر و خيال شما را اشغال كردند. اگر حيواني كه وسايل ما را حمل مي كرد توسط افساري كه به گردنش انداخته شده بود طول مسير را با ما همراهي كرد. آن جوانان با يك ريسمان نامريي كه خود سازنده آن بوديد در تمام طول مسير بارها و بارها خاطره صبح و تك تك جملات را مرور كرديدو آن صحنه ها را براي خود بارها در ذهن خويش تكرار كرديد. شما با ريسمان نامريي كه ديده نمي شود ولي وجود داشت و دارد، از صبح با جملات و كلمات آن جوانان بازي خورده ايد. و آنقدر اسير اين بازي بوده ايد كه هدف اصلي از اين سفر معرفتي را از ياد برده ايد. من به جرات مي توانم بگويم كه آن جوانان از شما قوي تر بوده اند چرا كه با يك ادا و اطوارساده همه شما را تحت كنترل خود قرارداده اند و مادامي كه شما خاطره صبح را در ذهن خود يدك بكشيد هرگز نمي توانيد ادعاي آزادي و استقلال فكري داشته باشيد و در نتيجه خود را شايسته نور معرفت بدانيد. يادبگيريد كه در زندگي همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها كنيد و در هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بيانديشيد. اگر غير از اين عمل كنيد. به مرور زمان حجم خاطراتي كه با خود يدك مي كشيد آنقدر زياد مي شود كه ديگر حتي فرصت يك لحظه تماشاي دنيا را نيز از دست خواهيد داد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 7:59  توسط جوياي معنا
|
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد : يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است. يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه. آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند. لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك... در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم : السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت. روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند وبا اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند:آيا او را مي شناسي؟
عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد.
نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست. فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61) پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده)
و باز فرموده: (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است.
و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند. در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است.
امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان : ((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار)) محبت علي عامل رسيدن به كمال در دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است.
در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد: حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401) محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند. بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد.
محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد .
كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است. پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي وعاشق و جانباز علي، رهروراستين علي است.
داستان معرفت
كوتاه ترين معنا! روزي پسر و دختري جوان نزد شيوانا آمدند و از او خواستند تا راه حلي براي مشكل عقيده آن دو ارائه دهد. شيوانا نيم نگاهي به چهره آنها انداخت و از پسر خواست تا مشكل را در كوتاه ترين جمله ممكن برايش توضيح دهد. پسر گفت:" من به اين دختر علاقه دارم ولي براي ازدواج عجله اي ندارم و مي گويم كه دو زوج بايد قبل از ازدواج مدتي كنار هم باشند تا از خلق و خوي هم سردرآورند و در صورتي كه همديگر را كاملا درك كردند با هم به طور دائم پيمان زناشويي ببندند و ...." شيوانا به ميان حرف پسر پريد و گفت:" گفتم در كوتاه ترين جمله ممكن مشكل خود را برايم توضيح دهيد." اينبار دختر شروع به صحبت كرد و گفت:" ببينيد! استاد! اين پسر مدعي است كه مرا دوست دارد اما براي اثبات عشقش نياز به زمان دارد و تا اين زمان سپري نشده است او ضروري نمي داند كه با من پيمان زناشويي ببندد و..." شيوانا به ميان حرف دختر پريد و گفت:" وقتي مي گويم كوتاه ترين جمله ممكن منظورم دو يا سه كلمه است! در دو يا سه كلمه بگوئيد كه مشكلتان چيست!؟" پسر گويي عصباني شده باشد با خشم فرياد زد:" ببين آقا! من صلاح نمي بينم كه فعلا با اين خانم پيمان ابدي ببندم و ...." شيوانا خونسرد و آرام گفت:" در دو يا سه كلمه برايم بگوئيد كه مشكلتان چيست!؟" دختر سرش را پائين انداخت و گفت:" او مي خواهد با من بازي كند و بعد رهايم كند و...." شيوانا بي حوصله سرش را تكان داد و گفت: كوتاه تر ! باز هم كوتاه تر! در دو يا سه كلمه به من بگو كه مشكلتان چيست!؟ " پسر كه خشمگين شده بود فرياد زد:"آدم زير بار تعهدي مي رود كه ارزشش را داشته باشد و ..." شيوانا سري تكان داد و گفت:" اين كوتاه نبود!" و دخترك نفس عميقي كشيد و با احتياط خود را از پسر دور كرد و با صدايي پر طنين گفت:" او ارزش مرا ندارد!" شيوانا به علامت نفي سرش را به چپ و راست تكان داد و گفت:" هنوز هم كوتاه نيست!من هنوز نفهميدم مشكل شما چيست!؟" دخترك سرش را پائين انداخت و شرم زده از شيوانا و پسر همراهش دور شد. پسر مقابل شيوانا تنها ايستاد و با نگاهي خشمگين به او گفت: " همه بافته هايم را از هم تافتي! همه جملاتي كه شب و روز در گوشش نجوا كرده بودم را به يكباره آتش زدي و دود كردي! من عمري روي مغز اين دختر كار كرده بودم و تو با اين جمله مسخره "كوتاه ترت همه چيز را خراب كردي! از تو منتفرم!" شيوانا نگاه فروزانش را به چشمان پسر دوخت و گفت: من منظور شما را نمي فهمم آقا! كوتاه و ساده بگوئيد مشكلتان چيست!؟" پسربلافاصله ساكت شد و مدتي در نگاه شفاف شيوانا خيره شد و ناگهان گويي از چيزي ترسيده باشد. سراسيمه و وحشتزده از مقابل نگاه شيوانا گريخت!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:50  توسط جوياي معنا
|
ماه رجب است. ماه زيبايي، خوبي، تلاش و كوشش، آمادگي، ماه انتظار ...
چه زيباست كلمه انتظار كه در جاي جاي فرهنگ اسلامي، مي توان رد و اثري از آن يافت. اگر ماه رمضان را ماه مهماني خداوند بدانيم ماه رجب ماه آمادگي مهمان براي ديدار ميزبان است. يعني ماه انتظار براي شروع يك مهماني و فيض ديدار صاحبخانه هستي، ماه انتظار! ماه رجب ماه آرايش و پيرايش است. ماه آراستن دل به زينت هاي الهي و پيراستن دل از ناپاكي هاي انساني و آن گاه ديدن ناديدني ها و شنيدن ناشنيدني ها. دروازه هاي مهر و مهرباني باز شده اند و پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله و سلم مژده می دهند كه :«اي مردم، ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفره روي به سمت شما آورده و درهاي رحمت در اين ماه گشوده است، پس كساني كه بعد از گشايش در، آن را مي بندند چه عذري دارند؟» اكنون كه اين باران رحمت حق جاري است بايد فكري كرد، بايد گام برداشت و خود را در معرض اين قطرات زلال قرار داد و از نسيم حيات بخش اين روزها و ايام، بهره برد. حالا كه خدا ما را به سمت خود خوانده و براي شركت در مهماني اش صدايمان زده، بهتر است كمي به سر و وضع دل خود برسيم که از كثيفي ها و زشتي ها پاك شود. خداوند متعال فرموده است كه «دل حرم من است.» خدايا مرا به راه هدايت شدگان و راه يافتگان هدايت كن و مرا از كساني كه غفلت كردند و دور شدند قرار نده.
ميلاد مولودكعبه علي ع وروز پدر بر همه بامعناهاي عالم، مبارك باد
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 9:16  توسط جوياي معنا
|
موضوع بحث، عشق است، كه دریایی است بیكران، موضوعی كه هر چه درباره آن گفته آید، كم و ناچیز خواهد بود. چنانكه مولوی علیهالرحمه میگوید:
اكثراً عشق را محبت و دلبستگی مفرط و شدید معنی كردهاند. گویا عشق از «عشقه» آمده است كه گیاهی است، چون بر درختی پیچد، آن را بخشكاند و خود سرسبز بماند. از دیدگاه ماتریالیستها، روانشناسان و پزشكان، عشق نوعی بیماری روانی است كه از تمركز و مداومت بر یك تمایل و علاقه طبیعی، در اثر گرایشهای غریزی، پدید میآید، چنانكه افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر یك از تمایلات غریزی، نوعی بیماری است.
شعار اسلامی ما، الله اكبر، بدین گونه تفسیر شده است كه خداوند بالاتر از آن است كه در وصف گنجد. چه وصف ما محصول ذهن ماست و ذهن ما فقط چیزهایی را درمییابد و میتواند توصیف كند كه قابل انتقال به ذهن ما باشند و متأسفانه، همه چیز قابل انتقال به ذهن ما نیست. داستان معرفت آن ديگري هم چنين خواهد شد! مردي جوان نزد شيوانا آمد و به او گفت كه از همسرش به خاطر شيطنت هايش راضي نيست! و مي خواهد از او جدا شود و همسر ديگري اختيار كند! چرا كه او افسر گارد امپراتور است و بايد همسر و فرزندانش وقار خاصي داشته باشند ، اما همسر جوانش بي پروا و جسور است و در مقابل خانواده هاي افسران ديگر ، سبك رفتار مي كند. شيوانا تبسمي كرد و گفت:" آيا او قبلا هم چنين بوده است!؟" مرد جوان پاسخ داد:" نه به اين اندازه ! شدت شيطنتش در منزل من بيشتر شده است!" شيوانا گفت:" بي فايده است. تو با هر زن ديگر هم كه ازدواج كني ! مدتي بعد رفتار و حركات و سكنات همين زن اول تو به همسر بعدي ات سرايت مي كند! چرا كه اين تو هستي كه رگ شيطنت را در رفتار همسرت تقويت مي كني!" مرد جوان با تعجب پرسيد:" يعني مي گوئيد نفر بعد هم چنين خواهد شد!؟" شيوانا سري تكان داد و گفت: آري ! در وجود همه انسان ها رگه هاي شيطنت و پاكدامني و وقار و سبك مغزي وجود دارد. اين همراهان هستند كه تعيين مي كنند كدام رگه تحريك و فعال شود. تو هر همسري اختيار كني همين رگه را در او فعال خواهي كرد. چرا كه تو چنين مي پسندي ! تو ارزش ها و خواسته هاي خود را تغيير بده همسرت نيز چنان خواهد شد. آنگاه شيوانا تبسمي كرد و از افسر جوان پرسيد:" و مگر نه اينكه تو همسرت را قبل از ازدواج به خاطر همين جسارت و بي پروايي اش پسنديدي و شيفته اش شدي!؟" افسر جوان با تبسمي كمرنگ سرش را از شرم به زير انداخت و ديگر هيچ نگفت.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 16:47  توسط جوياي معنا
|
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد اگر نمي تواني، درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه همه ما را ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ، كارهاي كمي كوچك و آنچه كه وظيفه ماست، چندان دور از دسترس نيست اگر نمي تواني شاه راه باشي، كوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش با بردن و باختن، اندازه ات نمي گيرند هر آنچه كه هستي بهترين باش
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 11:2  توسط جوياي معنا
|
تو در هرلحظه از زندگي ات فقط يك لحظه بيش نداري و آن همين لحظه الان است.
نقش عشق در عرفان اسلامی: عشق در عرفان اسلامی، از جهات مختلف، به عنوان یك اصل، مورد توجه قرار میگیرد كه اهم آنها عبارتند از:
"جمالی" مطلق از قید مظاهر/ به نور خویشتن، بر خویش ظاهر جمال حضرت حق در آینه حضرات پنجگانه- كه عبارتند از: عالم اعیان ثابته، جبروت، ملكوت، ملك و انسان كامل- جلوه كرده و در هر موجودی، به نسبت مرتبه وجودی آن، برخی از اسماء و صفات الهی جلوهگر و نمایان شده است. مظهر كامل آن معشوق، وجود انسان كامل است كه خلیفه اوست در جهان آفرینش، و آینه تمامنمای اسماء و صفاتش، و شاید حدیث «خلق الله آدم علی صورته» اشاره به این نكته باشد. ب- عشق در بازگشت:
بنابراین، در سلسله نظام هستی چنانكه در قوس نزول عشق از بالا به پایین در جریان است، از آن جهت كه هر مرتبه پایین اثر مرتبه بالاست، در قوس صعود هم هر مرتبهای از وجود، عاشق و طالب مرتبه بالاتر از خویش است چون كمال اوست، و چون بالاترین مرتبه هستی، ذات حضرت حق است پس معشوق حقیقی سلسله هستی، ذات مقدس اوست همین عشق به كمال و عشق به اصل خویش، انگیزه و محرك نیرومند همه ذرات جهان از جمله انسان به سوی حضرت حق است. ج- عشق در پرستش: عرفا با گروههای فكری دیگر، در روش شناخت و ابزار شناخت فرق دارند به این معنا كه در كنار عقل، بصیرت را مطرح میكنند و رسیدن به بصیرت و معرفت را نتیجه مجاهده و ریاضت میشمارند. اما در جنبه عبادت و پرستش نیز خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگی و اهداف عبادت، جدا میدانند. اینان عابدان و زاهدان را سوداگرانی میشمارند كه عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام میدهند با این تفاوت كه عابدان، هم دنیا را میخواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنیا چشم میپوشند و تنها آخرت را میخواهند.
اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنیا و آخرت بلكه بدان جهت میپرستند كه او را دوست میدارند. چنانكه از مولای متقیان علی(ع) نقل شده كه: «ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً فی جنتك لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك.» در متون عرفانی هم از رابعه نقل است كه میگفت: مطلبي زير از وبلاگ http://yonaseri.persianblog.com/ پدر... مادر...بزرگتر قرانی که تو بدان معتقدی به چه کار ما می آید؟ کتابی برای نخواندن من نمی دانم در آن چه هست تو هم نمی دانی تویش چیست از این جهت من کافر و توی مومن هردومان همدرس هستیم منتهی من به آن کار ندارم چون کتابی که بدرد خواندن نخوردبه چه دردمیخورد اما تو مرتب می چسبانی به چشمت و سینه و پهلویت به قنداق بچه ات و به بالش بيمارت تا آنجا که من دیده ام این کتاب برای تو فقط مصرفش این بوده که وقتی از در خانه بیرون میایی چند جمله از آنرا به قفل خانه ات پف میکنی من یک قفل محکم میخرم که اصلا احتیاج به پف نداشته باشد با تکنیک بسته شود نه با پف تو برای سلامت جمله هایی از آنرا برای خودت میخوانی یا نسخه هایی از آنرا به آستر جلیقه ات میدوزی . من میروم واکسن میزنم و از دکتر متخصص نسخه دارو میگیرم بنابراین به قران تو نیازی ندارم تو با آن استخاره میکنی و به جای تصمیم و انتخاب ، عمل و قضاوت فهمیدن و اندیشیدن( که کار انسانو ارزش امتیاز انسان است) با کتاب یک نوع شیر یا خط بازی میکنی و لاتاری و بخت آزمایی میکنی من با اینکه به وحی عقیده ندارم حاضر نیستم به قران تا این حد اهانت کنم اگر هم روزی معتقد شدم که قران تو کتاب هدایت است آنرا میخوانم تا با اندیشیدن و فهمیدن نوشته های آن راه خوب و بد را در زندگی پیداکنم نه با استخاره پدر جان من یک دانشجویم اگر کسی با جزوه هایم چنین بازی بکند اوقاتم تلخ میشود پس اگر من کتابی را که به درد خواندن نمیخورد ولو نویسنده اش بقول تو خود خدا باشد رها کردم و به جای آن کتابهایی را گرفتم که بدرد خواندن میخورد ناراحت نشو . داستان معرفت آن ديگري هم چنين خواهد شد! مردي جوان نزد شيوانا آمد و به او گفت كه از همسرش به خاطر شيطنت هايش راضي نيست! و مي خواهد از او جدا شود و همسر ديگري اختيار كند! چرا كه او افسر گارد امپراتور است و بايد همسر و فرزندانش وقار خاصي داشته باشند ، اما همسر جوانش بي پروا و جسور است و در مقابل خانواده هاي افسران ديگر ، سبك رفتار مي كند. شيوانا تبسمي كرد و گفت:" آيا او قبلا هم چنين بوده است!؟" مرد جوان پاسخ داد:" نه به اين اندازه ! شدت شيطنتش در منزل من بيشتر شده است!" شيوانا گفت:" بي فايده است. تو با هر زن ديگر هم كه ازدواج كني ! مدتي بعد رفتار و حركات و سكنات همين زن اول تو به همسر بعدي ات سرايت مي كند! چرا كه اين تو هستي كه رگ شيطنت را در رفتار همسرت تقويت مي كني!" مرد جوان با تعجب پرسيد:" يعني مي گوئيد نفر بعد هم چنين خواهد شد!؟" شيوانا سري تكان داد و گفت: آري ! در وجود همه انسان ها رگه هاي شيطنت و پاكدامني و وقار و سبك مغزي وجود دارد. اين همراهان هستند كه تعيين مي كنند كدام رگه تحريك و فعال شود. تو هر همسري اختيار كني همين رگه را در او فعال خواهي كرد. چرا كه تو چنين مي پسندي ! تو ارزش ها و خواسته هاي خود را تغيير بده همسرت نيز چنان خواهد شد. آنگاه شيوانا تبسمي كرد و از افسر جوان پرسيد:" و مگر نه اينكه تو همسرت را قبل از ازدواج به خاطر همين جسارت و بي پروايي اش پسنديدي و شيفته اش شدي!؟" افسر جوان با تبسمي كمرنگ سرش را از شرم به زير انداخت و ديگر هيچ نگفت.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 7:46  توسط جوياي معنا
|
پرنده و پرواز يكي است و پرنده مادامي كه نپرد پرنده نيست و مادامي كه پرنده اي نپرد ، اتفاق پرواز رخ نمي دهد.
بزرگترين عيباكبر العيب ان تعجب ما فيك مثله .
ترجمه : بزرگترين عيب آن است كه : عيبى را كه خود نيز دارى ، در ديگران ، عيب بشمارى . شرح : كسانى هستند كه عيب و ايرادى را كه در اعمال و رفتار خودشان وجود دارد، نمى بينند و به حساب نمى آورند، اما همينكه آن عيب را، در شخص ديگرى ببينند، زبان به عيبجويى و انتقاد باز مى كنند، و همه جا و پيش همه كس ، از عيب آن شخص سخن مى گويند . براى مثال : گاهى كسى را مى بينم ، كه براى حقوق انسانى ديگران ، ارزش قائل نيست ، حق مردم را پايمال ميكند، دستمزد كارى را كه ديگران برايش انجام داده اند نمى دهد، يا كم و با تاءخير ميدهند، قول و قرارهاى خود را به هم ميزند، و وعده هايى را كه به مردم داده است انجام نمى دهد. اما همين شخص ، به محض آنكه ديگرى ، كمترين حق او را پايمال كند، يا دستمزدش را يك ريال كمتر يا يك روز ديرتر بدهد، يا با او مختصرى بد قولى كند، يا وعده يى را كه به وى داده است انجام ندهد، فريادش به آسمان ميرود، و همه جا، از آن شخص ، عيبجوئى و انتقاد ميكند. شاعرى ، در همين معنى گفته است :
ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند - داد و فرياد بر آرى كه : مسلمانى نيست !
امام عليه السلام مى فرمايد: اين خود، بزرگترين عيب است كه تو، عيبى را در مردم ببينى و آن را زشت و ناپسند بشمارى و زبان به انتقادش بگشايى ، در حاليكه خودت نيز، شبيه همان عيب را داشته باشى ، ولى به آن توجه نكنى .
البته ، منظور امام اين نيست كه وقتى در ديگران عيبى را ديدى كه خودت نيز شبيه آن عيب را دارى ، همين كافى است كه عيب ديگران را به زبان نياورى ، و در عوض ، عيب خودت نيز، سر جايش باقى بماند. بلكه ، منظور اين است كه وقتى ، عيب ديگران ، باعث ناراحتى ما شد، هوشيار باشيم و فورا به خود آئيم و ببينيم كه آيا خود ما نيز، آن عيب را داريم يا نه ؟ و اگر ديديم كه خودمان نيز، دارى همان عيب هستيم ، در صدد بر طرف كردن آن بر آئيم ، زيرا آن عيب ، همانطور كه در وجود ديگران ، ما را ناراحت كرده است ، در وجود ما نيز باعث ناراحتى ديگران خواهد شد . ( ازنهج البلاغه )
داستان معرفت
من باور ندارم! روزي دختري جوان نزد شيوانا آمد و از او كمك خواست تا براي مشكل نازيبايي و زشتي صورتش راه حلي ارائه دهد. شيوانا سري تكان داد و گفت:" جلوتر از مردم حركت كن!" دختر جوان لختي سكوت كرد و سپس دوباره سوال خود را تكرار كرد و گفت:" ببينيد استاد! مشكل من اين است كه هر وقت مي خواهم كاري انجام دهم به محض اينكه مقابل شخص يا اشخاصي مي ايستم بلافاصله نگاه سنگين آنها را روي زشتي هاي چهره و هيكل خودم حس مي كنم و اين سنگيني فورا مرا فلج مي كند و ديگر نمي توانم با اقتدار و اعتماد به نفس قبلي به صحبت هايم ادامه دهم و زشتي بي اعتمادي به خودم به زشتي صورتم اضافه مي شود و در نتيجه خود به خود توسط خودم از ميدان كنار گذاشته مي شوم. آيا جوابي براي سوالم من داريد!" شيوانا مجددا سرش را به علامت حق به جانب تكان داد و با همان لحن آرام قبلي گفت:" جلوتر از مردم اطرافت حركت كن! و اين يعني نگذار نظر آنها به تو برسد!" دختر جوان كمي روي پاسخ شيوانا تامل كرد و آنگاه با نوميدي دوباره سوال خود را به شكلي ديگر تكرار كرد. او گفت: " متاسفانه مي بينم شما هم به خاطر زشتي چهره ام مرا جدي نمي گيريد! من چگونه مي توانم مانع رسيدن نظر مردم به خودم شوم در حالي كه به محض قرار گرفتن مقابل آنها ، بلافاصله سايه سنگين نگاه و نظرشان را روي خودم حس مي كنم!؟" شيوانا پاسخ داد:" به محض اينكه احساس كردي نظر ديگران به تو نزديك شده است به سرعت ذهن خودت را از اين فكر دور كن و سعي كن بي توجه به جلوه گري هاي اين انديشه آزاردهنده ، نسبت به آن بي اعتنا باشي و با سرعت خودت را در هنرها و توانايي ها و استعدادهاي منحصر به فرد خودت غوطه ور سازي ! يك انسان فوق العاده زيبا هم اگر اجازه دهد نظر ديگران قبل از عمل و كردارش وارد ذهنش شود هم نمي تواند حركت و واكنش صحيح را نشان دهد. اهميت دادن به نظر ديگران باعث مي شود كه همه انسان ها چه زشت و چه زيبا ، نتوانند كار خود را درست انجام دهند. راه چاره تو اين است كه از اين لايه بيرون بپري و در سطح ديگري از آگاهي پرواز كني و اين امكان پذير نيست مگر اينكه موضوع اهميت بخشيدن به نظر ديگران را نزد خودت بسيار ناچيز شماري !" دختر جوان سكوت كرد و ديگر هيچ نگفت. مي گويند از آن روز به بعد اين دختر بهترين بافنده فرش ابريشم در منطقه شد و تمام خانواده ها براي ياددادن و آموزش هنر بافندگي فرش فرزندان خود را نزد او مي فرستادند. جالب اين بود كه هيچكس در مورد زشتي آن دختر صحبتي نمي كرد و همه او را به عنوان بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم مي شناختند. شيوانا روزي براي شاگردانش اين دختر را مثال زد و گفت: " اين دختر جوان چون يكبار براي هميشه موضوع زشتي چهره خود را فراموش كرد و ديگر به آن مراجعه نكرد در نتيجه ديگر مانند زشت ها عمل نكرد و از آن روز به بعد ديگر كسي زشتي او را نديد. در واقع اولين كسي كه زشتي هاي انسان را مي بيند و آنها را بزرگ مي كند خود اوست و اولين كسي كه انسان ها را به خاطر زشتي هايش سرزنش مي كند و مانع از خوب عمل كردن او مي شود نيز باز خود شخص مي باشد. بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم به جاي تمركز روي زيبايي چهره،اكنون روي زيبايي منحصر به فرد استعدادش متمركز شده است و در نتيجه به يكباره نظر مردم برايش بي ارزش شده است و از نظر مردم جلوتر افتاده است و به جاي بازي خوردن توسط نظر مردم ، به لايه بالاتري از آگاهي جهش كرد. شما هم اگر مي خواهيد توسط نظر ديگران بدينسو و آنسو كشانده نشويد بايد چنين عمل كنيد.
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 8:46  توسط جوياي معنا
|
|
|