تبليغاتX
درجستجوي معنا

یک راه حل کاربردی و عملی  برای قضاوت(نسنجيده) نکردن 

 

همه را به یک اندازه دوست داشته باش . برای مردن گرگ های بیابان همانقدر ماتم بگیر که برای از دست

 

رفتن گوسفندهایت عزادارمی شوی .

 

وقتی با خودت حرف می زنی و تصمیم به کاری می گیری ، فکر و اندیشه شکست را از سرت بیرون ببر .

 

 شکست چیزی نیست جز بازگشت و نتیجه عمل .

 

برنده ها فقط یک کار بلدند و آن برنده شدن است . این تنها کاری است که آنها انجام می دهند .پس یا

 

خوشحال باش یا بمیر .حق نداری ناراحت باشی و خودت را شکست خورده بدانی .

 

مادامی که در جهت درست حرکت می کنی، اندازه گامهایت و تعداد زمین خوردن ها و شکست ها مهم نیست .

 

همیشه این نکته رابه خاطر بسپارکه بزرگترین لذت زندگی انجام چیزهایی است که مردم می گویندما

 

نمیتوانیم .

 

فرصتی را پیدا کن . با خودت بگو اگر فرصتی وجود داشته باشد ، پیدایش می کنم ، وگرنه آن را خلق خواهم

 

کرد ! بعد رؤیایی را برای خودت بساز و ببین چگونه رؤیا تو را می سازد.

 

رؤیاها بلوکهای سازنده آینده هستند . پس با اعتماد به نفس در جهت رؤیاهایت حرکت کن . یکی از رؤیاهایت

 

این باشد که هرگز جهان را بر اساس پیش نگری ها و پیش داوری ها و فرمولهای از قبل تعیین شده تفسیر

 

و توجیه و معنا نکنی .

 

 به این نکته توجه کن که وقتی سطح آب دریا بالا می آید و به اصطلاح مدمی شود همه کشتی ها بالا می آیند

 

و وقتی تو یاد گرفتی جهان را همینطوری که هست بنگری و بشنوی و درک کنی ، همه زندگی و افکارت

 

متحول می شود .

 

نگران هیچ چیز مباش ! بلکه به جای آن برای هر چیزی دعا کن . به خدا رویاها و نیازهایت را اعلام کن و

 

فراموش نکن که از خدا به خاطر جوابهایش تشکر کنی .

 

 

 

معرفي وبلاگ مهارت هاي زندگي   http://www.rumi.mihanblog.com/

 

پنج وبلاگ دريك وبلاگ ( از دكتر ارباسي)

۱. وبلاگ اضطراب و افسردگی: در این وبلاگ مطالب مرتبط با حالات هیجانی افسردگی و اضطراب و زیر مجموعه های آنها عرضه می شود, سعی می شود بازدیدکنندگان عزیز در جریان آخرین اخبار و تحقیقات انجام شده در این زمینه قرار گیرند.

همچنین دوره های ماهیانه برای مدیریت اضطراب و افسردگی با بهره گیری از شناخت درمانی, درمان بین فردی, خود هیپنوتیزم و ریلاکسیشن و مشاوره دارویی طراحی شده است.

در ضمن تست های غربالگری دانشکده پزشکی نیویورک در زمینه های:

افسردگی

اضطراب

اختلالات جنسی

وسواس

به زبان فارسی عرضه می شود.

۲. وبلاگ موفقیت تحصیلی:  در این وبلاگ به مهارت های مورد نیاز برای موفقیت تحصیلی و آموزش آن مهارت های به صورت الکترونیک پرداخته می شود. این مهارت ها عبارتند از:

مهارت حل مسئله

 مهارت تمرکز

 مهارت انگیزه بخشی

مهارت تصمیم گیری

اصلاح حافظه

مدیریت استرس

مهارت امتحان دادن

مدیریت زمان

۳. وبلاگ رهبری و مدیریت: در این وبلاگ به ضرورت یادگیری رهبری در مناطق مختلف زندگی و همچنین افزایش توانمندی ها در زمینه مدیریت پرداخته می شود. و سعی می گردد با ارائه تست های مختلف و به روز دنیا و همچنین برگزاری دوره های مختلف به طالبان موفقیت در عرصه های گوناگون کمک شود.

۴. وبلاگ استرس: در این وبلاگ به استرس و عوارض و شیوه های مدیریت آن پرداخته شده است, در این قسمت تکنیک های موثر مقابله و مدیریت استرس آموزش داده می شود.

۵. وبلاگ مهارت های زندگی: همین وبلاگ آشناست!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 15:3  توسط جوياي معنا  | 
راه حل کاربردی و عملی برای موفقیت درهمه مراحل زندگی :

 

وضویی بگیر و در گوشه خلوتی بنشین و برای خدا ، یعنی ریشه دارترین و عمیق ترین باور فطری خودت یک نامه خصوصی بنویس . بله روی یک کاغذ معمولی برای خدا نامه بنویس .

 

نامه ات باید تاریخ مشخصی داشته باشد و نام فرستنده ( خودت ) و گیرنده (خدا) و موضوع نامه ( درخواست هایت از خدا مثلا در سال 85 ) کاملا مشخص شده باشد.

ابتدای نامه ات به خدا سلام کن و او را به بزرگی یاد کن . اعتراف کن که به او باور داری و می دانی که او به تو از رگ گردنت نزدیکتر است .

 

در نامه ات صریحا بنویس که تو، نویسنده نامه ، قبول داری که جانشین و خلیفه خدا روی زمین هستی و بخشی از روح خدا در گل وجود تو دمیده شده است . از خدا بخواه برای برآوردن خواسته های جانشینش تمام هستی را بسیج کند و آنگاه لیست در خواست ها و رویاهایت را صریح و روشن و بدون هیچ گونه ملاحظه کاری بنویس .

 

 آخر نامه را امضا کن و آن را تا بزن و لای کتاب مقدس خودت قرار بده . اگر مسلمانی نامه ات را لای قرآن بگذار و اگر مسیحی هستی آن را لای انجیل قرار بده .

 

هر شب به سراغ این صندوق پستی به ظاهر عجیب و غریب برو و متن نامه را مرور کن . و بعد بنشین  معجزه خلقت را تماشا کن . بنشین و ببین که داستان باورهای اوست . بنشین و ببین که چگونه او سالهاست که منتظر نوشتن این نامه از سوی تو بوده است و چطور با عشق و علاقه تمام نیروهای پیدا و پنهان هستی را برای برآوردن آرزو و رویای تو بسیج کرده است .

 

تو بدون هیچ شکی به موفقیت دست می یابی . او کمکت می کند . او تمام زندگی تو را متحول می سازد . او عشقش را با برآوردن آرزویت و جواب دادن به تک تک درخواست های نامه ات به تو نشان می دهد و تو در می یابی که موفقیت ، یعنی ایستادن در حضور خداوند بدون هیچ شرم و خجلت .

 

تو در می یابی که آنچه سالها به دنبالش بودی در وجود تو و در کنار تو و از رگ گردن به تو نزدیکتر بوده است . تو در می یابی که ما همه بالدار متولد می شویم و کافیست هنگام شک و نیاز این بالها را باز کنیم .

 

داستان معرفت

كش دادن كارها

 

روزي شيوانا از مقابل مدرسه اي عبور مي كرد . عده اي را ديد كه در حياط مدرسه به شدت مشغول مطالعه هستند . دانش آموزان مدرسه گرد شيوانا جمع شدند و به او گفتند كه چند روز بعد امتحان دارند و مشغول مرور درس ها هستند . بعضي از دانش آموزان از شيوانا روش حدس زدن سوالات را پرسيدند و شيوانا تبسمي كرد و پاسخ داد : " فكر كنيد استاد در هر درس قصد داشت كدام نكته اساسي را به شما بياموزد. ابتدا آن نكته را كشف كنيد و به آن مسلط شويد و آن گاه آن نكته را به بخش هاي كوچك تر تقسيم كنيد و سعي كنيد آن بخش ها را ياد بگيريد . اما نكته مهم اين است كه ابتدا مفهوم اصلي را كشف و درك كنيد ! "

سپس شيوانا از مدرسه خارج شد و به راه خود ادامه داد. در چند صد متري مدرسه زير سايه درختي يك از شاگردان مدرسه را ديد كه غمگين و افسرده زانوي غم در آغوش گرفته  و با تكه چوبي روي زمين نقاشي مي كند. شيوانا كنار دانش آموز غمگين نشست و از او دليل افسردگي اش را جويا شد.

دانش آموز پاسخ داد : " استاد، من در امتحان رد ميشوم و به همين دليل غمگين هستم !"

شيوانا با حيرت پرسيد:" اما امتحان كه چند روز ديگر است!؟ تو چگونه ميگويي رد ميشوي؟"

دانش آموز پاسخ داد : " از ابتداي دوره من سر كلاس ها درست و مرتب و با حواس جمع حاضر نشده ام و طبيعي است كه در امتحان موفق نخواهم شد! اگر بخواهم درس ها را مطالعه كنم وقت كافي نخواهم ."

شيوانا لحظه اي سكوت كرد و آن گاه دستي به شانه هاي دانش آموز غمگين زد و گفت : " تو كه از سرعت مطالعه خود در عمل خبر نداري ! چگونه اينقدر با اطمينان از وقت نداشتن حرف مي زني ؟

 

 هر انساني در مدت زمان مشخصي كه گمان مي كند وقت دارد كارهاي زندگي اش را به انجام مي رساند . اگر گمان كني براي انجام يك كار يك هفته وقت داري آن كار را به اندازه يك هفته كش مي دهي و اگر به تو بگويند كه ساعتي بيش فرصت نداري ، آن قدر از زوايد غير ضروري كار مي زني كه آن را در زمان يك ساعت به پايان برساني .

مهم اين است كه هرگز اجازه ندهي پيشداوري هاي ذهني تو را از خودت مايوس كنند و نسبت به توانمندي هاي وجودت به ترديد اندازند . فقط با عمل كردن و اقدام نمودن است كه مي تواني به قابليت هاي واقعي خود پي ببري و به همين دليل هرگز به هيچ فردي حتي ذهن خودت ، اجازه مده كه قبل از مبارزه تو را شكست خورده اعلام كند .

 زندگي شطرنج نيست كه چند حركت مانده به حالت مات به طور منطقي بتواني شكست خود را نتيجه بگيري !

زندگي بازي جادويي است كه در هر لحظه آن هر اتفاقي مي تواند رخ دهد . الان كه چند روز به امتحان مانده تو كلّي فرصت داري ، اما حتي اگر فقط چند دقيقه به امتحان باقيمانده بود باز هم بايد با تمام قوا تلاش مي كردي تا از اين فرصت چند دقيقه اي بهترين بهره را ببري .

 

من اگر به جاي تو بودم همين الان مصمم و مطمئن به سراغ اولين كسي كه به درس ها مسلط است مي رفتم و آنچه را كه در طي ماه ها استاد با حوصله آموزش داده بود به طور خلاصه و اجمالي يك جا دريافت مي كردم . "

 شيوانا اين جملات را گفت و راه خود را گرفت و رفت . نقل مي كنند كه آن دانش آموز افسرده در آزمون بيشترين امتياز را كسب كرد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 17:16  توسط جوياي معنا  | 
اگر به چیزی باور داشته باشی ، هیچ دلیلی لازم نداری ، اگر هم باور نداشته باشی ، تمام دلایل دنیا هم برایت کافی نیست .

 

آنكه مي‌داند

(پرده اول) كلاس درس، روز اول

 

شاگردان پشت ميزهاي خودشان نشسته بودند، آموزگار درس را شروع مي‌كند: «امروز دستور زبان داريم، كتاب‌ها را بيرون بياوريد». شاگردان اطاعت مي‌كنند. آموزگار طبق معمول، بعد از پايان توضيحاتش، درس را از بچه‌ها مي‌پرسد و از شاگردان مي‌خواهد كه فعل‌هاي مختلف را صرف كنند، شاگردان هم  به نوبت جواب مي‌دهند. تا اينكه نوبت به يكي ديگر از شاگردان مي‌رسد ...

آموزگار به شاگرد: «فعل ندانستن را صرف كن».

شاگرد: «من نمي‌دانم، تو نمي‌داني، ...» شاگرد به اين قسمت كه مي‌رسد مكثي مي‌كند، انگار نمي‌تواند ادامه دهد «او ... او ... » نه هر كار كرد، نتوانست بقيه‌اش را بگويد، آموزگار با ديدن مكث شاگرد، فكر كرد مشكلي در فهم درس آن روز براي شاگرد پيش آمده، پس گفت: «ادامه بده، نكند به درس گوش نمي‌كردي»؟ شاگرد گفت: «چرا، گوش مي‌كردم» و سكوت كرد.

آموزگار كمي بلند‌تر گفت: «پس ادامه بده، اين كه خيلي ساده است».

شاگرد گفت: «اين خيلي مشكل است».

آموزگار: «چه چيزي مشكل است، مشكل كجاست»؟

شاگرد: «اين كه هيچ كس نداند».

آموزگار گفت: چه كسي مي‌تواند؟ همه دستشان را بلند كردند و با سروصداي زياد و اصرار خواستند كه بگويند: آقا ما بگيم؟ آقا ما بگيم؟ آموزگار به يكي از شاگردان كه دستش را از بقيه بالاتر آورده بود گفت: «تو بگو».

او بسرعت و با صداي بلند گفت: «من نمي‌دانم، تو نمي‌داني، او نمي‌داند، ما نمي‌دانيم، شما نمي‌دانيد، آنها نمي‌دانند».

آموزگار: «همه فهميديد»؟ همه شاگردان با صداي شرطي‌شده تكرار كردند: «ب...ع...ع...له».

شاگرد كه شاهد اين صحنه بود، در سكوت با خود انديشيد، در جامعه‌اي كه هيچ كس نداند، زيستن چقدر مشكل مي‌شود.

در اين فكر بود كه آموزگار به او نزديك شد و پرسيد: «كجايي؟ اگر فهميدي اين‌دفعه كامل بگو».

شاگرد اين‌دفعه تمام نيروي خودش را به كار برد و گفت: «من نمي‌دانم، تو نمي‌داني، ...» دوباره سعي كرد: «من نمي‌دانم، تو نمي‌داني، او ...» اما نتوانست به اينجا كه مي‌رسيد، نمي‌توانست و باز هم سكوت مي‌كرد.

آموزگار پرسيد: «چرا ادامه نمي‌دهي، چه شده؟».

به آموزگار گفت: «وقتي من و شما مي‌گوييم نمي‌دانيم، چطور مي‌توانيم بگوييم كه او مي‌داند يا نه؟ مگر مي‌شود هيچ كس نداند؟ بايد كسي بداند، حتي اگر يك نفر باشد».

آموزگار سري تكان داد و خطاب با شاگرد گفت: «برو بنشين، نمي‌خواهد براي من فيلسوف بشي، درس‌ات را جواب بده».

شاگرد در حال رفتن با خود انديشيد، كاش از من خواسته بود، فعل ديگري مثلا توانستن را برايش بگويم.

(پرده‌ي دوم) كلاس درس، فرداي آن روز

فرداي آن روز، شاگردان نوشته‌اي بر تخته كلاس ديدند:

من نمي‌دانم، تو نمي‌داني، اما «يكي» مي‌داند، پس به كمك او؛ ما مي‌دانيم، شما مي‌دانيد، آنها هم مي‌دانند. همه خواهيم دانست.

در سطر پايين درشت‌تر نوشته بود: «يكي حتماً مي‌داند و من او را خواهم يافت».

يكي از صندلي‌هاي كلاس تا آخر سال خالي ماند.

 احمد بردبار

 از: فصلنامه علوم باطني

داستان معرفت

وقتي غمگين مي شوم

از شیوانا استاد معرفت پرسیدند : وقتی دلت می گیرد چه می کنی؟

تبسمی کرد و گفت: هر وقت دلم از زندگی وسختی های آن می گیرد به قبرستان می روم وبه گورهای مردگان  خیره می شوم و به خودم می گویم که آهای شیوانا! دیر یا زود تو هم باید به اینجا بیایی . آن موقع فرصت کافی برای غصه خوردن و اندوه داری. اکنون که فرصتی برای شاد بودن در اختیارت قرار

داده شده از آن حداکثر استفاده را بنما تا بعدا که به اینجا آورده شدی به خاطرخوشحال نبودن به وقت شادی غمگین نباشی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 10:18  توسط جوياي معنا  | 

 

ترجمه و تآلیف: تینا پورشاهید

آنها فكر شما را مي‌خوانند

بهتر است در حضور گياهان مراقب رفتار و افكارتان باشيد، چون آنها مي‌توانند شما را ببينند، افكارتان را بخوانند و از تصميمات شما آگاه شوند.
گياهان می توانند احساسات خود را بيان كنند، عكس‌العمل نشان دهند،  بترسند و  خوشحال شوند.

در سال 1996 ميلادي کليو باکستر دست به آزمايشی زد. او می‌خواست بفهمد وقتی به گياهی آب می‌دهيم چه اتفاقی می افتد. او در محل کارش يک دستگاه دروغ سنج داشت. کليو يقين داشت كه آب دادن به گلدان باعث جذب تدريجي آب به ساقه و برگ گياه و پائين آمدن تدريجي مقاومت الكتريكي آن خواهد شد. باكستر الكترودهاي دستگاه دروغ‌سنج را به برگ‌ها وصل و تعادل جريان الكتريك را برقرار كرد. بر خلاف تصور باكستر به محض رسيدن رطوبت به برگ، دستگاه عبور جريان كمتري را نشان داد يعنی عكس‌العمل گياه شبيه انساني بود كه در يك لحظه دچار هيجان شديد شده باشد. گياه با دريافت رطوبت حيات‌بخش آب دچار هيجان شده بود و آن را بروز مي‌داد. او نتيجه گرفت: «گياهان احساسات خود را بيان مي‌كنند».


او به آزمايشاتش در مورد گياهان ادامه داد، در قدم بعد تصميم گرفت گياه را در واكنش شديدتري قرار دهد. تصميم گرفت برگ متصل به الكترودهاي دستگاه دروغ‌سنج را با آتش بسوزاند. به‌محض اين‌كه اين فكر از ذهن او گذشت و قبل از اين‌كه حركتي براي برداشتن كبريت يا فندك بكند، عقربه گالوانومتر با يك جهش، واكنش شديد گياه را نشان داد. بله: « گياهان مي‌توانند فكر ما را بخوانند ».


باكستر با بي‌ميلي و اكراه تداركات سوزاندن برگ را آماده مي‌كرد. اين بار منحني صعودي كوچكتري مشاهده شد. او متعاقباً وانمود كرد كه قصد سوزاندن برگ را دارد، ولي هيچ‌گونه واكنشي از طرف گياه نشان داده نشد به نظر مي‌رسيد كه: «گياه قادر به تشخيص تصميم در مقابل تظاهر به تصميم است».


باكستر ابتدا تصور مي‌كرد كه چون گياه فاقد اعضاء حسي شبيه انسان است، بنابراين بايد حس ديگري در اين ارتباط دخالت داشته باشد. او به تدريج به اين عقيده رسيد كه سيستم ارتباطي گياه يك سيستم كلي تر و فراگيرتر است. سيستم ارتباطي‌ كاملتري كه در گياهان و همه موجودات وجود داشته و دارد. آزمايشات آشكارا و به‌طور غيرقابل انكار نشان مي‌داد كه: «گياهان فاقد چشم هستند ولي بهتر از ما مي‌بينند».


باكستر تصميم گرفت كه آزمايشگاه خود را تبديل به يك آزمايشگاه علميِ مناسب كند. آزمايشات با برگ جدا شده از گياه و حتي با قطعه‌اي كوچك از يك برگ عيناً به نتيجه رسيد. علاوه بر عكس‌العمل ناشي از تحريكات اعمال شده به وسيله انسان و گياه، نسبت به هر نوع حادثه غيرمترقبه مانند ورود ناگهاني سگ واكنش نشان مي‌دادند.


چنانچه گياه در مقابلِ تهديدِ بسيار شديد قرار بگيرد يا صدمه شديد به آن وارد شود، سيستم دفاعي حيات او عيناً مشابه سيستم دفاعي انسان عمل مي‌كند، يعني ممكن است پس از مدتي واكنش و مقاومت، دچار بيهوشي شود يا اصلاً بميرد. چنين حادثه‌اي وقتي اتفاق افتاد كه يك روان‌شناس كانادايي براي مشاهده دستاوردهاي باكستر به آزمايشگاه او رفت. اولين گياه مورد آزمايش هيچ واكنشي نشان نداد و همين طور گياه دوم تا پنجم، و تنها گياه ششم واكنش بسيار ضعيفي از خود نشان داد.

باكستر وسايل آزمايش را بررسي كرد، ولي هيچ نقصي در آنها مشاهده نشد. در جستجوي علت شكست آزمايشات باكستر از روانشناس كانادايي در مورد كار و فعاليت او سؤالاتي كرد و معلوم شد كه اين شخص يك كشنده گياه، و كارش اين است كه گياهان مختلف را در كوره برقي آزمايشگاه مي‌سوزاند تا وزن خشك و مواد آنها را براي آزمايش تعيين كند. حدود چهل و پنج دقيقه پس از خروج روان‌شناس كانادايي از آزمايشگاه، گياهان مورد آزمايش به هوش آمدند و مجدداً در مقابل آزمايشات واكنش نشان دادند.


در يك سري آزمايش ديگر، باكستر متوجه نوعي ارتباط ظريف و ناگسستني بين گياه و پرورنده آن شد. در يك سخنراني علمي در فاصله‌اي دور باكستر با نمايش اسلايد رفتار اولين گياهِ خون سياوشان خود را مي‌كرد. در مراجعت مشاهده كرد كه هم‌زمان با نمايش اسلايد در آن سخنراني، همان گياه در آزمايشگاه روي نوار پلي‌گراف، نوعي واكنش نشان داده است. به نظر مي‌رسد كه وقتي يك گياه با انسان مرتبط و وابسته شد، اين ارتباط و وابستگي را فارغ از فاصله و حتي در ميان هزاران فرد ديگر حفظ مي‌كند.


در پرفروش‌ترين كتاب سال 1973 تحت عنوان «راز زندگي گياهان» نوشته «پيتر تامپكينز» و «كريستوفر بردز» بخش وسيعي از تحقيقات كليو باكستر ارائه شده است. باكستر تحقيقات خود را با بيش از بيست و پنج نوع گياه و ميوه، مانند كاهو، پياز، پرتقال و موز انجام داد. حاصل اين آزمايشات، همگي شبيهِ يكديگر بود.


باكستر اعتقاد دارد كه ميوه‌ها و سبزيجات ممكن است علاقمند باشند كه خورده شوند و جزو انسان يا حيوان بشوند، مشروط بر اينكه اين عمل با نوعي انگيزه ايجادِ ارتباط همراه باشد. اين اظهار نظر البته با بعضي عقايد سنتي و مذهبي تطبيق دارد. باكستر مي‌گويد كه محتمل است ميوه و سبزي خشنودتر باشند كه با خورده شدن، جزئي از يك موجود زنده و فعال بشوند تا اين كه پس از رسيدن به زمين بيفتند و بپوسند. همان‌طور كه انسان ترجيح مي‌دهد پس از مرگ به عالم بالاتري برود.

پي‌نوشت:

1- cleve Bakster

2-دستگاه دروغ سنج يك وسيله الكترونيكي‌ست كه با ثبت تغيير مقاومت يا رطوبت پوست بدن انسان، تغيير حالات او را نشان مي‌دهد. دو الكترود دستگاه به پوست دست بدن انسان وصل و مقاومت آن را تعيين مي‌كند. وقتي شخص مورد آزمايش به دليل اظهار دروغ يا موضوع خلاف واقع، تغيير حالت بدهد، دستگاه فوراً تغيير مقاومت پوست را نشان مي‌دهد، به‌طوري كه هر آزمايش‌كننده با تجربه‌اي مثل يك بازپرس مي‌توان اين تغيير حالت و علت آن را درك و از آن نتيجه‌گيري كند.

ترجمه و تآلیف: تینا پورشاهید

داستان معرفت (ازدرسهاي خدامراد)

 

روزی جوانی نزد عارفی رفت که کنار رودخانه ایی خروشان مشغول مراقبه و ذکر و          

 

عبادت بود و از او خواست تا شاگردش شود . عارف پرسید برای چه می خواهی شاگرد     

 

من شوی . جوان توضیح داد چون می خواهد خدا را ببیند . عارف ناگهان از جا می جهد 

 

به جوان حمله ور می شود و گردنش را محکم چسبیده و سرش را زیر آب فرو می برد .   

 

درست قبل از آنکه جوان خفه شود ، عارف آن را از زیر آب بیرون می کشد و پس از جان

 

گرفتن مجدد از او می پرسد : وقتی زیر آب بودی در طلب چه چیزی اینقدر دست و پا    

 

می زدی ؟

 

جوان پاسخ داد : هوا !

 

و عارف گفت : " پس به خانه ات برگرد و هر وقت به اندازه هوا برای طلب خدا به دست و

 

پا افتادی نزد من آی " .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 8:33  توسط جوياي معنا  | 
سعي كن برايت گل شبدر و لاله قرمز يكي باشد. هميشه ازخودت سئوال كن چراهمه ، كبوتر را  دوست دارند ولي تعداد كساني كه كركس را تحسين مي كنند ونگران سرنوشت كركس هاي دنيا   هستند كم است؟؟؟

نام نجات بخش
 

آغاز زندگي و حيات واقعي يك انسان حركتي است كه او را از تاريكي وجود كه همان گمراهي و غفلت از اصل خويش است، نجات داده و به سعادت و نيك بختي سوق دهد.

” اللهُ وَليَ الذينَ آمنوا يُخرجُهمُ مَن الّظلُماتِ اِلَي الّنوُرِ“

خدا يار اهل ايمان است آنان را از تاريكي‌هاي جهان بيرون آرد و به عالم نور برد.

(بقره- آيه 257)

گاه ايمان در عمق لايه‌هاي دروني انسان نهفته شده و براي آشكار شدن آن نياز به حركتي به ظاهر ساده و پيش پا افتاده دارد كه همين حركات به ظاهركوچك از سوي بالا از اهميتي به سزا و فوق العاده برخوردار مي‌شود. شايد بتوان گفت كه يكي از برجسته‌ترين حركات كه موجب نجات انسان از تاريكي و هدايت او به سمت نور الهي مي‌باشد, نگه داشتن حرمت نام خداوند و اعتلاي نام اوست كه اين حرمت و اعتلا مي‌تواند در ابعاد مختلفي خود را نشان دهد كه ميزان و ارزش آن را كسي جز صاحب نام نمي‌تواند تعيين كند.

حكايت بشربن حارث بيانگراين موضوع است كه يك عمل ساده ولي زيبا تا چه حد مي‌تواند حائز اهميت باشد و انسان را از پليدترين پليدي‌ها نجات دهد.

گفته شده كه روزي، بشر بن حارث، مست از راهي مي‌گذشت, كاغذي را در راه افتاده ديد كه روي آن ” بسم الله الرحمن الرحيم“ نوشته شده بود. آن را برداشت و قدري عطر خريد و كاغذ را معطر كرد. بوسيد و با احترام تمام در جاي امني قرار داد. آن شب يكي از بزرگان خواب ديد كه به او دستور‌ مي‌دهند, نزد بشر برو و بگو: ” نام ما را عطر آگين كردي, ما نيز از اين پس نام تو را از آلودگي پاك مي‌داريم, در دنيا و آخرت.“ 

او كه چون بشر را مي‌شناخت و مي‌دانست كه مردي شراب خوار و فاسق است به آن خواب اعتنا نكرد, تا بار سوم. چون صبح شد از جاي برخواست و از احوال او جويا شد، گفتند: به مجلس شراب رفته است. پس به در شراب خانه رفت او مست بود. گفت: ” بشر را بگوييد پيامي براي او دارم.“

بشر گفته بود: ” از وي بپرسيد از چه كس پيام دارد؟“

گفت: ” از خداي عزوّجل“ بشر گريان شد و سراسيمه پيش آمد و گفت: ” او از من خشمگين است؟“

گفت: ” نه“ پس گفت: ” قدري صبر كن تا با ياران بدرود گويم.“ نزد ياران رفت و گفت: ” اي ياران! ما را خواسته‌اند, رفتيم و شما را بدرود مي‌گويم و هرگز از اين پس ما را در اين جا نخواهيد يافت.“

پس شوريده و سراپا برهنه بيرون آمد و توبه كرد و زهد و تقوي پيشه كرد.

منبع: تذكره الاولياء

داستان معرفت

ترازوي كائنات

مردی بسیار ثروتمند از نزدیکان امپراتور بود و در سرزمین مجاور ثروت کلانی داشت ،از محبت و عشقی که رعایا و نزدیکانش نسبت به شیوانا داشتند به شدت آزرده بود. به همین خاطر روزی با خشم نزد شیوانا آمد و با لحن توهین آمیزی خطاب به شیوانا گفت: آهای پیر معرفت !من با خودم یکی از رعیت هایم را آورده ام و مقابل تو به او شلاقی می زنم . به من نشان بده تو چگونه آن را تلافی می کنی .شیوانا سر بلند کرد و نیم نگاهی به رعیت انداخت و سنگی را از روی زمین برداشت و آن را در یک کفه ی ترازوی مقابل خود گذاشت . کفه ی ترازو پایین رفت و کفه ی دیگر بالا آمد.

مرد ثروتمند شلاقی محکم بر_ پای راست_ رعیت وارد ساخت . فریاد رعیت شلاق خورده به آسمان رفت . هیچ کس جرات اعتراض به فامیل امپرا تور را نداشت و در نتیجه همه ساکت ماندند . مرده ثروتمند که سکوت جمع را دید لبخندی زد و گفت: پس قبول داری که همه ی درسهای تو بیهوده و بی ارزش است !؟

هنوز سخنان مرد به پایان نرسیده بود که فریادی از بین همراهان مرد ثروتمند بر خاست . ***** پسر مرد ثروتمند همان لحظه به خاطر رم کردن اسب از بالای اسب روی زمین سقوط کرده بود و_ پای راستش_ شکسته بود . مرد ثروتمند سراسیمه به سوی پسرش رفت و او را در آغوش گرفت و از همراهان خواست تا سریعا به سراغ طبیب بروند . در فاصله زمانی رسیدن طبیب ، مرد ثروتمند به سوی شیوانا نیم نگاهی انداخت و با کمال حیرت دید که رعیت شلاق خورده لنگ لنگان خودش را به ترازوی شیوانا رساند و سنگی از زمین برداشت و در کفه ی دیگر ترازو انداخت .

اکنون کفه ی پایین آمده بالا رفت و کفه ی دیگر به سمت زمین آمد . می گویند آن مرد ثروتمند دیگر به مدرسه ی شیوانا قدم نگذاشت.


 

مطلبي از وبلاگ بامعناي  http://ostad-samadi.blogfa.com/

 

آنهايي كه انسانهاي الهي هستند مي بينند كه دم به دم عالم مدل جديد هست كه "جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو" اصلاً اين طبع انسان است ، انسان يك چيز كهنه مندرس پير شده را نمي پسندد .

حتي در روايات دارند كه براي اينكه بهشتيها با بهشت خو بكنند هر هفته مدل بهشت را عوض مي كنند .

اصلاً انسان طبعش بر زينت طلبي دم به دم است ، و همانطور كه در امور مادي اينطورست ، در امور معنوي هم چنين است . منتهي در امور مادي به مسائل مادي عادت مي كند و در امور معنوي هم به حقايق و اسرار عادت مي كند كه از خلق و خوي متعارف در مي رود . هر موقع آدم از عادت درآمد ، لذت هم مي آيد .

طبيعت انسان طوريست كه در هر چيزي كه خو كند خستگي هم برايش دارد                 ( حتي در امور علمي )

الان انسانها به اين نشئه طبيعت خو كرده اند و بر ايشان لذتي ندارد ولي وقتي سفر از اين نشئه به نشئه اي ديگر صورت گرفت ، آنجا لذتها شروع مي شود و لذا با مرگ انسان از بين نمي رود بلكه به نشئه اي بالاتر صعود دارد .

البته در جنبه عادت حس ديگر مردم با تعويض لباس ، تعويض خوراك ، تعويض منزل ، تعويض كار و ... براي خود تنوع ايجاد كرده و براي خود لذت تازه درست مي كنند ولي از جنبه عقلائي با اين نظام هستي خود كرده اند و هيچ لذتي نمي برند.


 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 15:30  توسط جوياي معنا  | 
بايد ابتدا به اين توانايي برسي كه دنيا را بدون تفسير و توجيه و پيشداوري ببيني و بعد آماده

طي طريق شناخت و خودشناسي شوي.

 هوشياري آب

تمامي مذاهب و مكاتب معنوي، دوستي و محبت، نيت پاك، قصد رشد و تعالي را به بشر توصيه كرده‏اند و سرنوشت او را منتج از نيات، افكار و اعمال وي دانسته‏اند، تا بدانجا كه بزرگان گفته‏اند: «انسان همان است كه مي‏انديشد.»
اين مقاله به تأثير و قدرت انديشه، كلام، قصد و نيت، عشق و محبت، نيايش و دعا بر روي كريستال‏هاي آب مي‏پردازد و گوشه‏اي از شگفتي‏ها و اسرار و انوار الهي را به نمايش مي‏گذارد.

اموتو(1) تحقيقات گسترده‏اي درباره تأثير كلام، عقايد و احساسات بر مولكول‏هاي آب انجام داده است. نتايج آزمايشات نشان مي‏دهد كه كريستال آب با توجه به احساسات و افكار انسان شكل‏هاي مختلفي پيدا مي‏كند. 
تصوير(1) يك نمونه كريستال منجمد آب مربوط به سد فوجي‏وارا در ژاپن است. اين كريستال يخي، كدر رنگ است و شفافيت لازم را ندارد و از شكل متقارن و منظم خود خارج شده است.

 تصوير 1

بعد از برگزاري مراسم نيايش و دعايي كه در كنار سد برگزار گرديد، از كريستال‏هاي يخ زده آب مجدداً عكس برداري شد. در تصوير (2) همانطور كه ديده مي‏شود كريستال كدر و غير منظم به كريستالي سفيد ، شفاف و شش ضلعي تبديل شده كه نشان دهنده تأثير دعا و تغيير حالت كريستال است.

تصوير 2

تصوير (3) نيز بعد از مراسم نيايش از قطرات يخ زده آب سد فوجي وارا گرفته شده است. طبق اظهارات اموتو اين نمونه در ميان 10000 نمونه متفاوت بوده زيرا اين كريستال هفت ضلعي است.

    تصوير 3

عكس‏هايي از قطرات تقطير شده آب گرفته شده است كه نشان مي‏دهد نمونه‏هاي متفاوت از آب تقطير شده، شكل‏هاي مختلفي دارند ولي هيچ كدامشان كريستالي نيستند. تصوير (4) يكي از اين تصاوير است. براي بررسي وضعيت گوناگون آب، قطرات تقطير شده را در بطري‏هايي ريختند و بر روي بطري‏ها نام افراد و يا عباراتي زيبا نوشتند. در مواردي هم موسيقي‏هاي زيبا و بوي گل در هوا پخش كردند.

    تصوير 4

 براي مثال، عبارت متشكرم را به زبان‏هاي مختلف، از جمله ژاپني و انگليسي روي بطري‏ها نوشتند. اتفاق بسيار جالب اين بود با تغيير زبان عبارت متشكرم، شكل كريستال قطرات آب نيز تغيير كرد. اموتو طي بررسي‏هاي خود بر روي كريستال‏هاي آب به نتايج جالبي رسيد:
شكل ساختاري كريستال‏هاي آب مناطق كوهستاني كه هواي تميزي دارند، بسيار زيبا و كاملا كريستالي است، در حاليكه شكل كريستال‏هاي آب مناطق آلوده و آب‏هاي راكد تغيير شكل يافته است.
اگر آب تقطير شده را در معرض موسيقي كلاسيك قرار دهيد، شكل متقارن و كريستالي كامل پيدا مي‏كند.
با نوشتن عباراتي مثل متشكرم بر روي بطري آب، شكل كريستال‏هاي آب همانند كريستال‏هايي مي‏شود كه در مجاورت موسيقي قرار گرفته‏اند. (تصوير 5)

تصوير 5

در صورتي كه در مجاورت كريستال‏هاي آب موسيقي راك يا هِيوي متال نواخته شود، گويي كريستال‏ها بمباران شده‏اند. افكار و احساسات منفي هم باعث بي‏نظمي كريستال‏هاي آب شده و آنها را از حالت متقارن و زيبا خود خارج مي‏كند. تصوير 6 مربوط به كريستالي است كه بر روي بطري آن نام هيتلر را نوشته بودند.

تصوير 6

زماني كه در مجاورت كريستال‏هاي آب گل‏هاي معطر باشد، كريستال‏هاي آب تمايل پيدا مي‏كنند كه به شكل همان گل درآيند.(تصوير 7)

 

     تصوير 7

تصوير (8) مربوط به كريستالي است كه بر روي بطري آن عبارت «تو احمق هستي» را نوشته بودند. اين تصوير بسيار شبيه تصوير كريستال آبي است كه در مجاورتش موسيقي هيوي متال پخش شده بود.

تصوير 8

 بر روي بطري‏هاي آب عبارات ديگري را هم امتحان كردند، مثلاً عبارت بياييد اين كار را انجام دهيم با عبارت اين كار را بكن متفاوت بود. در اولي كريستال‏هاي آب شكل كريستالي خود را حفظ كرده بودند ولي در دومي اصلاً كريستالي نبودند.
گاهي اوقات نتايج دعا و نيايش و افكار بلافاصله ديده نمي‏شوند و گاهي هم تغييرات، مولكولي هستند و با چشم ديده نمي‏شوند؛ اما به هر حال آزمايشات ثابت كرده‏اند كه تغييرات مذكور وجود دارند.

 حرف آخر
همان طوري كه مي‏دانيد 70 درصد بدن انسان از آب تشكيل شده و همچنين 70 درصد كره زمين را هم آب پوشانده است. اين آب زنده است و پيام‏هاي ذهني ما را دريافت مي‏كند و عكس‏العمل نشان مي‏دهد. ما چه باور كنيم و چه باور نكنيم افكار، احساسات، نيات و قصدهاي‏مان خودآگاهي ما مي‏باشند و بر كالبد جسمي و حالات رواني، و بر شرايط زندگي ما و ديگران تأثيرگذارند.

ترجمه: تينا پورشاهيد
تظيم: فريبا جليليان

فصلنامه علوم باطني

پي‏نوشت:
1-Masaru Emoto ماسارو اموتو متولد ژوئيه 1943 و فارغ‏التحصيل رشته علوم انساني و داراي درجه دكترا در رشته درمان غيرمتعارف از دانشگاه بين‏المللي است. او پس از آشنايي با نظريه آب دكتر لي لورنزن محقق آمريكايي، به اين نظريه علاقمند شد و به تحقيق در اين زمينه ادامه داد.

  1. Alternative Medicines
  2. Lee Lorenzon
  3. Messages From Wather 
  4.  Jacques Benevist  
  5. Bio-Psychokinesis تأثيرگذاري رواني بر روي موجودات زنده

7- براي اطلاعات بيشتر به كتاب پديده‏هاي انرژي‏زايي و رديابي نشانه‏هاي روح‏زايي، مجري طرح: مركز تحقيقات و مطالعات انرژي‏زايي و روح‏زايي، نشر حم، 1382 مراجعه نماييد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:22  توسط جوياي معنا  | 
"اگر قبل از نگریستن به گل سرخ باور تنفر از خار وعشق به گل سرخ راازدل بیرون کنی؛ 

می توانی گل سرخ را همچنان که هست یعنی همراه با خارهای زیبا و خارق العاده اش ببینی."

كنسرت آفرينش

 

موسيقي DNA، نواي كهكشان

«در آغاز كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود».

 در هر موجود زنده آهنگي ويژه نوشته شده است و در تمام هستي، همه مشغول نواختن آهنگي منحصر‌‌به‌فرد هستند.

در انسان، هر ژن (و پروتئين مربوط به آن) خود، آهنگي پيچيده مي‌سازند و بدين سان، هر انسان تبديل به كنسرت باشكوهي مي‌شود، در حاليكه خود در كنسرت آفرينش يك آهنگ است.

 

كلمة Universe (به معناي جهان) كه در زبان انگليسي براي توصيف بي‌نهايت و فضاي لايتناهي به كار مي رود از دو جزء UNI به معني يك و Verseبه معني آواز ساخته شده است؛ جهان يعني يك آواز. به تازگي دانشمندان علم ستاره‌شناسي، بعد از تحقيقات وسيع و طولاني، به اين نتيجه رسيده‌اند كه آفرينش نه با يك انفجار عظيم (به نام بيگ بنگ) كه با نوايي آرام آغاز شده است. نوايي كه به تدريج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جريان دارد.

 

محققان در دانشگاه كمبريج نيز دريافته‌اند كه خورشيد كهكشان پرسيوس آوازي خاص و ريتميك مي‌خواند. اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نيز يافت شده‌اند. دكتر ديويد ديمر زيست شناس و سزوان ژاندر موسيقي دان، سراع شگفت‌انگيزترين مولكول حيات يعني DNA رفته‌اند. اين ايده كهDNA  و موسيقي ممكن است با يكديگر مرتبط باشند براي اولين بار توسط دكتر سوسومواوهنو مطرح شد.

 

  DNA نردباني مارپيچ است كه از يكسري رمز تكرار شونده تشكيل شده است. رمزهايي كه با ترجمه بخش اندكي از آن، پروتئين‌ها و در نهايت موجودات زنده شكل مي‌گيرند.DNA زبان رمز مشترك در بين تمامي موجودات زنده روي كرة زمين مي‌باشد، در آغاز حيات تاكنون، و راستي اين زبان مشترك چه مي‌گويد؟

 

دكتر ديمر و ژاندر، در طي آزمايشات علمي و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسيله اسپكترومتر  مادون قرمز و تبديل فركانسها به نت موسيقي، سعي كردند اين زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند. و حالا سؤال اين است: آيا اين اصوات و نتها، ملوديك و آهنگين هستند و يا DNA تنها مجموعه‌اي نامنظم و تصادفي از صدا و فركانسهاست؟

آنها فركانسهاي DNA يك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتيجه شگفت‌انگيز بود، يك موسيقي بسيار زيبا!

ژاندر در اين رابطه مي‌گويد:«برخي از اين تركيبات فركانسها، بسيار حيرت‌انگيز بودند. با شنيدن آنها من به موسيقي زندگي خودم گوش مي‌دادم.

 

بسياري از افرادي كه به موسيقي DNA گوش دادند، كاملاً هيپنوتيزم و مسحور شده‌اند و بسياري ديگر نيز ساعتها گريسته‌اند. برخي ديگر اذعان كرده‌اند كه اين موسيقي نوايي از درون آنهاست و آنهايي كه با موسيقي كلاسيك آشنايي داشتند به شباهت موسيقي DNA با آثار نوابغي چون باخ، برامز، شوپن واشاره كرده‌اند.

 

دكتر اوهنو در اين باره مي نويسد: «ملودي هاي DNA با عظمت و الهام بخش مي باشند. بسياري از افرادي كه براي اولين بار اين موسيقي را مي شنوند، شروع به گريه مي كنند. آنها نمي توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعي از مواد شيميايي است – شامل چنين هارموني هاي معنوي و الهام بخشي باشد.

 

نه تنها مي توان با DNA موسيقي ساخت، بلكه حتي امكان معكوس كردن فرايند نيز ممكن است. به بيان ديگر شما يك بخش از موسيقي را برداشته و نت ها را به واحدهاي سازنده DNA (نوكلئوتيدها) برمي گردانيد . در پايان نتيجه شبيه يك رشته از DNA مي شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن اين كار را انجام دهد. در پايان نتيجه شبيه يك ژن سرطاني شد!

 

دانشمندان از نتايج اين يافته ها در تحقيقات پزشكي نيز استفاده كرده اند. اگر شما هم اهميت دنبال كردن اين آواها را بدانيد ممكن است به اين نتيجه برسيد كه با بررسي دي ان اي در تريليونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شايد راهي براي بيش از پنج ميليون نفري كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخيص داده شده اند، پيدا شود.

 

فابين مامن يك متخصص بيوانرژي است كه با كمك هلن گريمال بيولوژيست و موسيقي دان، بيش از يك و نيم سال بر روي افكت هاي سلولهاي سرطاني در مركز ملي فرانسه كه يك مركز معتبر تحقيقات اند است كار كرده اند. آنها به اين نتيجه رسيده اند كه سلول هاي بافتهاي سرطاني صداهاي مغشوش و ناهنجاري توليد مي كنند.

 

علاوه بر اين در آزمايشات بسياري ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهاي سرطاني در معرض صداها و امواج صوتي، تغييراتي اساسي در آنها ايجاد مي كند،صداهايي كه آوادرماني را به عنوان يك پتانسيل قوي درماني براي اين نوع بيماريها و موارد بسيار ديگري مطرح مي كند.

 

مامن همچنين تحقيقاتي را بر روي دو بيمار مبتلا به سرطان سينه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره يك ماهه تحت آوادرماني (موسيقي درماني) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور يكي از آنها كاملا ناپديد شد، اما بيمار دوم مجبور شد تومور را جراحي كند. جراح او گزارش مي دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسيار زيادي هم تحليل رفته بود.

 

از اين يافته ها به اين نتيجه مي رسيم كه وقتي اندامهايمان بصورت هماهنگ آواز مي خوانند ما سلامت هستيم و وقتي كه آنها خارج از تنظيمشان آواز مي خوانند ما احساس بيماري مي كنيم.

 

و اين داستان شگفت‌انگيزتر مي‌شود اگر بدانيم كه تمام سلولهاي بدن يك موجود زنده، داراي يك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA ديگري متفاوت است و اين بدين معناست كه در هر موجود زنده آهنگي ويژه نوشته شده است و در تمام هستي، همه مشغول نواختن آهنگي منحصر‌‌به‌فرد هستند. تصور كنيد چگونه «100 تريليون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازي يگانه هستند و شايد اين آواز، هم‌ آوا با آواز كهكشان پرسيوس باشد! چرا كه نه؟

 

موسيقي‌دان و رهبر اركستري كه نتها را در آغاز آفرينش نوشته است يكي بوده و يكي هست.

نكات جالب توجه ديگري نيز در اين تحقيقات و يافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملي (تكامل در زيست‌شناسي) پيشرفته‌تر بوده، موسيقي DNA آن نيز پيچيده‌تر شده است. يك جاندار تك سلولي با داشتن DNA كمتر و پروتئين‌هاي محدودتر، موسيقي ساده‌تري ايجاد مي‌كند. در حاليكه در انسان، هر ژن (و پروتئين مربوط به آن) خود، آهنگي پيچيده مي‌سازند و بدين سان، هر انسان تبديل به كنسرت باشكوهي مي‌شود، در حاليكه خود در كنسرت آفرينش يك آهنگ است.

 

و راستي در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ مي‌نوازيم؟ آيا، هم آواز با هستي و خيره به دستان رهبر اركستر مي‌نوزايم؟ آيا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشارة سريع، تند مي‌زنيم؟ شايد هم ساز خودمان را مي‌زنيم؟

ترجمه: فروغ بصيرت

تدوين و تاليف: سارا يوسف پور

 

سايت هايي كه مي توانيد در آنها اطلاعات بيشتري در مورد اين موضوع پيدا كنيد و به موسيقي دي ان اي گلبولهاي قرمز و بعضي ديگر از انواع سلول ها گوش دهيد:

www.oursounduniverse.com

www.dnamusic.com

www.nsliy-genetics.org/danmusic

داستان معرفت

رمز تداوم یک زندگی

نزدیک غروب در خارج از دهکده شیوانا متوجه شد همسر یکی از افراد صاحب اعتبار و معروف به همراه دخترانش در حال قدم زدن هستند . شیوانا با تعجب از آن ها پرسید :"این وقت غروب چرا در این ناحیه از دهکده قدم می زنید؟آیا همسرتان از این بابت گله مند و ناراحت نیست!؟

 

زن با بی اعتنایی گفت : "او آنقدر به من و دخترانم اعتماد دارد که حتی اگر به دو دهکده آن سو تر هم برویم باز سکوت می کند و چیزی نمی گوید . ما حد اعتماد و عشق او را بارها امتحان کردیم و از این بابت مطمئنیم!

شیوانا سری تکان داد و گفت : " اشتباه می کنید ! هرگز در زندگی اعتماد و محبت یکدیگر را تا لب مرز هل ندهید و کرانه ی اعتماد و عشق خود را امتحان نکنید .

همیشه فاصله ی امنی را تا کرانه برای خود نگاه دارید ._ این رمز پایداری و تداوم یک زندگی سالم است.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 15:18  توسط جوياي معنا  | 
 

عيد سعيد فطر ؛ روز پاداش
 


عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند وادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآورد و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و ازمهربانى و بنده ‏نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.»

مولانا بر خلاف ديگر شاعران که رمضان را به سوگ مي نشستند، آن را جشن مي گرفت و اينک در عيد فطرهم به جشن مي نشيند اما نه از آنروي که روزه تمام شده است بل از آنرو که يک حيات جديد در جهاني جديد و جاني جديد آغاز شده است .

از نظر گاه مولانا در طول ماه رمضان منِ حقيقي انسان که در سايه من هاي دروغين وي قرار گرفته بود، مجال مي يابد که از سايه برون آمده و خويشتنِ انسان شود؛ و با عيد فطر اين من برآمده که از مذبح  من هاي دروغين ( من هايي که آلوده به نام و نان و شهوت اند. من هايي که نه سر بر آسمان که دل در گرو زمين دارند ) باز مي گردد ، فرصت عروج مي يابد . در نظر گاه مولانا عيد فطر عيد عاشقي است که اسماعيلِ خويشتن را ابراهيم وار به مذبح برده است و در پاداش فطر و شادي آن را دريافت داشته است :

" عيد بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عيدتان مبارک باد

بر تو اي ماه آسمان و زمين

تا به هفت آسمان مبارک باد

عيد آمد به کف نشان وصال

عاشقان اين نشان مبارک باد

روزه مگشاي جز به قند لبش

قند او در دهان مبارک باد

عيد آمد که اين سبکروحان

رطلهاي گران مبارک باد

" عيد فطر در نگاه مولانا روز کمال است و وصال ، روز مشاهده و رويت ، ماه فائق آمدن بر تضادها ... عيد فطر روز اجابت است و شگفتا از شگفتي دريافتهاي مولوي در اين روز:

بگذشت مه روزه ، عيد آمد وعيد آمد 

بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد عذراي تو وامق شد 

معشوق توعاشق شد شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کليد آمد

جان ازتن آلوده هم پاک به پاکي رفت 

هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو 

جان نيز چو واقف شد او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم 

بر بوي بهار تو ازغيب رسيد آمد"

شگفت که دراين ماه، سنگ درون به گوهر، زهرجان به شکر و قفل دل به کليد تبديل مي شود و مولانا درعيد فطر برتمام اين گشايش ها دست افشان و سپاس گويان است .

در غزلي مولانا رمضان را به " مريم " و عيد فطر را به " عيسي " تشبيه مي کند:

نوميد مشو جانا کاوميد پديد آمد   

اميد همه جان ما ازغيب رسيد آمد

نوميد مشو گرچه مريم بشد از دستت

کان نور که عيسي را بر چرخ کشيد آمد...

اي شب به سحر برده در يارب و يارب ، تو 

آن يارب و يارب را رحمت به شنيد آمد

اي درد کهن گشته ! بخ بخ که شفا آمد   

وي قفل فرو بسته بگشا که کليد آمد

اي روزه گرفته تو ازمائده بالا 

روزه بگشا خوش خوش کان غره عيد آمد ...

 
 
مطلبي بامعنا از سه ماهنامه هنرهاي زيستن

 

جفت روحي

 ملاقات بين جفت هاي روحي زماني اتفاق خواهد افتاد كه كه هردو طرف ازآمادگي لازم برخوردار باشند و بتوانند مسوليت يكديگر را بر عهده بگيرند.

جفت هاي روحي حقيقي كساني هستند كه هر لحظه قلب خود را بسوي عشق مي گشايند، در مسيري معنوي قرار مي گيرند و خدمتي معنوي را به انجام مي رسانند. بنابراين رابطه ميان آنها محدود به جسم يا شخصيت هر يك نخواهد بود و رابطه اي قلبي خواهند داشت.

روح انسان در حال چرخش است. اين روح و روان  را بايد با روح و رواني جفت كنيد كه با هم متناسب و هماهنگ و موزون باشند جز اين سياليت آنها و جريان سرنوشتشان با اشكال مواجه خواهد شد. زندگي بر آنان سخت مي شود و شايد هم در درونشان متوقف گردد.

در ابتدا همه ما يكي بوديم ، فاصله اي بينمان نبود ، افكارمان از هم جدا نبود .و يكپارچه بوديم. هنگامي كه اولين ارواح از اصل جدا گشتند و به زمين فرستاده شدند ، جستجو براي بازگشت به تكامل آغاز گرديد. تنهايي اولين درد شد و اولين آرزو مصاحبت با مونسي . گويي آدمي به دنبال چيزي براي كامل شدن بود و چون ماهيتش را به خاطر نداشت آن را نيمه گمشده خود ناميد؛ و  به جستجوي آن پرداخت. هر چند امروزه كار، تلويزيون، سينما  و ساير سرگرمي ها ي روزمره آنچنان حواس ما را به خود پرت كرده اند كه ديگر متوجه احساس دلتنگي مان نيستيم و آن را تا حدودي فراموش كرده ايم و يا به نحوي اين احساس را سركوب مي كنيم بااين حال صداي نرم و آرامي هنوز هم در گوشمان نجوا مي كند ، حتي اگر آن صدا را نشنويم . بنا بر اين تمايل بازگشت به تكامل، در زندگي هر كسي پيش خواهد آمد و تلاش براي يافتن جفت روحي حقيقي مي تواند نشاني براي اين جستجو باشد .

عده اي از فلاسفه از جمله افلاطون بر اين عقيده بودند كه خداوند ارواح را مدور  و به شكل كره خلق كرد؛ آنگاه هر يك را به دو نيمه تقسيم نمود و هر نيمي را در جسمي قرار داد و هر جسم چون با جسم ديگري  برخورد كند كه نيمه ديگر روحش در آن است بخاطر همين مناسبت قديم كه بين آنها ست ميان آنها عشق پديد مي آيد. شايد به همين علت افلاطون گفته است: عشق نزديك ترين دوست آدميان است و شفابخش درد هايي كه راه خوشبختي را بر بشر گرفته اند .

آدمي وقتي به نيمه خود مي رسد، حس محبت و دوستي و خويشاوندي مي كند و اگر بتواند نمي خواهد لحظه اي از نيمه خود جدا شود. همه عمر را مي خواهد با او بگذراند اما اگر سوال كني نمي تواند علت را براي شما بگويد چرا كه عشق آنها به پيوند، به منظور بهره مندي عاشقانه از هم نيست بلكه چيزيست كه جان طالب آنست و زبان از بيان آن عاجز است.

خصوصيات جفت روحي :

جفت روحي در واقع شريك حقيقي هر فرد است و از آنجا كه هيچ دو روحي كاملا شبيه هم نيستند ، جفت هاي روحي نيز مكمل يكديگرند و در تمام دوران زندگي بي آنكه بدانند در حال آماده سازي خود براي رويارويي با يكديگرند، يك هدف، يك آرزو و يك عشق مشترك دارند، عقايد و نظراتشان همانند است و در كنار يكديگر احساس راحتي بسيار دارند . آنها به يكديگر وابستگي عاطفي دارند ، ارواحشان با يكديگر آشناست و نوعي كشش روحي و، فكري ، و حتي جسمي بينشان برقرار است. روابط آنها بسيار سيال و روان است ، با يكديگر هماهنگ هستند ، و آنچه را كه مي خواهند به سوي خود جذب مي نمايند. آنها از نظر آگاهي هم سطح هستند. و براي رسيدن به اهدافشان به يكديگر نيازمندند  بنابر اين مي توانند در رشد و پيشرفت روحي يكديگر نيز سهيم باشند.

شرايط رويارويي با جفت روحي :

نكته مهم آن است كه ملاقات بين جفت هاي روحي زماني اتفاق خواهد افتاد كه كه هردو طرف ازآمادگي لازم برخوردار باشند و بتوانند مسوليت يكديگر را بر عهده بگيرند.

ديگر اينكه موضع هر فرد در برابر عشق و وحدانيت نشان دهنده  ميزان آمادگي او براي برخورد با جفت روحي خواهد بود. بايد ببينيم كه آيا مطابق نداي قلبمان عمل مي كنيم؟ آيا خرد برتر خود را محترم مي شماريم؟ آيا به رويا ها و ايده هايي كه حامل پيام هستند توجهي مي كنيم؟

بايد ببينيم كه آيا تا كنون عشق ورزي بي قيد و شرط را چه در مورد خود و چه در ارتباط با ديگران تمرين كرده ايم؟

شناخت خودمان اولين گام براي براي شناخت نيمه ديگرمان خواهد بود.

در اكثر مواقع، ملاقات با جفت روحي زماني صورت مي گيرد كه اصلا انتظارش را نداريم  و در واقع متوجه موضوع نمي شويم . پس بايد هوشيار باشيم كه در چنين مواقعي سهل انگارانه برخورد نكنيم.

ممكن است بعضي افراد تصور كنند كه با يافتن جفت روحي، همه چيز بر وفق مراد خواهد بود كه البته اينگونه هم نيست . چرا كه در اين مرحله روح آماده رشد يافتن است و دو طرف بايد با تلاش و سخت كوشي خود در اين رشد و بالندگي ياريگر و مشوق هم باشند.

ارواح هم سنخ:

نكته ديگري كه وجود دارد تفاوت ارواح هم سنخ با جفت روحي است جفت روحي يك نفر است.اما ارواح هم سنخ بسيارند بطوري كه گروه ارواح هم سنخ شما مي توانند تعداد زيادي را در بر گيرند. ارواح هم سنخ نيز از قبل با هم آشنايي داشته اند و وقتي در كنار يكديگرند در بالاترين حد از جنبش و تكاپو و لذت و سروري كه مي تواند ميان انسانها برقرار باشد، قرار دارند. اين ارواح از نظر فكري و روحي نسبت به يگديگر كشش دارند، اما لزوما يك رابطه عاطفي قوي بينشان برقرار نيست و حتي ممكن است علاقه اي هم در ميان نباشد.

جفت هاي روحي حقيقي كساني هستند كه هر لحظه قلب خود را بسوي عشق مي گشايند، در مسيري معنوي قرار مي گيرند و خدمتي معنوي را به انجام مي رسانند. بنابر اين رابطه ميان آنها محدود به جسم يا شخصيت هر يك نخواهد بود و رابطه اي قلبي خواهند داشت . قلبي كه جايگاه هميشگي عشق يكپارچه و در دسترس خداوند است، تا عشق او را به دنيا هديه نمايد. شايد خداوند جفت هاي روحي را آفريد تا هر يك از آنها تجسم عشق براي ديگري باشند

هنگامي كه نيمي از يك قلب باشيد با نگاه به ديگري خود را خواهيد ديد و به همين علت است كه جفت هاي روحي آينه يكديگرند و بيانگر حالات قلب يكديگر مي باشند .

به ياد داشته باشيد كه اگر هر صبح تنها عشق را ببينيد ،عاشق باشيد و قلبهايتان را با نواي عشق هم آهنگ سازيد همواره وجد و سرور به سراغتان خواهد آمد و همه چيز در شعله هاي اين عشق ماهيتي تازه خواهد يافت. جفت هاي روحي آمده اند تا عشق را به زمين بازگردانند

پيمان ما با خداوند اين است كه به هر چه ايمان داشته باشيم ، خداوند برايمان آشكار خواهد كرد

تاليف: مريم مطلبي

 
 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 9:39  توسط جوياي معنا  |