|
فرمول شکست این است : سعی کن همه را راضی کنی
گفتگو با خدا در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم. خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟ من درپاسخش گفتم: اگر وقت داريد. خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است. درذهنت چيست که مي خواهي ازمن بپرسي؟ پرسيدم: چه چيزبشرشما راسخت متعجب مي سازد؟ خداپاسخ داد: کودکي شان. اين که آنها از کودکي شان خسته مي شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو مي کنند که کودک باشند. اين که آنها سلامتي خود رااز دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اين که با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابراين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اين که که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند. دست هاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: - بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد، کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. - بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند. - بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سال ها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم . - بياموزند ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. - بياموزند که آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند. - بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. - بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند. من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد بندگانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط اين که بدانند من اينجا هستم، هميشه . از: رابيندرانات تاگور
داستاني زيباازوبلاگي بامعناباعنوان راه بهشت http://dastanhaieziba.blogfa.com/
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 18:0  توسط جوياي معنا
|
عقب انداختن یک کار ساده آن را مشکل می سازد و عقب انداختن یک کار مشکل آن را غیر ممکن می سازد مشکل تنهايي در دانشجويان...ادامه ازقبل براي مقابله با احساس تنهايي چه بايد کرد؟ احساس تنهايي به خودي خود نه پايدار است و نه بد. در عوض، بايد آن را نشانه يا علامت نيازهاي مهمي دانست که برآورده نشده اند. وقتي نيازهاي مهم برآورده نشده باشند، شما يا هر کس ديگري بايد دست به کار شويد. با تعيين اين که کدام نيازها در شرايط ويژه شما برآورده نشده است شروع کنيد. احساس تنهايي شما ممکن است ناشي از نيازهاي متعددي باشد. ممکن است ناشي از نياز به گسترش دوستي با محفلي از دوستان يا با يک دوست ويژه باشد. ممکن است نتيجه نياز به يادگيري، انجام امور براي خودتان، بدون دوستان باشد. يا ممکن است ناشي از نياز به داشتن احساس بهتر درباره ي خود يا نياز به ارتباط بيشتر با خود باشد. گسترش دوستي ها راه هاي متعددي براي برآورده ساختن نياز به دوستي وجود دارد: - به خود يادآوري کنيد که تنهايي شما هميشگي نيست. - در انجام امور معمولي و روزانه خود، به دنبال راه هايي براي برقراري ارتباط با مردم باشيد مثلا مي توانيد: - با ديگران غذا بخوريد. - در کلاس در کنار افراد جديد بنشينيد. - براي مطالعه يا انجام تکاليف خود يک همراه پيدا کنيد. - خود را در موقعيت هاي جديدي قرار دهيد تا افراد جديد را ملاقات کنيد. در فعاليت هايي شرکت کنيد که واقعاً به آنها علاقه داريد. در اين صورت احتمال بيشتري وجود دارد که با افراد مورد علاقه خود ملاقات کنيد؛ افرادي که علايق مشترکي با آنها داريد. - از امکانات دانشگاهي استفاده کنيد. سازمان ها و فعاليت هاي دانشگاهي را شناسايي کنيد. براي مثال باشگاه ها، مراکز مذهبي، کانون هاي فرهنگي و ورزشي، مشاغل نيمه وقت و کارهاي داوطلبانه؛ درباره برنامه ها از کسي که بيش از شما در دانشگاه بوده است سؤال کنيد. - روي رشد مهارت هاي اجتماعي خود کار کنيد. روي شناخت ديگران و اجازه دادن به آنان که شما را بشناسند، تمرين کنيد. - براساس روابط پيشين ، روي افراد جديد قضاوت نکنيد. در عوض، سعي کنيد هر فرد را از زاويه جديدي بنگريد. - دوستي هاي صميمانه معمولاً به تدريج رشد مي يابند به طوري که افراد ياد مي گيرند احساسات دروني خود را با هم در ميان بگذارند.
- از شتاب در دوستي هاي صميمانه خودداري کنيد. از ديگران نيز چنين توقعي نداشته باشيد. بگذاريد دوستي صميمانه روند طبيعي خود را طي کند. - به جاي آنکه معتقد باشيد که فقط رابطه دوستانه با يک نفر مي تواند تنهايي شما را پايان بخشد براي همه دوستي هاي خود و ويژگي هاي منحصر به فرد هر يک از آنها ارزش قائل شويد. رشد خود خود را به صورت کل ببينيد. فقط به اين دليل که نياز شما به دوستي يا معاشرت برآورده نشده، نيازهاي ديگر خود را ناديده نگيريد. - تغذيه خوب، تمرين هاي درسي منظم و خواب کافي را دنبال کنيد. نگذاريد که تحصيلات، سرگرمي ها و ساير علايق به حال خود رها شود. - از اوقات تنهايي براي شناخت خود بهره ببريد. اوقات تنهايي را فرصتي براي رشد، استقلال و آموزش براي رسيدگي به نيازهاي عاطفي خود بدانيد. در اوقات تنهايي مي توانيد جنبه هاي مختلفي از خود را رشد بدهيد. - به جاي آنکه فقط وقتي با ديگران هستيد زندگي کنيد، از اوقات تنهايي خود لذت ببريد. از برخورد منفعلانه با موقعيت ها پرهيز کنيد. مطمئن باشيد که راه هاي مبتکرانه و لذت بخش فراواني براي بهره گيري از اوقات تنهايي وجود دارد. - در صورت امکان، از آنچه که در گذشته از آن لذت برده ايد استفاده کنيد تا راه لذت بردن از اوقات تنهايي خود را انتخاب کنيد. - وسائلي را که مي توانيد از آنها براي پرکردن اوقات تنهايي خود استفاده کنيد مانند ( کتاب خواندن يا گوش دادن به موسيقي) را در دسترس خود نگه داريد. - راه هاي به تنهايي انجام دادن فعاليت هاي جمعي را کشف کنيد مثلاً ( سينما رفتن). نظر خود را درباره فعاليت، از پيش تعيين نکنيد. ذهن خود را باز بگذاريد. به طور خلاصه، صرف نظر از اين که چه احساس بدي مي کنيد، خود را فردي تنها تعريف نکنيد. وقتي توجه و انرژي خود را به نيازهايي که معمولا مي توانيد برآورده کنيد متمرکز سازيد، وقتي ياد بگيريد راه هاي جديدي براي برآورده کردن نيازهاي خود بيابيد، تنهايي کاهش مي يابد يا حتي از بين مي رود. منتظر نمانيد تا احساستان شما را به پيش براند، حرکت کنيد. احساسات خوب بالاخره خود را به شما خواهند رساند. نياز به ياري بيشتر اگر پس از انجام اين توصيه ها، مشکل تنهايي هنوز باقي است، مي توانيد در فکر کمک هاي بيشتر باشيد. در اين باره، مشاوره هاي گروهي و فردي يا حضور در کلاس هاي آزاد پيشنهاد مي شود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 16:58  توسط جوياي معنا
ما همه مجنون به دنیا می آییم و متاسفانه فقط بعضی از ما مجنون باقی می مانند .
مشکل تنهايي در دانشجويان تغيير و تحولات در دوره دانشگاه، مجموعه متنوعي از احساسات را در دانشجويان به وجود مي آورد. علاوه بر احساس هيجان و انتظار، احساس تنهايي نيز ممکن است وجود داشته باشد. تنهايي لزوماً به معناي تنها بودن نيست، ممکن است مدت هاي طولاني تنها باشيم و به هيچ وجه احساس تنهايي نکنيم. بررسي نحوه تجربه تنهايي در افراد ديگر، بهترين راه براي درک تنهايي است. در شرايط زير ممکن است احساس تنهايي کنيد:
- وقتي تنهاييد و راهي براي از تنهايي درآمدن به نظرتان نمي رسد. - به نظرتان مي آيد که دلبستگي هاي پيشين را نداريد. - با تغييراتي در زندگي خود روبروييد، محل تحصيل، شهر يا شغل جديد يا تغييراتي از اين قبيل . - به نظرتان مي آيد که هيچ کس در زندگي تان نيست که بتوانيد احساسات و تجارب خود را با او در ميان بگذاريد. - خود را غير قابل قبول، دوست نداشتني و بي ارزش مي دانيد، حتي اگر ديگران چنين درکي از شما نداشته باشند. درک نادرست درباره تنهايي تنهايي ممکن است به علت معنايي که از آن براي خود مي کنيد، عميق تر شود. به ويژه دانشجويان آماده درک هاي نادرست زير درباره تنهايي هستند: - تنهايي نشانه ضعف يا عدم بلوغ است. - اگر تنها هستم به دليل اين است که اشکالي در من وجود دارد. اين سال ها بايد بهترين سال هاي زندگي من باشد. - من تنها کسي هستم که چنين احساسي دارم. اگر اين درک هاي نادرست را باور کنيد، ممکن است به اين نتيجه برسيد که تنهايي نتيجه نقصي در شخصيت شماست. پژوهش ها نشان مي دهد که دانشجوياني که تصور مي کنند تنهايي نقص است مستعد اين مشکلات هستند: - مشکلات عميق تر در پذيرفتن خطرهاي اجتماعي، ابراز خود، آغاز روابط اجتماعي ، معرفي خود به ديگران، مشارکت در گروه ها و لذت بردن از زندگي . - مهارت کمتر در خود آشکار سازي، پاسخ دهي کمتر به ديگران، تمايل بيشتر به اينکه با بدبيني و بدگماني به درگيري هاي اجتماعي وارد شوند. - احتمال بيشتر در ارزيابي منفي از خود و ديگران و تمايل بيشتر به انتظار طرد از جانب ديگران. دانشجويان تنها، اغلب از احساس افسردگی ،خشم ، ترس و سوء درک شکايت دارند. آنان ممکن است به شدت از خود انتقاد کنند، فوق العاده حساس يا نسبت به خود دلسوز باشند، يا ممکن است از ديگران ايراد بگيرند و آنان را مقصر بدانند. وقتي اين مسايل روي مي دهد، دانشجويانِ تنها غالباً دست به اقداماتي مي زنند که اين احساس را در آنان پايدار مي سازد. براي مثال، بعضي از دانشجويان دلسرد مي شوند، ميل و انگيزه خود را براي درگير شدن در موقعيت هاي جديد از دست مي دهند و خود را از مردم و فعاليت ها کنار مي کشند. برخي ديگر، براي مقابله با تنهايي، خود را به سرعت و عميقاً با مردم و فعاليت ها درگير مي کنند بدون آنکه نتايج اين درگيري را ارزيابي کنند. اين افراد ممکن است بعدها خود را با روابط نامناسب يا تعهدات بي شمار نسبت به فعاليت هاي آموزشي يا فوق برنامه رو به رو ببينند.........ادامه دارد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 11:57  توسط جوياي معنا
|
بدان که زندگی مملو از عشق طبیعی شاید خار داشته باشد ، اما زندگی خالی از عشق طبیعی هیچ گل سرخی ندارد . هیچوقت در زندگی به عقب نگاه نکن ! چون هرگز به آن سمت حرکت نمی کنی ! در مکتب اعتقادی من انسان نماینده خدا ، جانشین وی ، همانند وی و دارای خصایص اخلاقی خدا و امانتدار او ، تعمیم یافته حقایق بوسیله او ، مسجود همه فرشتگان بزرگ و کوچک و تمام هستی ، بحر و بر ، زمین و آسمان ، همه مسخر اراده علم و تکنیک اوست و بالاخره خویشاوند ذاتی خداست. دکتر علی شریعتی
داستان معرفت پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود ، چندین سال نزد استاد ، درس ِ معرفت و عشق می آموخت . شیوانا نام او را "ابر نیمه تمام " گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر جوان نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند؟ شیوانا از "ابر نیمه تمام" پرسید: چطور فهمیدی که عاشقش شده ای؟! پسر گفت : هر جا می روم به یاد او هستم . وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم ! شیوانا گفت : اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیز مجبور است به پدرش در کار آشپزی کمک کند. آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که برای بقیه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های آنها را تمیز می کند. ابر نیمه تمام کمی در خود فرو رفت و بعد گفت : به این موضوع فکر نکرده بودم . خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر می گرفتم . شیوانا تبسمی کرد و گفت: پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زود گذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن! دو هفته بعد "ابر نیمه تمام " نزد شیوانا آمد و گفت که نمی تواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند. هر جا می رود او را می بیند و به هر چه فکر می کند اول و آخر فکرش به او ختم می شود. شیوانا تبسمی کرد و گفت: اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار ، ضخیم و ترک خورده است. به راستی بد نیست که همسر تو فردی چنین زشت و خشن باشد. آیا به زیبایی نه چندان زیاد او فکر کرده ای ! شاید علت این که تا الان تردید کرده ای و قدم پیش نگذاشته ای همین کم بودن زیبایی او باشد!؟ پسر کمی در فکر فرو رفت و گفت؟ حق با شماست استاد! این دختر سن و سال بالایی هم دارد و چند سال دیگر پیر و شکسته می شود. آن وقت من باید با یک مادر بزرگ تا آخر عمر سر کنم! شیوانا تبسمی کرد و گفت : پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوس زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست پس بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن ! پسرک راهش را کشید و رفت . یکی از شاگردان خطاب به شیوانا گفت که چرا بین عشق دو جوان شک و تردید می اندازید و مانع از رسیدن این دو به هم می شوید. شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد : هوس لازمه رسیدن آن دو نفر به هم نیست. عشق لازم است و " ابر نیمه تمام " هنوز چیزهای دیگری را بیشتر از دختر آشپز دوست دارد. یک ماه بعد خبر رسید که " ابر نیمه تمام " بی اعتنا به شیوانا و اندرزهای او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسری خود انتخاب کرده است و چون شغلی نداشته در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است. یکی از شاگردان نزد شیوانا آمد و در مقابل جمع به بدگویی " ابر نیمه تمام " پرداخت و گفت: این پسر حرمت استاد و مدرسه را زیر پا گذاشته و به جای آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزی رفته است. جا دارد او را به خاطر این بی حرمتی به مرام عشق و معرفت از مدرسه بیرون کنید!؟ شیوانا تبسمی کرد و گفت: دیگر کسی حق ندارد به کمک آشپز جدید مدرسه " ابر نیمه تمام" بگوید. از این پس نام او "تمام آسمان" است. اگر من از این به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسید. همه این درس و معرفت برای این است که به مرحله و درک او برسید. او اکنون معنای عملی و واقعی عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 15:19  توسط جوياي معنا
|
"احساسات طبیعی احساساتی آنی و لحظه ایی اند که تکرار ناپذیر و حفظ ناشدنی اند ! فقط احساسات طبیعی اند که می توانند یک انسان را به کمال برسانند. "
جملاتي بامعنا از انساني بامعنا حسین که درس بزرگتر از شهادت هم به ما داد و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن بود حجی که همه ی اجدادش و پدرانش برای ان جهاد کردند تا به همه ی حج گذاران تاریخ و نمازگذاران تاریخ و مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد اگر امامت نباشد اگر هدف نباشد اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد چرخیدن بر خانه خدا با خانه بت مساوی است.....وقتی که در صحنه نیستی(جنگ کربلا) هر کجا که می خواهی باش چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است
شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49 عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پيش چشمم، به پهنهء تمامی زمين گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسين در کنار فرات ايستاده است، در طول تاريخ کشيده شد که ابتدايش، از آدم - آغاز پيدايش نوع انسان در جهان - آغاز می شود وانتهايش تا ... آخرالزمان، پايان تاريخ، ادامه دارد!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:44  توسط جوياي معنا
|
مادامی که یک احساس مجازی و مشروط در وجود ما جریان دارد ، جایی برای جاری شدن احساسات طبیعی و واقعی وجود ندارد و انسان فقط از طریق تجربه و درک احساسات طبیعی است که انرژی می گیرد و می تواند به لایه های بالاتری از معرفت دست یابد .
هرگاه ماه محرّم فرا مي رسيد، پدرم (موسي بن جعفر) خندان ديده نمي شد. محرم محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است. و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
امام حسين ع وحماسه عاشورا از ديد انديشمندان - دو كبرى، موريس انديشمند فرانسوى: پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مىدانند كه پستى و زير دستى استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زير شعار پيشرو و آقاى آنها تن ندادن زير بار ظلم و ستم بود. - زيدان، جرجى نويسنده مسيحى لبنانى: پس از رحلت پيامبر، حب جاه و مال بر فضايل اخلاقى، فايق آمد و افكار و آراى آل على(ع) در ميان چنان مردمى بى اثر ماند . چنانكه مردم كوفه به خاطر جاه و مال بيعتى را كه با حسين بن على (ع) كرده بودند، در هم شكستند و به اين نيز اكتفا نكرده، او را كشتند. - فريشلر، كورت مورخ بزرگ آلمانى: امام حسين(ع) در فداكارى قدم را از حدود فدا كردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا كرد... تصميم ثابت حسين(ع) براى فداكارى مطلق نه ناشى از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پيروى از عقل، مصمم شده بود كه به طور كامل فداكارى كند تا اين كه مجبور نشود بر خلاف عقيده، آرمان والا خود به وسيله سازش كارى با يزيد بن معاويه و زندگى ادامه دهد . مىدانيم كه حسين(ع) خود را براى كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشت خويش را فدا نمايد، چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دايم اسب مىتاخت و شمشير مىانداخت... . حسين(ع) دست روى دست گذاشتن و توقف براى كشته شدن را دور از مردانگى و جهاد در راه عقيده و آرمان خود مىدانست در نظر حسين(ع) در همانجا توقف كردن و گردن بر فضا دادن، تا اين كه ديگران نزديك شوند، تا او را به قتل برسانند. خودكشى محسوب مىشود، يك مرد دلير و با ايمان خودكشى نمىكند. - كارلايل، توماس دانشمند بزرگ انگليسى: بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مىگيريم اين است كه، حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل روبرو مىشوند اهميت ندارد . پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت موجب شگفتى من است. - گاندى، مهاتما رهبر انقلاب بزرگ هندوستان: من زندگى امام حسين(ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام، بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از سر مشق امام حسين (ع) پيروى كند. - گبن، مسيو: فاجعه كربلا و مصيبتى كه بر حسين بن على(ع) وارد شده، بعد از قرنهاي متمادى و اقاليم خيلى دور دست حس شفقت و همدردى خون سردترين و دل سختترين خواننده را تحريك نموده و منقلبش مىسازد. - مادام، انگليسى از نويسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه: بزرگ ترين دليل بر اثبات مظلوميت امام حسين(ع) مسلمانها، قربانى دادن بچه شير خوارهاش بود كه در هيچ تاريخى سابقه ندارد بچه شيرخوارى را براى طلب آب ( بى قيمت و قد) بياورند و آن قوم دغا- دغل و نادرست- عوض دادن آب، او را طعمه تير جفا قرار دادند. اين عمل دشمن اثبات مظلوميت حسين(ع) را نمود و به همين نيروى مظلوميت بساط عزت خاندان مقتدر بنى اميه را برچيد و رسواى عالمشان نمود . در اثر جانبازىهاى او و اهل بيت بزرگش دين محمد صلى الله عليه و آله حيات نوينى به خود گرفت. - ماساريك، توماس كشيش متفكر اروپايى: گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاثر مىسازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين(ع) يافت مىشود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد. گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر كاهى است در مقابل يك كره عظيم پيكر .
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:54  توسط جوياي معنا
اگر می خواهی در جاده سرنوشت خودت استوار و مقتدر و با اعتماد و استقلال نفس یک انسان متعالی و عارف گام برداری ، راهش این است که احساسات واکنشی و مشروط و تفکری ات را کنار بگذاری ! امام حسين ع وحماسه عاشورا از ديد انديشمندان
- توندول، بورشو تامداس: شهادت حسين(ع) از همان زمان كه طفلى بيش نبودم، در من تاثير عميق و حزن آورى مىبخشيد . من اهميت بر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مىدانم . اين فداكارىهاى عالم از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه بماند و يادآورى شود. - جمس فردريك: درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگر اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغييرناپذيرند. همچنين مىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات ابدى مقابله كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. - جوزف، رينو مستشرق فرانسوى و مؤلف كتاب اسلام و مسلمين: شيعه دين خود را با شمشير پيش نبرده، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و اهتمام آنها به برگزارى مراسم سوگوارى موجب شده كه تقريبا دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعت از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنان در عزاى حسين(ع) شركت كنند. - ديكنس، چارلز: اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواستههاى دنيايى خود بود، من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنين حكم مىكند كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى كرد.
پديده تسخير روحي...ادامه ازقبل سطح ديگر تسخير روحي «مس» روحي است. در مس روحي، بين دو روح لمس و تماس ايجاد ميشود و بخشهايي و يا كل كالبد يك روح، روحي ديگر را لمس ميكند. در اين سطح روح مسلط، قدرت بيشتري در وادار ساختن فرد ميزبان بر انجام كار دارد. در حقيقت او خودش از طريق كالبد جسمي ميزبان عمل ميكند و در اين زمان گويي ميزبان بهطور جزئي يا كلي منفعل ميگردد.
يكي از معاني مس (روحي) ديوانگي است. در صورتيكه روح مسلط، روحي شيطاني باشد، يكي از آثار آن لمس، جنون و ديوانگي است. اين جنون و ديوانگي اشكال گوناگوني دارد. اما آنچه آن را از ديوانگيهايي كه ناشي از لمس ارواح نيست، جدا ميكند، ضديت يافتن فرد با خداوند در حين ديوانگي است. چه بسا كساني باشند كه به تشخيص متخصصين (اعصاب و روان)، بيمار رواني و ديوانه باشند اما هيچ كلام كفرآميز يا رفتاري برضد خداوند از آنها ديده نشود، اين جنونها ممكن است دلايلي ديگري چون شوك شديد داشته باشد.
در نمونهاي مردي به تشخيص يك پروفسور و محقق در زمينه تسخير روحي بهوسيله ارواح شيطاني، توسط روحي تسخير شده بود. او در حين حالات ديوانگياش حرفهاي اهانتآميز و كفرآلود ميزد و در هنگاميكه ارواح شيطاني رهايش ميكردند، به گريه ميافتاد و عنوان ميكرد كه او تقصيري ندارد و قصدي به گفتن آن حرفها نداشته است. در اين نوع ديوانگي، شخص نسبت به علائم و نمادهاي مقدس واكنشهاي شديد و منفي دارد و حتي ميترسد و تمسخر و اهانت به اسامي و نامهاي مقدس و جريانهاي الهي از نشانههاي شاخص رفتاري اوست. از آنجا كه تسخير روحي توسط روحي پليد ميتواند موجب انواع بيماريها شود، تمركز برخي از روشهاي درماني نامتعارف بر بيرون راندن اين نوع ارواح از بدن ميزبان است. ميان دو سطح تسخير روحي تسلط برافكار و لمس ميان روح كه به استحواذ روحي و مس روحي معروف است، تفاوتهايي وجود دارد. اين تفاوتها از بُعد انرژيايي بهاين شكل است كه روح ميهمان (تسخيركننده) با كمك امواج رواني ـ ذهنياش، برروي هاله و ذهن ميزبان اثر ميگذارد و ممكن است باعث گردد كه ميزبان تصويري را ببيند كه او ميخواهد و صدايي را بشنود كه او خواسته است، در اين حالت گويي روح ميهمان در كنار ميزبان ايستاده و همچون عملي كه در هيپنوتيزم انجام ميشود، افكار و خواستههاي خود را به ذهن او القا ميكند. اين نوع تسخير كامل نيست. در مس روحي، هالههاي دو روح درهم تداخل ميكنند. در تداخل نه فقط ذهن بلكه تمام جسم و روان ميزبان را تحت اختيار قرار ميگيرد. تداخل ميتواند موقت يا دائم، زاويهاي و يا كلي باشد. در تداخل موقت، روح براي مدت كوتاهي، حتي چند دقيقه تسخير ميشود. در زاويهاي ممكن است يك دست يا تنها گلوي ميزبان تسخير شده باشد. نمونه تسخير زاويهاي مديومهاي نويسا (مديومهايي كه قلم بدست ميگيرند و روح با حركت دادن دست آنها، مينويسد) و مديومهاي صوت مباشر (مديومهايي كه اغلب در حالت بيهوشي، ارواح از طريق گلو و تارهاي صوتي، آنها صحبت ميكند) هستند. در ميان مديومهاي نويسا، مديوم قدرتي براي حركت دادن يا توقف دستش حتي با كمك چند نفر هم ندارد. در بالاترين سطح تسخير روحي، روح ميزبان از كالبد خارج ميشود و روح مسلط بهدرون كالبد جسماني او داخل ميشود، اين تسخير كامل است. هيچ نوع سرپيچي از طرف ميزبان وجود نخواهد داشت. و تماماً فرد ديگري در كالبد ميزبان ظهور خواهد يافت. زمان تسخير به توافق دو روح انجام ميگيرد و تا زماني است كه روح مسلط، خواستههايش را به انجام برساند.
برخي ميگويند: «گروهي كه بيش از ديگران نسبت به تسخير كالبد آسيب پذيرند، كودكاني هستند موسوم به كودكان نور، اينها كودكانياند كه به علل گوناگون مرگ تقريبي را تجربه كردهاند و طي خروج موقت روح از بدنشان، روحي ديگر كالبد آنها را اشغال كرده است. البته اين موضوعي قطعي و هميشگي نيست. زيرا در طي زندگي و مرگ، ارواحي از كالبد و روح انسان محافظت ميكنند و اين موارد تنها هنگامي اتفاق ميافتد كه توافقي ميان روح كودك و روح مسلط باشد و اين توافق در هنگام مرگ تقريبي كودك، عمليميشود». تجربيات تسخير روحي نشان ميدهد كه بسياري از نمونهها در ميان افراد بزرگسال بوده است و نه كودكان و اين نشاندهنده آن است كه اين امكان وجود دارد هر كس از زن و مرد، و كودك و بزرگسال در معرض چنين تجربهاي قرار بگيرد و اين پديده مختص سن و جنسيت خاصي نيست. (پايان)
جهت مطالعه بيشتر درمورد روح به سايت مراجعه فرمائيد
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 8:11  توسط جوياي معنا
|
|
|