تبليغاتX
درجستجوي معنا
هرکس در هر لحظه از زندگی اش بی نهایت گزینه برای انتخاب مقابل روی دارد . اگر چه هر کس در هر لحظه فقط می تواند یکي از این گزینه ها را اختیار کند اما در عین حال درست لحظه بعد باز بی نهایت امکان انتخاب برای او وجود دارد . آنچه مسیر زندگی آینده را تعیین می کند گزینه ای است که فرد در هر لحظه انتخاب می کند .نیت لحظه به لحظه توست که تقدیر لحظه های بعدی زندگی ات را تعیین می کند .
 
 
ضمن تبريك فرارسيدن سال نو وآرزوي سالي پرخيروبركت
 
وموفقيت براي همه انسانهاي بامعنا
 
و تشكرازهمه دوستان خوب وبامعنايي كه
 
   دراين مدت ،باوبلاگ معنا همراه بودند و ازالطاف
 
خودشون به هرنحواين حقيررادرادامه راه يار بودند.
 
 
اين پست بعلت  اينكه ازفردا تاحدود ۱۵ فروردين ۸۶ درخدمت
 
دوستان نخواهم بود  زودتر ازموعد نوشته شد وطولاني بودن
 
مطلب هم بخاطر دير به روزشدنش خسته كننده نخواهدبود.
 
ان شاءالله
 
 
 
دعاى هنگام تحويل سال
 
يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول والاحوال حول حالنا ال احسن الحال
اى دگرگون كننده قلبها و ديده‏ها! اى تدبيرگر شبان و روزان! اى متحول كننده سالها و حالتها! حالات ما را به نيكوترين حالات تبديل نما!
 
اين دعا بر چهار نكته اساسى تأكيد دارد:
تحوّل
محور تحوّل
متحول كننده
هدف تحول

اصل تحول اين دعا به واژه‏هاى مختلفى تحول و دگرگونى را در همه ابعادش مطرح مى‏كند، دگرگونى در قلب و ديده و شب و روز و سال و حوادث جارى در آن و حالات انسانى . بر طبق اين دعا جهان در عين سكون داراى تغيير و تحول عميقى در درون خويش است و دامنه اين تحول آنچنان گسترده است كه از عالم خارج و آفاق گرفته تا عالم درون و انفس را شامل مى‏شود و در واقع لازمه بقاء جهان به تحول و دگرگونى است. .2 محور تحول (محّوَل) اين دعا علاوه بر اصل تحول و گستردگى آن به محوّل يعنى متحول شونده هم اشاره مى‏كند، آنگونه كه طبيعت از خواب زمستانى بيدار شده و بيابانها و كوهها لباس سبز رنگ زيبايى مى‏پوشد و طراوت و نشاط خاصى مى‏يابد و گلهاى رنگارنگ زينت بخش زمين مى‏شوند، گل سرسبد هستى و خليفة الله يعنى انسان هم بايد متحول شود، تحول در همه ابعاد روحى و روانى او اعم از انديشه، تفكرات، طرز نگرشها و باورها ... صورت پذيرد. انسان مؤمن هميشه بايد به فكر تحول در درون خود باشد و لازمه تكامل يافتن انسان متحول شدن اوست، اين دعا بطور ظريفى به دگرگونى طبيعت و دگرگونى حالات انسانى اشاره مى‏كند. .3 آواى توحيد (محوّل) در سرتاسر دعا و در هر فقره آن سخن از توحيد است، دگرگون كننده قلبها و ديده‏ها پشت سرهم در آمدن شب و روز و رقم خوردن حوادث سال و حالات انسانى همه از قدرت و حكمت الهى سرچشمه گرفته است و برخلاف آنان كه براى هريك از اين عناوين خدايى قايل بودند به ارباب انواع اعتقاد داشتند، اين دعا تأكيد مى‏كند كه همه اينها يك خدا دارد و درواقع اين دعا از كثرت گرايى به توحيد دعوت مى‏كند. .4 هدف تحول (محوّل اليه) هدف اين تحول عظيم كه از اعماق طبيعت آغاز شده و به حالات انسان رسيده است، اينست كه حالات انسانى به بهترين حالات يعنى قرب الهى تبديل شود. احسن حال و قرب الهى هدف اين تحول بزرگ است، با اين نگرش دعاى مزبور يك نظام آموزشى عقيدتى به معناى كامل است.
 
آداب دينى عيد نوروز

در روايات، اعمال و آداب مختلفى براى اين روز بيان شده كه خود حاكى از ارزش و اهميت اين روز دارد
 

طهارت وپاكيزگى
اين دستورالعمل شبيه آدابى است كه در ساير اعياد اسلامى رعايت مى‏شود
قال الصادق عليه‏السلام «اذا كان يوم النيروز فاغتسل والبس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً»
هرگاه نوروز فرا رسد غسل كرده و پاكيزه‏ترين لباسهايت را پوشيده و از معطرترين عطرهايت استفاده كن و آن روز را روزه بگير.
 
هديه دادن
از اميرالمؤمنين على عليه‏السلام چنين نقل شده كه فرمودند «اُتى على عليه‏السلام بهديةالنيروز فقال عليه‏السلام ما هذا؟ فقالوا يا اميرالمؤمنين اليوم النيروز! فقال عليه‏السلام اصنعوان كل يوم نيروزاً» در روز نوروز هديه‏اى براى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام آورده شد. حضرت فرمودند اين هديه چيست؟ آنان پاسخ دادند اميرالمؤمنين امروز نوروز است امام فرمودند: هر روز را براى ما نوروز كنيد. در هديه آنچه مهم است، ارتباط روحى و ايجاد محبت است نه مقدار و كيفيت ... و در اين زمينه نبايد به تكلف افتاد. امام صادق عليه‏السلام در مورد اهميت هديه مى‏فرمايد: «تهادّوا تحابّوا فان الهدية تذهب بالضغائن.» به يكديگر هديه دهيد تا بين شما محبت ايجاد شود زيرا هديه كينه‏ها را از بين مى‏برد.
 
ياد خدا
پيامبر اكرم در مورد ياد و ذكر خدا در اعياد چنين مى‏فرمايد: «زيّنوا اعيادكم بالتكبير»> اعياد خود را با ياد و ذكر عظمت خدا زينت دهيد.
 
صله رحم
صله رحم و ديدار با دوستان در اين روز ارتباط با بستگان و فاميل ار اعمال نيكو و شايسته است، در روايات، نتايج و آثار فراوانى براى صله رحم بيان شده است قال الباقر عليه‏السلام «صلة الارحام تزكّى الاعمال و تنمى الاموال و تدفع البلوى و تنسى‏ء الاجل» ارتباط با خويشان، اعمال را پاكيزه مى‏كند، دارائيها را افزايش مى‏دهد و بلاهارا دور مى‏كند و مرگ آدمى را به تأخير مى‏اندازد. اگر افرادى از بستگان قطع ارتباط كرده باشند، مناسب است انسان مؤمن در ايجاد ارتباط پيشقدم شده و به كينه توزيها و وسوسه‏هاى شيطان پشت پا بزند، رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد: «صل من قطعك و احسن الى من اساء اليك و قل الحق و لو عليك» با آنكه با تو قطع ارتباط كرده، ارتباط ايجاد كن و آنكس كه به تو بدى كرده به او نيكويى بنما و حق را گرچه به ضررت باشد اظهار كن. علاوه بر ديدار از فاميل، ديدار و زيارت برادران دينى ارزش بسيارى دارد، چنانكه در روايت آمده كه زيارت برادر دينى، زيارت خداوند محسوب مى‏شود. قال الصادق عليه‏السلام «من زار اخاه فى الله، قال الله عزّوجل ايّاى زرت و ثوابك علىّ و لست ارضى لك ثواباً دون الجنة» هرگاه كسى برادرش را در راه خداديدار كند، خداوند مى‏فرمايد: تو مرا زيارت كردى و پاداش تو بر من است و براى تو ثوابى كمتر از بهشت راضى نمى‏شوم.
 
 
 
فصل طرب
 
دست افشان بسر كوى نگار آمده‏ام‏
پاى كوبان ز پى نغمه تار آمده‏ام‏
 
حاصل عمر اگر نيم نگاهى باشد
بهر آن نيم نگه با دل زار آمده‏ام‏
 
باده از دست لطيف تو در اين فصل بهار
جان فزايد كه در اين فصل بهار آمده‏ام‏
 
در ميخانه گشائيد كه از مسلخ عشق‏
بهواى رخ آن لاله عذار آمده‏ام‏
 
جامه زهد دريدم رهم از دام بلا
باز رستم ز پى ديدن يار آمده‏ام‏
 
بتماشاى صفاى رخت اى كعبه دل‏
بصفا پشت و سوى شهر نگار آمده‏ام‏
 

هفت سين قرآن مجيد

1ـ سلام قولا من رب رحيم. سوره يس آيه 58

2ـ سلام على نوح في العالمين. سوره صافات آيه 79

3ـ سلام على ابراهيم. سوره صافات آيه 108

4ـ سلام على موسى و هرون. سوره صافات آيه 119

5ـ سلام على آل ياسين. سوره صافت آيه 129

6ـ سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين. سوره الزمر آيه 73

7ـ سلام هي حتى مطلع الفجر. سوره قدر آيه 6

 
عيدنوروز برهمه عاشقان بامعنامبارك باد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:22  توسط جوياي معنا  | 

قدرت تصور یک انسان خیلی بیشتر از چیزی است که به خیال آید . اگر بی آبی و خشکسالی به سراغتان می آید بدانید که این همان چیزی است که خواسته اید و اگر آرامش و اطمینان زندگی تان را پر می کند آگاه باشید که قبل از آن خود شما این آرامش را دعوت کردید ، باور کرده و آن را به چشم دیده اید .

 

پرورش حس ديني کودکان


والدين معمولاً گله دارند:

«کودکان ما قبل از اين که به سن بلوغ برسند در انجام فرايض ديني از ما پيشي مي گيرند، ولي وقتي که به سن تکليف مي رسند در انجام اين امور دچار فتور و سستي مي شوند ، اداي تکاليف ديني  را به تأخير مي اندازند، در مواردي هم از انجام آن خودداري مي کنند و وقتي بزرگ ترها از آنان مي پرسند که آيا نماز خود را خوانده ايد، متوسل به دروغ مي شوند و پاسخ مي دهند که خوانده ايم.»

برخي بر اين عقيده اند که اگر کودکان، پدران و مادران خود را الگو قرار بدهند و بزرگ ترها هم در انجام وظايف ديني اهتمام و مراقبت کافي داشته باشند، خود به خود كودكان  از آنان تبعيت خواهند کرد. اما بايد اعتراف کرد در خانواده هايي که پدران و مادران با اهتمام و دقت ، در اول وقت به انجام نماز مي پردازند نيز اين مشکل جريان دارد، يعني فرزندان اين گونه خانواده ها هم در انجام نماز دچار تسامح و تساهل مي شوند.

مطالعه و بررسي نشان داده که مقصر اصلي پدران و مادران اند، زيرا به جاي انجام وظيفه اساسي و اصلي، تنها به اين اکتفا مي کنند که شکل ظاهري نماز خواندن را در دوره کودکي به فرزند خود انتقال دهند. بديهي است که در دوره کودکي ، فرزندان همان حرکات پدران و مادران خود را تقليدوار انجام مي دهند و پدران و مادران به سادگي گمان مي کنند که فرزندانشان با علاقه و عشق به خواندن نمازمي پردازند، غافل از اين که کودکان براساس تقليد به انجام اين کار مي پردازند.

وقتي کودک دوره تقليد را پشت سر مي گذارد و در سنين بلوغ به تفکر و انديشه مي پردازد، همه اموري را که قبلاً براساس تقليد انجام مي داده، يکي پس از ديگري رها مي سازد و پدر و مادر ناگهان احساس مي کنند که کودک نمازخوان ديروز، امروز از نماز خواندن خودداري مي کند. علت اين است که پدران و مادران به جاي بيدار ساختن حس ديني و مذهبي در کودکان به عمل تقليدي فرزندان خود دلشاد گشته، باور مي کنند که وظيفه اصلي خود را انجام داده اند.

در اين جا بايد به اين سؤال پاسخ داد که رسالت اصلي پدران و مادران در دوره کودکي فرزندان چه بوده است؟ آيا آنان اين وظيفه را انجام داده اند يا نه؟ بديهي است اگر فريضه نماز  در دوره کودکي براساس بيداري حس ديني انجام شده باشد کودک هرگز خواندن آن را ترک نمي کند، چون علت نماز خواندن يعني بيداري حس مذهبي تحقق يافته و حس ديني به مرور زمان تقويت و تشديد مي شود.

در اين جا با صراحت بايد اعتراف کرد که جز در موارد اندک، پدران و مادران وظيفه اصلي خود را در ارتباط با فرزندان خود انجام نمي دهند وحس ديني را که در عمق جان کودک وجود دارد ، پرورده نساخته، دل خود را به نماز تقليدي فرزندان شاد مي کنند، حال آن که والدين آگاه تلاش مي کنند به موازات نماز تقليدي كودكان ،حس مذهبي وديني را در آنان پرورش دهند ، اصول اعتقادي را به طور فشرده و ساده به کودکان خود انتقال دهند تا آنان با فلسفه نماز خواندن آشنا شوند.نکته مهم اين است که اين نقل و انتقال بايد با زبان کودکانه انجام پذيرد تا کودک بتواند آن را درک کند و پذيراي انجام آن شود.

منبع: کيهان

بازم از نوشته هاي دخترم شيما

          روزهای زیبا  
*************
 
روزهای زیبا  در چند ثانیه می گذرند
 
روزهای زیبا  دیگر بر نمی گردند
 
طعم عشق تغییر کرده , لحظه ی شادی کوتاه شده
 
بزرگترین لحظه ی دوستی و عشق و صداقت کوتاه شده
 
شیرینی , تلخ شده و زخم تکرار می شه
 
دل می شکنیم و ظلم می کنیم و اشتباهمان درست تلقی می کنیم
 
کسی که دوست داریم را ترک می کنیم
 
و کسی که در کنارمان هست را نمی بینیم
 
کسی که فراموشمان کرده در وجودمان زندگی می کند
 
و به کسی که ما را دوست دارد خیانت می کنیم
 
در سختی ها دوست نیستیم و در لحظه ی اشک نزدیک نیستیم
 
همه  در سختی , شادی ,  تلخی , آتش , درد تو را تنها می گذارند
 
طناب دوستی کوتاه است , طعم ظلم انسان را پیر می کند
 
زمانی صداقت و خوبی وجود داشت , اکنون آن زمان را به سخره می گیرند
 
معنای عشق را از بین برده ایم و صدای حقیقت را خاموش کرده ایم
 
کسی که ما را از بین می برد در وجود ما زندگی می کند
 
کسی که ما را زخمی کند را بیشتر دوست داریم
 
دنیا می چرخد و می گذرد
 
بعضی ها گم شده اند در این دنیا و برخی حیران اند
 
بعضی غم های زیادی دارند , بعضی از هم دور اند
 
بعضی تا اشکشان پاک می شود اشکی دیگر بر گونه هاشان می روید
 
در اوج درد و زخم از همدیگر دست می کشیم
 
و این داستان ماست و این حکایت ماست
 
و این دنیای من و توست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 16:14  توسط جوياي معنا  | 

باید یاد بگیری که وقتی چشمانت را می بندی ، همان چیزی را ببینی که چشمان بازت می بینند . آنگاه می توانی مطمئن باشی که کائنات را در درونت جای داده ایی واین تازه آغاز راه است ! آدم کور حتی سیاهی را هم نمی بیند . چون بالاخره سیاهی هم برای خودش یک رنگ است ! تو سیاه می بینی فقط چون براین باور بودی که باید سیاهی ببینی !

 

 

آموزش مفهوم خدا به کودک
    
انسان به ‌طورفطري خداجوست و به دنبال قدرتي بي‌نهايتي است که همه امور در دست اوست . خالق جهاني زيبا و با عظمت . راه خداجوئي و شناخت خدا به کودک از درون خانواده شکل مي‌گيرد . ما در اين جا به چگونگي آموزش مفهوم خدا به کودک در مراحل قبل از دبستان مي‌پردازيم.
    
    
در حدود سه- چهار سالگي بچه‌ها نام خداوند را ياد مي‌گيرند و اگر رفتار خانواده افراد مذهبي داشته باشند ، کودک مذهب و رفتار مذهبي را مي‌آموزد. کودک در ابتدا به دنبال قوي‌ترين فرد است و چون از نوازدي مادر نيازهايش را رفع نموده مي‌پندارد مادر محکمترين تکيه‌گاه است ؛ ولي به زودي مي‌فهمد مادر از خيلي چيزها مي‌ترسد و چون پدر از آنها

نمي‌ترسد پدر را تکيه‌گاه و قوي‌ترين آدم مي‌يابد ولي پدر هم از بعضي چيزها مي‌ترسد در اين زمان است که از ما مي‌پرسد کي قوي‌ترين است؟ به او مي‌گوييم: «خدا» . اين خدا کجاست؟ به او مي‌گوييم بزرگتر که شدي برايت مي‌گويم چون کودک سه- چهار ساله در مرحله تفکر ابتدائي است فقط آنچه را مي‌بيند قبول دارد نمي‌توان به او گفت: خدا ناديدني است و همه جا هست.
    
    
    
    

کودک 6 ساله : عاشق خدا


    
به تدريج که بزرگتر شد خدا را به او چنان معرفي مي‌کنيم که بچّه‌ها از او خوششان آيد از لطف و کرم خدا، مهرباني و قدرت خدا و زيبا دوستي او مي‌گوييم . درباره بهشتي که به نيکوکاران وعده داده سخن مي‌گوييم در اين سال‌ها هرگز از قهرخدا و جهنم گناهکاران چيزي نگوييد.
    
    
کودک 6 ساله به موضوعات مذهبي علاقمند مي‌شود . عاشق دعا، نماز و نيايش مي‌شود . دوست دارد براي او داستان‌هايي درباره خداوند بگوئيد . دوست دارد درباره پيامبران و امامان حرف بزنيد و از آنها برايشان داستان‌هايي تعريف کنيد.
    
    
    

کودک 7 ساله : اثبات وجود خدا


    
امّا بعد نوبت به کنجکاوي مي‌رسد 7. ساله‌ها از خداوند مي‌پرسند و در مقايسه با 6 ساله‌ها بيشتر خواهان اثبات وجود خدا مي‌شوند . کودک 7 ساله بر خلاف يکسال قبل سوالاتي را در مورد ديدن خدا، شکل خدا و غيره مي‌پرسد . سوالات آنها نبايد به حساب سرکشي يا تمايلات ضد مذهبي قلمداد شود ، بر عکس سوالات آنها بيشتر نشانه علاقه آنها به

موضوع است.
    
    
به کودکان مي‌گوييم همه موجودات در مورد خدا و خالق خويش فکر مي‌کنند هر موجودي تصور مي‌کند خدا شکل اوست و ما هم که انسانيم فکر مي‌کنيم شايد خدا مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد ولي نه تصور آنها و نه فکر ما درست است . براي همين هيچ‌کس نمي‌داند خدا چه شکلي است . اگر خدا موجودي بود که شکلي داشت و مي‌شد او را ديد ، همه جا نبود . اگر پيش ما بود ديگر پيش پدرت و يا بقيه‌ي مردم که جاهاهاي دور هستند نبود و مي‌دانيم که خدا همه جا هست براي همين خدا ديده نمي‌شود.
    
    
در مورد مسائل مذهبي هرگز اعمال فشار نکنيد . ديکتاتوري و زور پاسخ معکوس مي‌دهد بچه‌ها اگر نمازشان را مي‌خوانند آنها را تشويق کنيد . سعي کنيد از دين و مسائل ديني جز خاطرات خوش در ذهنشان چيزي باقي نماند . زماني که از کودکي به فرزندان خود درک درستي از خدا بياموزيم ، در زندگي هرگز احساس تنهائي نمي‌کند چون به يقين مي‌دانند خدا حامي آنهاست و در سخت‌ترين لحظات با آنهاست.
    
بي‌اعتقادي به خدا احساس تنهائي بوجود مي‌آورد که خود سرچشمه اختلالات روانپزشکي است.
       
منبع: تبيان

 

ازنوشته هاي دختربامعناي من ، شيما

مثل هيچ کس
 
در میان شب ها * شبهایی هستندکه با دیگر شبها فرق دارند, شبهایی که هیچ میلی به صبح شدن ندارند, شبهایی که در آنها ماه نیست , ستاره هم نیست , اما پر است از نام توعزیز مهربانم هرچند تو حتی به خوابهایم نمی آیی ولی من مهربانی ات را در آسمان خیالم به تصویر می کشم *


در میان ستاره ها * ستارگانی هستند که با دیگر ستاره ها فرق دارند , ستاره هایی که چشمک نمی زنند , هیچ وقت نمی میرند , ستاره هایی که آرام و قرار ندارند و همیشه در حا ل گردش ا ند ,در حال جستجو به دنبال بوی تو * بوی تنت * عزیزم , اما این ستاره ها هر کاری کنند نورشان به زیبایی نور چشمانت نمی رسد*


در میان درختان * درختانی هستند که با دیگر درختان فرق دارند , درختانی که میوه ندارند , برگ هاشان سبز نیست , درختانی که تا دلت بخواهد بلندند , اما باور کن در مقابل قد و بالای رعنای تو کم می آورند , این را یکی از همان درختان به من گفت , من خندیدم و پر شدم , پر شدم از غرور خواستن تو.


در میان روزها * روزهایی هستند که با دیگر روزها فرق دارند , روزهایی که هیچ
علاقه ای به شب شدن ندارند , روزهایی که خورشید , صورت خود را می پوشاند , ابرها خود را پنهان می کنند , روزهایی که چشمان من فقط تو را می بینند ,
تو را و تو را . این روزها روزهای به یاد ماندنی روزگار من اند *


در میان شعرها * اشعاری هستند که با دیگر اشعار فرق دارند , شعرهایی که ردیف و قافیه ندارند , وزنشان متفاوت است , شعرهایی که بی پایان اند , انتها ندارند , اما آهنگی دارند که تا ا بد در دل می ماند * مانند تو ای غزل ترین ترانه ! که مرا از ازل آغاز کردی و تا ابد با من خواهی بود * ای پایان ناپذیرترین شعر زندگی ام !


در میان آدم ها هم آدم هایی هستند که با دیگران فرق دارند , آدم هایی که دنیا , عشق و زندگی را به رنگ دیگری می بینند , آدم هایی که چشمانشان نور دیگری دارند ,
آدم هایی که همیشه عاشق ا ند , آدم هایی که هر شب از تنهایی و دلتنگی یک آدم تنها می نوازند , آدم هایی که شعر با دیدنشان بارانی می شود , آدم هایی که خود عشق اند,
آدم هایی که هر روز صبح با آب محبت وضو می گیرند , آدم هایی که همزاد غزل و قصیده اند , آدم هایی که مثل یک آوای شب شنیده اند , آدم هایی که مسیر هر روزشان با دیگران یکی نیست بلکه کوچه ی بن بستی است که سمت راستش عشق می بینی * سمت چپش وفا می بینی

* و در انتهای آن وصال ***

آدم هایی که زندگی از نگاهشان جان می گیرد , آدم هایی مثل سوا ل مثل راز مثل مصرع آخر توی شعر , آدم هایی که مثل آخرین ستاره ی آسمان هفتم ا ند**

آدم هایی مانند تک شقایق باغ تنهایی , آدم هایی مثل زلالی آب , آدم هایی مثل پاکی کبوتر , آدم هایی مثل شیدایی بلبل * مثل شوریدگی شاعر .

آدم هایی هستند که باید درکشان کرد , باید لمسشان کرد , باید فهمیدشان .
این آدم ها تنها کسانی هستند که حرف دل افرادی چون من را به خوبی می فهمند .

آدم هایی از نوعی دیگر * از خاکی دیگر * از مکان و زمانی دیگر . آدم هایی که هر لحظه شان نورانی است . آدم هایی که سرزمینشان همیشه سرسبز است , همیشه پاک,
همیشه زیبا , همان سرزمین موعود .



از شب ها نوشتم * از ستاره ها گفتم * درختان را نگاشتم * روزها را به تصویر کشیدم و شعرها را غزل گونه سرودم .

از آدم هایی حرف زدم که چون مروارید بسیار کم ا ند و حالا که به آخر رسیدم
می فهمم تو با تمامشان فرق داری * تو فقط خودت هستی و تمام اینها از تو پیروی می کنند

* همه شان مشابه تو هستند ولی تو مشابه هیچ کدامشان نیستی

ای بی همتای نازم !

این شب سیاه زمانی شب شد که از چشمان تو گذشت *

این ستاره های نورانی زمانی ستاره نام گرفتند که نام تو متولد شد *

این درختان بلند قامت زمانی نمایان شدند که تو قد کشیدی *

این روزها زمانی روز شناخته شدند که خورشید وجود تو بر آنها تابید *

این شعرها زمانی غزل و قصیده معرفی شدند که آهنگ صدای تو به آنها
توازن بخشید *

و این آدم ها زمانی شهرت یافتند که تو الگویی برای آنها بودی *

ای کیمیای صحرای دل *

پس به من حق بده فقط به دنبال تو بگردم*

به من حق بده این گونه تو را بپرستم و بگویم دوستت دارم*

و به من حق بده به این شکل جنون آمیز عاشقت گردم *
 
 
 
معرفي وبلاگهاي بامعنا

http://jooyemoolian.persianblog.com/

http://m-shorideh.persianblog.com/

http://www.kokh.blogfa.com/

http://mahhes45.blogfa.com/

http://hanayooon.persianblog.com/

http://shabnam.blogfa.com/

http://sahbayerezvan.persianblog.com/

http://www.ofrodit.blogfa.com/

http://www.miracles.blogfa.com/

http://www.kavir-baran.blogfa.com/

 



 
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:30  توسط جوياي معنا 
آسمان و زمین برای این آفریده نشده اند که بالای سر و زیر پای تو باشند . آسمان و زمین برای این خلق شده اند که تو را درمیان گیرند و گوش به فرمان تو باشند . فقط وقتی می توانی معنای زندگی را دریابی که قادر شوی آسمان و زمین را در دل خود جای دهی و از درون دلت به دنیا خیره شوی .

 

لحظة حقيقي، حقيقت لحظه

فكر نمي‌كنيد وقت آن رسيده كه از همين امروزي كه آرزو را مي‌سازيم انتهايش را ببينيم؟ حتي بايد راه را تا آخر برويم تا به نتيجه برسيم؟ براي چه چيز با ارزش در آينده، اكنونمان را از دست مي‌دهيم؟

 

تنها زماني لحظه، حقيقي خواهد بود كه حقيقت لحظه و پيامي كه براي شما دارد، برايتان آشكار شود و اين تنها در صورتي ممكن است كه شما كاملاً در آن لحظه حاضر باشيد و تنها به يك كار آن هم با هوشياري و توجه بپردازيد.

 

در ابتدا مشتاق بودم دبيرستان را به پايان برسانم و وارد دانشگاه شوم. بعد مي‌خواستم دانشگاه را تمام كنم و وارد شغل مورد علاقه‌ام شوم سپس ذوق و شوق بسيار داشتم كه ازدواج كنم و بچه‌دار شوم. پس از آن در انتظار بودم تا فرزندانم آنقدر بزرگ شوند كه من بتوانم به سر كار بروم و بعد

و اكنون مشتاق آنمو ناگهان دريافتم زندگي كردن را از ياد برده‌ام».

چقدر با لحظه‌هاي حالتون حال مي‌كنيد؟

حالا، همين حالا كه اين مطلب را مي‌خوانيد، كجا هستيد؟ منظورم مكان نيست. منظورم اين است كه كجا حضور داريد؟ به طور كامل اينجا هستيد؟ يا چشمها و مغزتان (در واقع جسمتان) مطلب را مي خواند، ذهنتان درگير هفتة گذشته يا برنامة فرداست و روحتان(روحتان را ديگر نمي‌دانم كجاست، حدس هم نمي‌زنم، خودتان مي‌دانيد؟)آيا شما هم مانند بسياري ديگر جز آن گروهي هستيد كه لحظه‌هاي حالشان را در حسرت گذشته يا ترس از آينده قرباني مي‌كنند؟ در زندگيتان چقدر در زمان حال بوده‌ايد؟ چقدر لحظه‌هاي حقيقي داشته‌ايد؟ لحظه‌هايي كه سرشار از شادي عميق يا اندوهي ژرف‌اند. لحظه‌هايي را مي‌گويم كه سعي نداشته‌ايد به جايي برسيد يا چيزي داشته باشيد. لحظه‌هاي حال.

اين فردا كي مي‌ياد؟

به زندگي خودتان يا اطرافيان نگاهي بندازيد. نيازي به جستجوي عميق نيست. يك مرور كوتاه كافيست تا متوجه شويد كه ما هميشه در حال آماده شدن براي آينده‌ايم. آماده شدن براي رفتن به مدرسه، دانشگاه، ورود به شغل، تعطيلات، زندگي مشترك و آماده شدن براي زندگي در فردا.

يكي از مهمترين دلايل اين شيوة زندگي اين است كه ما به طور مرتب براي شادي، لذت و خوشبختي‌مان، شرطها و شرايطي مي‌گذاريم (در نظر مي‌گيريم).

اگر دانشگاه بروم، اگر با فلاني ازدواج كنم،اگر اين مقدار پول داشته باشم، اگر... آنوقت خوشبخت خواهم شد.

دوباره زندگيتان را مرور كنيد. حتماً تا حالا به بعضبي از خواسته‌ها و آرزوهايتان رسيده‌ايد.خب بعد چي شد؟ شما خوشبخت و شاد شديد يا سرخوشي دست يافتن به آن آرزو فقط مدت كوتاهي دوام داشت. خب پس يك جاي كار مي‌لنگد (شايد هم خود جاي كار!) امروز فرداي همون ديروزي است كه راه درازي برايش طي كرديد، وقت و انرژي صرفش كرديد تا سرشار از موفقيت و آرامش باشد. اما نيست! هنوز هم خوشبخت نيستيم. پس دوباره شروع مي‌كنيم به ساختن شرايط، اگرها و  آرزوهاي جديد خوب حالا كه ليسانس گرفتم، اگه فرق ليسانس بگيرمحالا كه همه مدارك رو گرفتم و خوشبخت شدم لابد بايد ازدواج كنم و خب مثل اينكه ازدواج جواب نمي‌ده، بچه‌دار بشيم حتماً درست مي‌شه وو دور باطلي شروع مي‌شود كه شايد ساليان سال است بسياري در آن گرفتارند و تمامي روزها و لحظه‌ها را به اميد آن لحظه‌ي كه هرگز نمي‌آيد، مي‌گذرانند.

فكر نمي‌كنيد وقت آن رسيده كه از همين امروزي كه آرزو را مي‌سازيم انتهايش را ببينيم؟ حتي بايد راه را تا آخر برويم تا به نتيجه برسيم؟ براي چه چيز با ارزش در آينده، اكنونمان را از دست مي‌دهيم؟ اين چگونه خوشبختي است كه در امروز (كه حقيقي و موجود است) يافت نمي‌شود و قرار است در فردايي باشد كه حتي تضميني براي آمدنش نداريم؟!

لحظه حال، تنها واقعيت موجود

تمام لحظه‌هاي اكنون، لحظه‌هايي كه در حسرت گذشته يا تمناي آينده سپري مي‌شوند، لحظه‌هايي هستند كه ما در آنها حضور نداريم، اين لحظات، لحظات حقيقي زندگي ما نيستند. لحظه‌هايي هستند كه بي‌آنكه دركشان كنيم و به طور كامل و زنده، در آنها حضور داشته باشيم مي‌گذرند.

لحظه‌هاي حقيقي را بيشتر آن زماني احساس مي‌كنيم(تجربه مي‌كنيم) كه تمام توجهمان روي يك موضوع متمركز شده است، در حال انجام كاري هستيم كه بسيار دوست داريم و يا در حال گذراندن وقت با كسي كه بسيار به او علاقه‌منديم. و يا در لحظات خطر مثل زلزله يا آتش سوزي، لحظه‌هايي كه سرشار از ترسند و شما با تمام وجود در لحظه حضور داريد و ترس را احساس مي‌كنيد.

لحظه‌هاي حال، تنها زماني كه با توجه دعا مي‌كنيم يا در حال مراقبه هستيم رخ نمي‌دهند. اين لحظات مي‌توانند در تمامي لحظه‌هاي زندگي حضور داشته باشند. تمامي لحظه‌هايي كه ما به آنچه انجام مي‌دهيم توجه كامل داريم. كاملاً  هوشيارانه و با آگاهي در لحظه هستيم و ذهن، جسم و روحمان با هم، يكي و يگانه، در يك زمان و مكان حضور دارند. اين لحظه‌ها، لحظه‌هايي سرشارند كه شما آنها را تا انتها زندگي مي‌كنيد. در يك لحظه، يكي مي‌شويد، احساستان در حد كمال است و شما به طور كامل زنده‌ايد.

تنها زماني لحظه، حقيقي خواهد بود كه حقيقت لحظه و پيامي كه براي شما دارد، برايتان آشكار شود و اين تنها در صورتي ممكن است كه شما كاملاً در آن لحظه حاضر باشيد و تنها به يك كار آن هم با هوشياري و توجه بپردازيد.

راستي چرا اينقدر لحظه‌هاي حقيقي ما كم‌اند؟

 

با نگاهي به كتاب لحظه‌هاي حقيقي

اثر دكتر باربارا د. انجليس

تاليف:‌سارا يوسف پور

 

 

سخاوت در زیاد دادن نیست در به موقع دادن است. 

 

یک بستنی ساده

 

هیچ وقت از کافی شاپ خوشم نیامده. وقتی که آدمهای رنگارنگ رو می بینم که به زور دارند به هم لبخند می زنند، حالم به هم می خورد.

بعد از مدتها یک روز عصر رفتم به یکی از کافی شاپ ها، همین طور که داشتم به مردم نگاه می کردم، دیدم یک دختر آدامس فروش کوچولو آمد تو و رفت پشت یک میز نشست.

برایم جالب بود! پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت آن دختر یورش برد تا او را بیرون بیندازد.

دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیشخدمت گفت: پولش را می دهم، هیچ چیز مجانی ای نمی خواهم!

کمی پایش را تکان داد و در حالی که زیر نگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت:یه بستنی میوه ای چند است؟

پیشخدمت با بی حوصلگی  گفت: پنج دلار.

دختر بچه د ست کرد توی جیب لباسش و پولها یش را بیرون آورد و شروع به شمردن پولهایش کرد. بعد دوباره گفت: یک بستنی ساده چند است؟

پیشخدمت بی حوصله تر از دفعه قبل گفت: سه دلار.

دختر آدامس فروش گفت: پس یک بستنی ساده بدهید.

پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر نمیکنم زیاد هم ساده بود! ( احتمالا مخلوطی از ته مانده بقیه بستنی ها )

دخترک بستنی را خورد و سه دلار به صندق داد و رفت. وقتی که پیشخدمت برای بردن ظرف بستنی آمد، دید دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله شده گذاشته برای انعام!

 

معرفي وبلاگهاي بامعنا

http://mahmele-shekasteh.blogfa.com/

http://genomemag.blogfa.com/

http://moraghebe.blogfa.com/

http://darmanbaerfan.blogfa.com/

http://www.sham.blogsky.com/

http://ba-eshgh.persianblog.com/

http://www.noor-noor.blogfa.com/

http://www.hgfds.blogfa.com/

http://parvanehparisa.persianblog.com/

http://thewitch150.blogfa.com/

http://saba62.blogfa.com/

http://safiresobh.persianblog.com/

http://nooronline.persianblog.com/

http://nazaneen182.blogfa.com/

http://www.sokoteshabaneh.blogfa.com/

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 13:53  توسط جوياي معنا  | 

قالبهای ذهنی به زبان ساده نقشه هایی هستند که بعد از کودکی ، توسط خودمان در ذهنمان جای داده شده است . تو وقتی به حالت بی قالبی تغییر نگرش می دهی ، براساس توکل و اعتمادی که به هستی و خالق هستی داری و بر اساس پیام های الهام گونه ایی که عشق به سوی دلت می فرستد ، بدون اینکه از قالب ذهنی خاصی دفاع کنی و یا به قالب کسی حمله کنی ، عمل خواهی کرد .تا وقتی خودت را به بازی قالبها سرگرم ساخته ایی محال است که بتوانی به توانایی های خارق العاده پنهان در وجودت دست یابی !

 

دوران حسن توست


بگذشت دور يوسف و دوران حُسن توست

هر مصر دل كه هست به فرمان حسن توست

بسيار سر به كنگره عشق بسته‏اند

آن ‏جا كه طاق بندى ايوان حسن توست

فرمان ناز ده، كه در اقصاى ملك عشق

پروانه‏اى كه هست ز ديوان حسن توست

زنجير غم به گردن جان مى‏نهد هنوز

آن مو كه سلسله جنبان حسن توست

دانم كه تا به دامن آخر زمان كند

دست نياز من كه به دامان حسن توست

تقصير در كرشمه (وحشى) نواز نيست

هر چند دون مرتبه شأن حسن توست

"وحشى بافقى"

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:47  توسط جوياي معنا 

تو وقتی به آنسوی مرز قالبها قدم می گذاری اطمینان و آرامشی عجیب و وصف ناپذیر تمام موجودت را پر می کند و تو احساس می کنی که تمام فرشتگان آسمان بالهای خود را زیر پای تو گسترانیده اند تا تو بر آنها قدم بگذاری و به هر چیزی که اراده کنی برسی . بی قالبی اوج اعتماد و توکل به انرژی حیات است که در عمیق ترین بخش وجودت نبض می زند و این بزرگترین دستاوردی است که یک انسان موفق می تواند در زندگی اش به آن برسد .

 

خواص طبي نماز

برخي كارشناسان معتقدند كه نماز خواندن تنهاي غذاي روح انسان نيست، بلكه جسم انسان ها را نيز تقويت كرده و آنها را در مبارزه با مشكلات روزمره ياري مي دهد. هنگامي كه چشم ها در حالت نماز ثابت و بي حركت مي ماند، جريان فكر و انديشه هم خود بخود آرام شده و در نتيجه تمركز فكر افزايش مي يابد.
كارشناسان بر اين باورند كه ثابت ماندن چشم، باعث بهبود ضعف و نواقصي مانند نزديك بيني مي شود و به لحاظ رواني اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبي فرد شده و بي خوابي و افكار ناآرام را از انسان دور مي كند

آنان مي گويند: ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلي بدن شده و قسمت مركزي مخچه (محل كنترل اعمال و حركات اراده اي) را تقويت مي كند كه اين عمل باعث مي شود فرد با صرف كمترين نيرو و انرژي، به انجام صحيح حركات بعدي بپردازد.
كارشناس مركز مشاوره و خدمات روانشناسي دانشگاه هرمزگان مي گويد: نماز بالا قسمت فوقاني بدن را پرورش داده، ستون مهره ها را تقويت كرده و آنرا در حالت مستقيم نگاه مي دارد.
محمد رسولي ايسيني افزود: نماز همچنين براي انجام حركات، محدود نمودن و ثابت كردن فكر به منظور تمركز (فكر) به بدن آرامش مي دهد.
تقويت احشاء و ماهيچه هاي شكم، حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع يبوست مزمن، سوء هاضمه و بي اشتهايي از ديگر خواص نماز خواند البته در حالت ركوع است.
اين كارشناس، رفع تنبلي كبد، طحال، لوزالمعده و كليه ها، برطرف كردن دردها و ناراحتي هاي ناحيه شكم، ماساژ دادن دستگاههاي داخلي موجود در شكم و نگهداري ستون فقرات و مهره هاي كمر در وضعيت صحيح و مطلوب و كمك به نرمي و قابليت انعطاف كمر از ديگر خواص طبي ركوع در نماز عنوان كرد.
رسولي ايسني ادامه داد: در حالت ركوع ماهيچه هاي اطراف ستون مهره ها منبسط مي شود كه در متعادل و آرام كردن اعصاب سمپاتيك مؤثر است. حالت ركوع در نماز در همان وقت تعيين شده (خواندن ذكر) باعث تقويت عضلات صورت و گردن، ساق پاها و رانها مي شود كه البته در سرعت بخشيدن به جريان خون در قسمت هاي مختلف بدن منتهي مي شود.
اين كارشناس گفت: تنظيم متابوليسم بدن، فراهم نمودن زمينه از بين رفتن اكثر بيماريها از بدن، كمك به افزايش حالت استواري و استحكام مغز و بهبود ناراحتي هاي تناسلي و نارساييهاي تخمدان از ديگر خواص ركوع در نماز است. يك كارشناس ديگر در خصوص خواص نماز اظهار داشت: هنگامي كه نمازگزار به سجده مي رود، ستون مهره هاي او تقويت شده و دردهاي سياتيك وي آرام مي شود.

معصومه پايكار افزود: سجده علاوه بر از بين بردن يبوست و سوء هاضمه، پرده ديافراگم را تقويت كرده و به دفع مواد زايد بدن بدليل فشرده شدن منطقه شكمي كمك مي كند. سجده همچنين باعث افزايش جريان خون در سر شده كه اين امر با تغذيه بهتر بافت هاي پوست صورت، غدد موجود در سر و گردن، ساق پاها و ران و تغذيه اين غدد، باعث حفظ شادابي، زيبايي و طراوت پوست مي شود.
اين كارشناس اظهار داشت: حالت سجده بواسطه باز شدن مهره ها از يكديگر، باعث كشيده شدن اعصابي كه قسمتهاي مختلف بدن را به مغز وصل مي كند، شده و اين اعصاب را در يك حالت تعادل قرار مي دهد كه اين عمل براي سلامت انسان بسيار حايز اهميت است. پايكار ادامه داد: سجده همچنين براي زناني كه دچار اختلال يا ناهماهنگي در لگن خاصره و عادت ماهانه مي باشند بسيار مفيد و مؤثر است.
وي تصريح كرد: سجده باعث ايجاد آسودگي و آرامش در فرد شده و خشم و عصبانيت را تسكين مي بخشد.
اين كارشناس گفت: استحكام بخشيدن و تقويت عضلات پاها
و رانها، كمك به رفع نفخ معده و روده، تقويت كل دستگاه عصبي، تسريع جريان خون در لگن خاصره و نواحي داخل شكم، كاهش فشار خون در دستگاه تناسلي، بهبود فتق بيضه در مردان از خواص طبي نشستن بعد از سجده است.

منبع: سايت ايران هيلرز

 

معرفي چندوبلاگ بامعناي ديگه

 

http://www.elliya.persianblog.com

http://kimiagoo.blogfa.com/

http://radepayedosti.blogfa.com/

http://island1383.persianblog.com/

http://www.atashehozor.blogfa.com/

http://asalhoney.blogfa.com/

http://barran.mihanblog.com/

http://abrishametalaee.blogfa.com/

http://faradarmani-etesal.persianblog.com/

http://2345tavaf.persianblog.com/

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:27  توسط جوياي معنا  | 
اگر می خواهی به دریای معرفت برسی ، لاجرم باید قالبها را رها کنی . بی قالبی رمز جاری شدن است . طریق معرفت ، اقتدار و عشق و حیرت تنها سراغ کسانی می آید که آزاد و رها از هر قالبی باشند و بی اعتنا به هر تحسین و توهینی ، لحظه به لحظه و با تمام وجود آماده شکار اقتدار و عشق و حیرت باشند .

 

مطلبي برگزيده ازيك وبلاگ باعنوان گفتگوي خدا و ليلي

خدا گفت :ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من .
ماجرايي كه بايد بسازيش .
شيطان گفت : تنها يك اتفاق است . بنشين تا بيفتد .
آنان كه حرف شيطان را باور كردند ، نشستند
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيافتاد .

مجنون اما بلند شد ، رفت تا ليلي را بسازد .
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن .
شيطان گفت : آسودگي ست . خيالي ست خوش .
خدا گفت : ليلي ، رفتن است ، عبور است و رد شدن .
شيطان گفت : ماندن است . فرو ريختن در خود .
خدا گفت : ليلي جستجوست . ليلي نرسيدن است و بخشيدن

 

شيطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملك .
خدا گفت : ليلي سخت است . دير است و دور از دست .
شيطان گفت : ساده است . همين جا و دم دست
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود . ليلي هاي ساده اينجايي .
ليلي هاي نزديك لحظه اي .
خدا گفت : ليلي زندگي است . زيستني از نوعي ديگر .


ليلي جاودانه شد و شيطان ديگر نبود
مجنون ، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد
ليلي گريه کرد
ليلي گفت : امانتي ات زيادي داغ است . زياد تند است .
خاكستر ليلي هم دارد مي سوزد ، امانتي ات را پس مي گيري ؟
خدا گفت : خاكسترت را دوست دارم ، خاكسترت را پس مي گيرم .

 

ليلي گفت : كاش مادر مي شدم ، مجنون بچه اش را بغل مي كرد .
خدا گفت : مادري بهانه عشق است ، بهانه سوختن ؛ تو بي بهانه عاشقي ، تو بي بهانه مي سوزي .
ليلي گفت : دلم مي خواهد ، ساده ، بي تاب ، بي تب
خدا گفت : اما من تب و تابم ، بي من مي ميري

 

ليلي گفت : پايان قصه ام زيادي غم انگيز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پايان قصه ام را عوض مي كني ؟
خدا گفت : پايان قصه ات اشك است . اشك درياست ؛
دريا تشنگي است و من تشنگي ام ، تشنگي و آب . پاياني از اين قشنگتر بلدي ؟
ليلي گريه كرد . ليلي تشنه تر شد .
خدا خنديد
خدا گفت : زمين سردش است . چه كسي مي تواند زمين را گرم كند ، ليلي گفت : من .

خدا شعله اي به او داد . ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت . سينه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . ليلي هم .
خدا گفت : شعله را خرج كن . زمين ا م را به آتش بكش
ليلي خودش را به آتش كشيد . خدا سوختنش را تماشا مي كرد .
ليلي گر مي گرفت .خدا حافظ مي كرد .
ليلي مي ترسيد . مي ترسيد آتش اش تمام شود . ليلي چيزي از خدا خواست . خدا اجابت كرد .
مجنون سر رسيد . مجنون هيزم آتش ليلي شد . آتش زبانه كشيد . آتش ماند . زمين خدا گرم شد .

خدا گفت : اگر ليلي نبود ، زمين من هميشه سردش بود.

 

معرفي چندتاوبلاگ بامعنا

 

http://saaghinaame.blogfa.com.com/

http://www.shamseparande.persianblog.com/

http://www.shamimehedaiat.blogfa/

http://www.sara50.blogfa.com/

http://livegod.persianblog.com/

http://freebird.persianblog.com/

http://www.man-khoda-eshg.blogfa.com/

http://faryadrasi.persianblog.com/

http://masoliat.persianblog.com/

http://www.setayeshgar62.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 10:49  توسط جوياي معنا  | 

"نظر بقیه برایت اهمیت نداشته باشد ، نه اینکه توی کوی و برزن راه بیافتی و شروع کنی به مردم بی اعتنایی کردن. تو قرار نیست به مردم بی اعتنا باشی و با صدای بلند در کوچه و بازار جار بزنی که بقیه آدمها برایت پشیزی نمی ارزند و بعد گله کنی که مردم دشمن تو شده اند و متقابلا به تو بی اعتنایی می کنند و تو را از میان خودشان رانده اند ".

 

نكته معرفت

 

چشم بسته بپر! (مطلبي عارفانه بانگرشي معنوي)

 

اگر هنوز کنترل میکنید، بدانید که هر کنترلی مانع پیشرفت است. بدون کنترل باش. به امان خدا رهایش کن تا خدا شما را در پناه خود بگیرد. تا شما امرتان را به خدا واگذار و رها نکنید او شما را کنترل نخواهد کرد. اگر کنترل دست خودتان باشد او دور می ایستد. وقتی عنان همه چیز را رها کردید او فورا کنترل شما را به دست میگیرد. خدا یار کسانی است که عاجز و ناتوانند، و مثل بچه های بی دست و پا هستند. آن وقت است که خدا تبدیل به مادر می شود.

پس عاجز و ناتوان باش، بدون هیچ کنترل کننده ای. و ان وقت متعجب خواهی شد: خدا همه چیز را در دست خود خواهد گرفت. آن وقت زندگی باشکوه می شود. آن وقت هر لحظه شور و نشاطی دارد که شخص حتی خیال آن را نمی توانست بکند، چون قابل تصور نیست. اما این اتفاق موقعی می افتد که شما از میانه برخیزید. وقتی شما از میانه ناپدید میشوید که کنترل شما از میانه برخیزد.

 

اي حجت غايب!

اي حجت غايب زمانها

در مدح تو نارسا، بيانها

اي سايه لطف رحمت حق

سلطان زمين و آسمانها

در مكتب عشق، غيبت توست

جانكاه ترين امتحانها

بسيار شكوفه ها شكفتند

بگذشت بهارها، خزانها

بازآ كه دوباره فصل گل شد

اي زيور حسن بوستانها

بس در كه زباغها گشودند

بستند به خدمتت ميانها

در راه تو ياسمن، گل افشان

فرش قدم تو، ارغوانها

سرواست به حالت خبردار

صف بسته به رسم پادگانها

اشك غم تو به چشم نرگس

مرغان چمن سرودخوانها

چشم همه مانده بر در باغ

آماده مركبت مكانها

آنقدر نيامدي تو مهدي

تا پير شدند، باغبانها

پروانه زبس نشست و برخاست

شد خسته دگر به گلستانها

نوميد زباغ، پرزنان رفت

بويت چو نجست بين آنها

سوي ده و شهر، رهنمونش

سوسوي چراغ خانمانها

پنداشت كه نور منزل توست

از دور، فروغ آستانها

خاكستر او كنون توان يافت

در اشك مذاب شمعدانها

از هجر تو اي هماي رحمت

بر باد شده است آشيانها

از بار غمت خميده پيران

از ياد تو خون جگر، جوانها

گويي كه فغان دوري از توست

فرياد دِراي كاروانها

تا كي ز غمت به گوش صحرا

آواي خداي ساربانها؟

با ياد تو تا به كي بگرييم؟

هم ناله ما ني شبانها

سرگشته به دشت و كوه تا چند

اي خسته دل از غم زمانها؟

يك ره بنشين، دمي بياساي

خالي ز تو مانده سايبانها

محراب، گشوده بر تو آغوش

اي جان همه نماز خوانها

بر خوان ِكـَرَم  تو ميزباني

اي منتظر تو، ميهمانها

اي نوح زمان! شكيب تا كي؟

طوفان بلا گرفت جانها

تا كشتي دل رسد به ساحل

بيچاره شدند ناوبانها

بازآي و به فرق ما قدم نه

اي نام تو بر سر زبانها

كن صحن و سراي چشم ما را

با جلوه خويش، جمكرانها

در منقبتت(حسان) چه گويد؟

اي شأن تو برتر از گمانها

 

حبيب چايچيان(حسان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 10:29  توسط جوياي معنا  |