|
جملاتي كوتاه از كتاب عشق و شور زندگی۱ نویسنده : باربارا دی آنجلیس مترجم: هادی ابراهیمی در آغاز تنها عشق بود . حتی زندگی و پیدایش شما بر روی این کره ی خاکی نیز برخاسته از عشق است . این عشق بوده است که در یک لحظه مرد و زنی را آنچنان به سوی هم جذب کرده است تا از تلفیق و اتحاد عاشقانه ی بدن آن ها بذر شما متولد گردد . عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند . عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست . هر چه عشق و شور زندگی بیشتری از خود ابراز کنید برای دیگران نیز بیشتر مقاومت ناپذیر خواهید شد و آن ها دیگر نخواهند توانست شما را نادیده بگیرند . شما این توان را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید . عشق به مراتب بزرگتر و فراتر از جاذبه ی فیزیکی و جسمانی ای است که نسبت به شخص دیگری در خود احساس می کنیم . عشق حتی به مراتب فراتر از ایمان به آرمان و غایتی برتر یا علاقه شور و اشتیاق نسبت به روابط ، کار یا حتی خانواده است . زندگی با عشق مستلزم جرات شهامت و تهور روحی بزرگی است . عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید . عشق همان جوهره و هویت واقعی شماست . عاشق بودن به همان اندازه طبیعی است که نفس کشیدن و زنده بودن . عشق ، ویژگی یا کیفیتی نیست که برخی با آن زاده شده اند اما برخی دیگر محکوم هستند تا پایان عمر بدون آن سر کنند . عشق ، ویژگی نیست که اساسا نسبت به آن بیگانه باشید .
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:29  توسط جوياي معنا
|
تنها چیز غیر ممکن در جهان خود کلمه غیر ممکن است !
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:38  توسط جوياي معنا
|
شناخته و ناشناخته هر دو جزئی بسیار کوچک از کل ناشناختنی هستند و تو به ناچار در زندگی به صورت شب و روز با ناشناختنی سرو کار داری .
پيداي غايب![]() از تو دورم اي به من نزديك ، دوري تا به چند من در اين اندوه پوشيدم بيا لختي بخند اي كه نا پيدا تريني از تو پيداتر كجاست تا تو را روشن ببينم چشمهايم را ببند با وجودم حس ادراك تو در آميخته است كه اين چنين ذرات احساسم برايت مي تپند گاهگاهي مي تواني همنشين من شوي گاهگاهي مهربانان مهربانتر مي شوند مي تواني محو درخورشيد چشمانت كني اختراني را كه در آفاق روحم مي دمند عشق ! اي خورشيد آزادي تماشا كن مرا دانه دانه حلقه هاي بردگي تا بگسلند قربان وليئي
معرفي وبلاگي بامعنا بنام حريم دل وقتي قلبهايمان كوچكتر از غصههايمان ميشود، وقتي نميتوانيم اشكهايمان را پشت پلكهايمان مخفي كنيم و بغضهايمان پشت سر هم ميشكند، وقتي احساس ميكنيم بدبختيها بيشتر از سهممان است و رنجها بيشتر از صبرمان؛ وقتي اميدها ته ميكشد و انتظارها به سر نميرسد، وقتي طاقتمان طاق ميشود و تحملمان تمام... آن وقت است كه مطمئنيم به تو احتياج داريم و مطمئنيم كه تو، فقط تويي كه كمكمان ميكني...
وقتي تو جواب ميدهي، وقتي دانهدانه اشكهايمان را پاك ميكني و يكييكي غصهها را از توي دلمان برميداري، وقتي گره تكتك بغضهايمان را باز ميكني و دل شكستهمان را بند ميزني، وقتي سنگينيها را برميداري و جايش سبكي ميگذاري و راحتي؛ وقتي بيشتر از تلاشمان خوشبختي ميدهي و بيشتر از لبها، لبخند، وقتي خوابهايمان را تعبير ميكني و دعاهايمان را مستجاب و آرزوهايمان را برآورده، وقتي قهرها را آشتي ميكني و سختها را آسان. وقتي تلخها را شيرين ميكني و دردها را درمان، وقتي نااميدها، اميد ميشود و سياهها سفيد سفيد... آن وقت ميداني ما چه كار ميكنيم؟ حقيقتش اين است كه ما بدترين كار را ميكنيم. ما نه سپاس ميگوييم و نه ممنون ميشويم ما فخر ميفروشيم و ميباليم و يادمان ميرود، اصلاً يادمان ميرود كه چه كسي دعاهايمان را مستجاب كرد و كي خوابهايمان را تعبير كرد و اشكهايمان را پاك كرد. ما هميشه از ياد ميبريم، ما هميشه فراموش ميكنيم. ما همان انسانيم كه ريشهاش از فراموشي است.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:38  توسط جوياي معنا
به خاطر داشته باشيد که هيچ چيزدر زندگي معنا ندارد
مگر معنايي که شما به آن بدهيد.
<<آنتوني رابينز>>
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:37  توسط جوياي معنا
برای رسیدن به کرانه معرفت لازم نیست گامی برداری . حتی شرط رسیدن به آن نیز این است که متوقف شوی و از درون و بیرون هیچ گامی برنداری .
خدا یکی بود دكتر علی شریعتی
معرفي وبلاگ بامعناي محمل شكسته و مطلبي زيبا ازعشق
کلید چهار آرزوي ديرين بشر : ۱-کيميا : که طلا درست بکنن و ثروتي به چنگ بيارن، هر چه کيمياگران کوشش کردن بلاخره پيدا نشد. ۲- سلامتی : بعد دنبال يه اکسير ديگري بودن که « نوشدارو» بهش مي گفتن که بخورن و همه دردهاشون معالجه بشه. اروپاييها مي گن « Anaesia » يعني داروي همه دردها. ..که اينم پيدا نشد. ۳- محبوبیت : حالا آدم سلامت باشه، ثروت هم داشته باشه ولي محبوب نباشه، خوب نيست. آدم دلش مي خواد دوسش داشته باشن، اصلا بزرگترين نياز ما محبوبيته ... ۴- ملک الموت : بعد از همه اينها میگفتند « ملک الموت » رو چيکارش بکنیم ؟ که همه لذات رو منهدم مي کنه! بلاخره اين چهار اکسير رو پيدا نکردن، ولي اهل معرفت هر چهار تا رو پيدا کردن.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:36  توسط جوياي معنا
اگر روزی چیزی که گمان کردی ناشناختنی است برایت قابل شناسایی شد بدان که آن چیز فقط ناشناخته ای بوده است که لحظه شناخته شدنش فرا رسیده است ! هیچ موجی حق ندارد ادعا کند که سطح آب دریا را فقط چون بر آن سوار است درک می کند . موج حیات خود را مدیون آب دریاست و فقط به اندازه یک موج می تواند انتظار دریافت و درک داشته باشد . هر نوع توجیه و تفسیری در غالب کلمات و هر نوع تلاشی برای شناختنی کردن ناشناختنی فقط باعث گیجی و گمراهی می شود و ناشناختنی را فقط می توان با رفتن به کرانه آگاهی و لب مرز معرفت ایستادن می توان دریافت و بس .
ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر ادامه ازقبل حتما تا به حالدر باره خطرات گوشيهاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاههاي برق چيزهايي شنيدهايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريشتراش برقي و...ساطع ميشود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب ميرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين ميبرد. ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند.اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن ميشوند. همانطور كه ميدانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زمانيكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار ميگيريم،اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار ميگيرند و اين پديده باعث ميشود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد. علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث ميشوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود.مهمترين آنها بارهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود ميآيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره ميشوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود ميآيند در ميدان بدن ايجاد خلل ميكنند. اينبارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره ميشوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند.از جمله اين نقاط احيه سر و دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت،سر اهميت ويژهاي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز ميشوند. به ظاهر ما روزانه تنها دقايقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست.عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهاي حياتي و اجتنابناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه ميتوان باعث خلل اين اثرات سوء كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان ميشوند را خنثي كرد؟ در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نميبرد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است. نماز و ميدان مغناطيسي آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست،به طور شگفتانگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد،ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق ميگردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم ميشود. يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسوربور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد ميشود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود ميرسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند. اخيرا هم كشف شده است كه علت اينكه قلب زنان منظمتر و قويتر از مردان ميزند، دليل آن همين تغيير ولتاژ هست. نماز و بارهاي الكتريكي: همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سوء دارند. و اين اثرات در نواحياي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند،خطرات جديتري ايجاد ميكنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند. به طرز حيرتآوري ميبينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته ميشوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بيضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالصتر باشد سريعتر بارهاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل ميدهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد. نماز و امواج مغزي: با دفع بارهاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ايدهآلترين حالت قرار ميگيرند.علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود ميآيد،تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا ميبرد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا ميبرد.
سپيده مي آيد
![]() تقديم به آخرين امام منتظران
صداي سم سمند سپيده مي آيد يلي كه سينه ظلمت دريده مي آيد گرفته بيرق تابان عشق را بر دوش كسي كه دوش به دوش سپيده مي آيد طلوع بركه خورشيد تابناك دل است ستاره اي كه ز آفاق ديده مي آيد بهار آمده با كاروان لاله به باغ به دشت ژاله گل نودميده مي آيد به سوي قله بي انتهاي بيداري پرنده اي كه به خون پر كشيده مي آيد درآن كران كه بود خون عاشقان جوشان شهيد عشق سر از تن بريده مي آيد به پاسداري آيين آسماني ما گزيده اي كه خدا برگزيده مي آيد نصرالله مرداني
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:35  توسط جوياي معنا
|
انسان شیفته و شوریده هرگز منتظر نمی ماند تا خدامرادی از گرد راه برسد و به او بگوید که راه درست چیست و او چگونه می تواند مرادش را از خودش بگیرد ! این انسان شوریده ناخودآگاه از جا می پرد و بی اعتنا به نظر همه عالم و آدم عمل می کند و آنچه را که دلش می گوید همان را پی می گیرد و اجرا می کند . این گونه انسانهاآنقدر پیش می روند تا به مرز معرفت برسند و بعد که به کرانه آگاهی رسیدند ، با تمام وجود به داخل ناشناختنی شیرجه می روند . این انسانها هیچ وقت در طول تاریخ نیازی به خدامراد و امثال او ندارند و خودشان خدامراد خودشان هستند .
ميدان مغناطيسي بدن انسان (قسمت اول) هارولدبور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده،به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پيبرد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهنربا در داخل سيمپيچ دوران ميكند وجريان توليد ميكند،سمندري را در يك ظرف آبنمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شدهبودند،يك جريان متناوب را نشان ميدادند. زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد.اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد.بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است.او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين ميرود.به گونهاي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نميآورد. تشكيل ميدان مغناطيسي بدن: همانگونه كه ميدانيد،در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت ميگيرد.در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل ميشود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود ميايد. امواج مغزي: دستگاه موجنگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه ميدهند كه عبارتند از:آْلفا،بتا،دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي را با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر ميشوند.بهنظر ميرسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه ميباشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه،در اوقات تفكر،تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع ميشوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز،يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ ميدهد ميباشند. امواج آلفا امواج بسيار مهمي هستند كه بوسيله هانسبرگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خوداگاهي معطوف به درون ظاهر ميشوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد ميكنند مثل تمركز و يادگيري.(ادامه دارد.......)
معرفي وبلاگي بامعناومطلبي زيبا بنام: اسرار عشق ومستي يك ذغال خاموش را هر چه مي خواهي و مي تواني فوت كن ! صبح تا شب فوت كن ! شب تا صبح فوت كن! وقتي خسته شدي به ديگري بده و از او بخواه فوت كند و او هم كه خسته شد به ديگري و ديگران بدهد تا فوت كنند و اين فوت كردنها اگر نسل به نسل تا قيام قيامت ادامه دهند به هيچ روي امكان ندارد آن ذغال سياه و خاموش حتي به قدر سر سوزني روشني بيابد.
حال آنكه اگر همين ذغال خاموش تنها به قدر سر سوزني روشني و آتش با خود مي داشت، با هر بار فوت كردن و دميدن در آن، روشن و روشنتر مي شد تا آنجا كه روشني و آتش تمام وجودش را فرا مي گرفت.
باور داشته باشيم كه در درون ما كه هنوز جوانيم و در درياي گناهان غوطه ور نشده ايم، اين روشني و آتش را با خود داريم منتهي يا آنها را ناديده گرفته ايم و يا اندك اندك با اعمالمان درصدد خاموش كردن آن آتش برآمده ايم. به خود بياييم ! تا دير نشده و گرماي اين حرارت و آتش عشق به خدا را از دست نداده ايم آن را شعله ور تر كنيم.
زماني كه حس پشيماني از گناه به ما دست مي دهد و يا هنگاميكه در خلوت و تنهايي خود خدا را مي خوانيم يعني هنوز باحرارتيم و خاموش نشده ايم. حواسمان باشد همانند ذغالي نشويم كه براي هميشه خاموش شود كه آنوقت دل ما مأمن شياطين خواهد شد و آنوقت مرگ واقعي ما رسيده است.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:35  توسط جوياي معنا
در این دنیا فرصت زیادی برای تلف کردن نداری و ارزش هر لحظه تو خیلی بیشتر از آن است که خودت را به اعمالی ماشینی و مکانیکی سرگرم کنی و لذت همنوا و هماهنگ شدن با کائنات و همرقصی با شقایقها و همآوایی با پرندگان را درک نکنی که در زندگی فقط آن اعمالی می تواند باعث تعالی تو شود که غیر مکانیکی و فطری و برخاسته از عمیق ترین لایه های وجود تو باشد . لایه هایی که فکر حتی جرات تصور دسترسی به آنها را نیز در خود نمی بیند . لایه هایی که قلمرو و مقر حکومت عشق است و تنها با غرق شدن در اعمال خلاقانه و غیر مکانیکی است که می توان این لایه ها را لمس کرد و دریافت .
معرفي وبلاگ۱- ستايشگر http://www.setayeshgar62.blogfa.com/
دعا نور است و نور حالتي يكتا و يگانه دارد. هرگاه بتواني كلام خود را به طريقي يكتا نوراني كني، كلام تو دعا ميشود و اين نميشود ،مگر آن كه كلام از سرچشمه نور كه ذات الهي است مدد يابد. بخوانيد تااجابت كنم شما را..... جهان شیرین و سبز است و خدا شما را درآن جای داده تا ببیند چه می کنید
از جمله صدقه اینست که به مردم سلام کنی وگشاده رو
هرکس ازخداچیزی نخواهد،خدابراوخشمگین میشود
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:34  توسط جوياي معنا
راهنمای عمل غیر مکانیکی عشق است اما نه عشقی که عقل لیاقت و طاقت درک و فهم آن را داشته باشد . عشقی که تو الان از آن صحبت می کنی عشق عاقلانه و عقل آلود است و به همین خاطر به محض آلوده شدن به کلمه و عقل نمی تواند راهنما و باعث و بانی یک عمل اصیل و بکر و غیر مکانیکی شود . وقتی داستان و نوشته زیبایی می خوانی بدان که نویسنده آن در لحظه نوشتن در حال انجام یک عمل غیر مکانیکی بوده است . وقتی درس می خوانی و ناگهان در یک موضوع غرق می شوی و موفق به حل مساله ای می شوی ، در همان لحظه در حال انجام یک عمل غیر مکانیکی هستی . نوازش سرو صورت فرزند یک عمل غیر مکانیکی است . پریدن یک مادر زیر چرخهای یک ماشین برای نجات جان فرزند یک عمل غیر مکانیکی است . ضربات سریع و به موقع یک استاد هنرهای رزمی حرکات غیر مکانیکی هستند که بدون دخالت و اطلاع استاد ، از طریق بدن و روح او به نمایش گذاشته می شود . چهچهه یک قناری یک عمل غیر مکانیکی است ، همینطور رقص شقایق زیر باد و و سرخ شدن گونه های یک دوشیزه اولین بار که نگاه در نگاه مرد زندگی اش می اندازد و حمله ی رزمنده به دشمنی که به خاک حریمش تجاوز می کند . اینها همه غیر مکانیکی اند و فقط وقتی تفسیر و تعریف و بعد تقلید می شوند ، تبدیل به اعمالی مکانیکی می شوند که هر روز در فیلم ها و خیابانها می بینیم . در زندگی فقط کسانی می توانند اهل معرفت شوند که تمام اعمالشان عاشقانه و غیر مکانیکی باشد .
حکایتی زیبا و آموزنده داستان کوزه شکسته يک سقا در هند ، دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از يک سر ميله اي آويزان مي کرد و روي شانه هايش مي گذاشت . در يکي از کوزه ها شکافي وجود داشت . بنابراين در حالي که کوزه سالم ، هميشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب مي رساند، کوزه شکسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي کرد. براي مدت دو سال ، اين کار هر روز ادامه داشت . سقا فقط يک کوزه و نيم آب را به خانه ارياب مي رساند. کوزه سالم به موفقيت خودش افتخار ميکرد. موفقيت در رسيدن به هدفي که به منظور آن ساخته شده بود اما کوزه شکسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود و از اينکه تنها مي توانست نيمي از کار خود را انجام دهد، ناراحت بود. بعد از دوسال روزي در کنار رودخانه ، کوزه شکسته به سقا گفت : « من از خودم شرمنده ام و مي خواهم از تو معذرت خواهي کنم .» سقا پرسيد : « چه مي گويي؟ از چه چيزي شرمنده هستي ؟» کوزه گفت : در اين دو سال گذشته من تنها توانسته ام نيمي از کاري را که بايد ، انجام دهم . چون شکافي که در من وجود داشت ، باعث نشتي آب در راه بازگشت به خانه اربابت مي شد به خاطر ترک هاي من ، تو مجبور شدي اين همه تلاش کني ولي باز هم به نتيجه مطلوب نرسيدي سقا دلش براي کوزه شکسته سوخت و با همدردي گفت : از تو مي خواهم در مسير بازگشت به خانه ارباب ، به گل هاي زيباي کنار راه توجه کني. در حين بالا رفتن از تپه ، کوزه شکسته ، خورشيد را نگاه کرد که چگونه گل هاي کنار جاده را گرما مي بخشد و اين موضوع ، او را کمي شاد کرد. اما در پايان راه باز هم احساس ناراحتي مي کرد. چون ديد که باز هم نيمي از آب نشت کرده است . براي همين دوباره از صاحبش عذرخواهي کرد سقا گفت : من از شکاف هاي تو خبر داشتم و از آنها استفاده کردم . من در کناره راه ، گل هايي کاشتم که هر روز وقتي از رودخانه بر مي گشتيم ، تو به آنها آب داده اي . براي مدت دو سال ، من با اين گل ها ، خانه اربابم را تزئين کرده ام . بي وجود تو ، خانه ارباب نمي توانست اين قدر زيبا باشد. آدرس جديد وبلاگ معنا....... http://orvatelvosgha.blogfa.com/
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:27  توسط جوياي معنا
|
هرگاه احساس کردی زندگی را می فهمی و می توانی با کلمات دنیا ر اتفسیر و انسان ها را قضاوت نمایی و خودت را قانع کنی که درست عملی می کنی ، به سوی مرگ باز گرد . او را در آغوش بگیر و بگذار در گوشهایت زمزمه کند که : هیچ تضمینی برای زنده ماندن تو حتی برای یک دقیقه دیگر وجود ندارد . پس بی جهت گمان نکن که فرصت کافی برای هر کاری در اختیار داری . درست ترین کار را که دلت می گوید انتخاب کن و با تمام وجودت برای انجام آن مایه بگذار . تنها در این صورت است که می توانی مطمئن باشی آخرین حرکت زندگی ات را درست انجام می دهی !
شهره نُه آسمان
![]() مصدر هر هشت گردون، مبدأ هر هفت اختر خالق هر شش جهت، نورِ دلِ هر پنج مصدر والى هر چار عنصر، حكمران هر سه دفتر پادشاه هر دو عالم، حجت يكتاى داور آن كه جودش شهره نُه آسمان، بل لامكان شد مصطفى سيرت، على فر، فاطمه عصمت، حسن خو هم حسين قدرت، على زهد و محمد علم و مه رو شاه جعفر فيض و كاظم علم و هشتم قبله گيسو هم تقى تقوا، نقى بخشايش و هم عسكرى مو مهدى قائم كه در وى جمع اوصافى چنان شد پادشاه عسكرى طلعت، نقى حشمت، تقى فر بوالحسن فرمان و موسى قدرت و تقدير جعفر علم باقر، زهد سجاد و حسينى تاج افسر مجتبى حكم و رضيّه عصمت و دولت چو حيدر مصطفى اوصاف مجلاى خداوند جهان شد
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:23  توسط جوياي معنا
|
انسانهایی که با جملات و کلمات قانع می شوند و احساس دانستن می کنند همانهایی هستند که در طول تاریخ همیشه سرشان کلاه رفته است و هرگز به روشنایی نرسیده اند. قانع شدن با کلمات و جملات و همینطور برعکس ، قانع کردن با کلمات و جملات عقل پسند احمقانه ترین بازی است که می توان انجام داد . با تکیه بر دانش و فکر نمی توانی دنیای واقعی و کائنات را دریابی و روح انسان باید مستقیما در تماس با زندگی در آید تا واقعیت را ببیند و درک کند ! اگر روح را منبع آگاهی بدانیم ، پس امتدادهای آن نیز از همان جنس اند . درست مثل زبانه های آتش که از جنس آتش است ! هر انگشت من بخشی از هشیاری و آگاهی من هستند و خوب طبیعی است وقتی بتوانم به لایه های بالاتری از معرفت و آگاهی صعود کنم ، این جهش بلافاصله باید روی امتدادهای آگاهی ام و ادامه روحم یعنی بدنم هم ظاهر شود .
راز بزرگ همه هنرهای رزمی این است که : اجازه بده اعضای بدنت با روح و آگاهی ات ارتباط مستقیم برقرار کنند و بی جهت فکر و اندیشه به عنوان کنترل کننده و در واقع به عنوان مانع بین هشیاری و جسمت قرار نگیرد . یک رزمی کار عالی کسی است که هنر وحدت جسم و روح و حذف واسط مزاحم و دست و پاگیر یعنی ذهن را بلد باشد . اگر یاد بگیری که همیشه از چشمان مرگ به دنیا نگاه کنی ، می فهمی که مرگ بهترین و صادق ترین و با معرفت ترین دوست و رفیقی است که می توانی در تمام زندگی ات داشته باشی .
معرفي وبلاگ
مطلبي زيبا وبامعناازوبلاگي بامعنا باعنوان ۱-انعكاس زندگي
۲- میگم ...میگه..
میگم:قد زندگیتو تا هوس پایین نیار میگه:کی میگه هوس بده؟لذت بردن یکی از ناب ترین نعمت های خداست... میگم:لذت سطح داره...پی هوس دویدن سطحی از لذته که کار دل نیست.... میگه:دلم دلواپسه همین لذته... همین دم... همین هوس.... میگم:هوس شعله اش به فوتی بنده...آتیشش پتی میکنه ولی میسوزونه دستتو میکه:اینهمه دلم از عشق سوخت ...یه بارم دستم بسوزه از هوس.... میگم:روحت کدر میشه اگه هر بار آبی بپاشی به گر کشیدنی گهگاه که نه دووم داره گرش...نه به تکرار طراوت میگه:به روحم یاد میدم از گر کشیدن هر دم بال بگیره ... http://saaghinaame.blogfa.com/ ۳-معجزه قرآن، دانشمند آمريکايي را مسلمان کرد معجزه خداوند در قرآن کريم باعث شد که يک دانشمند مشهور آمريکايي به دين اسلام بگرود .
به گزارش پايگاه خبري تقريب به نقل از مجله "المجتمع"، تيمي ازدانشمندان آمريکايي دريافتند که برخي ازگياهان استوايي فرکانس هايي ما فوق صوت از خود صادرمي کنند که به وسيله دستگاه هاي پيشرفته علمي ثبت شده است . دانشمنداني که حدود سه سال به تحقيق و مطالعه اين وضعيت حيرت آور پرداختند، دريافتند که اين پالس هاي ما فوق صوت به الکتريسته نوري تبديل شده و بيش از صد مرتبه در ثانيه تکرار مي شوند . يک تيم آمريکايي اين آزمايش را در برابر يک گروه علمي در انگليس انجام دادند که در بين اين گروه، يک دانشمند مسلمان هندي الاصل نيز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي ازاين مسئله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت : ما مسلمانان اين مسئله را در 1400سال پيش تفسير کرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار کردند که آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قران را قرائت کرد:"وهيچ موجودي نيست جز آنکه او را به پاکي مي ستايد ولي شما ذکر تسبيحشان را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است ". زماني که اسم جلاله "الله " بلند شد ، پالس هاي مافوق صوت به الکتريسيته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت. پروفسور" وليام براون"، مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح کرده ويک جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطاء کرد . براون شهادتين را گفت و مسلمان شد .
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:26  توسط جوياي معنا
اینقدر به خودت فشار نیاور ! اگر گمان کنی که فکر واندیشه شبیه سنگی است که باید به زور کنار زده شود ، پیشاپیش سفت بودن و مانع بودن آن را پذیرفته ای ! حال آنکه فکر و اندیشه به خودی خود هرگز نمی توانند وجود داشته باشند و انرژی حیا ت خودشان را از ما می گیرند و تولید و دوامشان نیاز به همکاری و همیاری و تمرکز ما دارند . هر انسانی حداقل دوبار در هر شبانه روز به حالت هیچ فکری می رود : یکی لحظه به خواب رفتن و دیگری لحظه از خواب بیدار شدن . تو اگر بخواهی به زور بخوابی نمی توانی و به همین ترتیب نیز با زور زدن و فشار آوردن نمی توانی به حالت هیچ فکری نزدیک شوی . رفتن به حالت هیچ فکری مراسم و آداب خاصی نمی خواهد و تو می توانی در هر لحظه شبانه روز و در هر جایی که باشی بلافاصله به داخل فضای هیچ فکری بپری و روح و جسم خود را از فشار عوارض افکار خوب و بد اطرافت دور کنی . برای اینکار فقط سعی کن باور کنی که هیچ فکری وجود دارد و راه نجات تو برای ورود به دنیای معرفت کنترل کامل بر تولید و دوام افکار است . بعد بخواه و همین الان هم بخواه و بدون هیچ قید و شرطی هم بخواه که به آن حالت بروی . خواهی دید که فوق العاده ساده است . به سادگی تمنای شیر یک کودک و یا اوج گرفتن یک کلاغ . فکر و اندیشه با تمام جلوه و روشنایی و درخشندگی اش ، یک لامپ بیش نیست که انرژی روشنایی خود را از توجه و تمرکز ما می دزدد .
فرشته وار در کوچه های مدینه به پرواز درآمدی و فرشتگان را به طواف خود فرا خواندی و آنها جام به دست، هفت آسمان تو را بدرقه کردند تا به کوچه باغ حیات بشری رسیدی و آنها را با قدومت طراوت بخشیدی. آمدی توفنده تر از دریا، شب شکن تر از خورشید و دل انگیزتر از شادی، دریا به احترامت خاموش ماند، خورشید رخ در نقاب خاموشی کشید و شادی خجل از طراوت تو آرام به قلب ها تراوش کرد. سلام بر تو ای یازدهمین ثمر درخت آفرینش!
سالروز میلاد آفتاب عالم آرای عرفان و باغبان گلستان مهدی صاحب الزمان (عج)، حضرت امام حسن عسکری(ع) خجسته باد
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:22  توسط جوياي معنا
|
روح تو می تواند جسم تو را تا حد غیر قابل باوری به معراج ببرد و فکر واندیشه تو اجازه نمی دهد . تو اسیر ذلیلی هستی که شب و روز مجبوری به اوامر فکر و اندیشه گردن نهی و تمام جسم و روحت را در اختیار او قرار دهی .
یک لحظه فکر اینکه نکند فلان کس قصد داشته باشد به تو آسیب برساند تو را در خود فرو می برد و لحظه دیگر خیال خاطره خوشی که در گذشته داشتی و یا در آینده خواهی داشت تو را غرق لذت و خوشی می سازد !
جسم بیچاره تو مجبور است با هر فکر ، حالت مناسب آن را به خود بگیرد و با عضلات و فشار خون و میزان ترشح هورمون های بدن تو بازی کند و روح تو هم که کالبدی به جز این جسم سراغ ندارد ، پس لاجرم روح هم مجبور است به بازی های فکر گردن نهد و در نتیجه تو با همه عظمت و توانایی هایت اسیر و ذلیل فکر و اندیشه ای می شوی که تمام شدنی نیست . مادامی که نتوانی جریان تولید و تداوم افکارت را کنترل و هدایت کنی ، هیچ فکری خوب نیست و تمام افکارت شیطانی و ذلت آورند !
این همه اختراعات و ابتکار زایده فکر انسان هایی بوده است که در یک لحظه خاص توانسته اند بر اسب سرکش فکرشان لجام زنند و آن را مهار کنند و بعد آن را در زمان و مکان مناسب و به اندازه مناسب در مسیر مشخصی به حرکت وادارند . فکر خوب است اما گمشده اصلی من وتو در زندگی فکر نیست و با فکر کردن هم نمی توان آن را دریافت . تفکر واقعی ، بدون بودن در حالت هیچ فکری صورت نمی پذیرد ! هیچ فکری حالتی نیست که با صرف انرژی به آن برسی ! هیچ فکری حالت طبیعی روح و جسم است . حالتی که نه تنها انرژی بر و پر زحمت نیست بلکه کاملا خود بخودی و راحت است !
بازم عشق
عشق يعني : عشق يعني تو بسوزاني مرا ، عشق يعني سايه بانم من تو را، عشق يعني بشکني قلب مرا ، عشق يعني مي پرستم من تو را، عشق يعني آن نخستين حرفها ، عشق يعني در ميان برفها، عشق يعني ياد آن روز نخست ، عشق يعني هر چه در آن ياد توست، عشق يعني تک درختي در کوير ، عشق يعني عاشقاني سر به زير، عشق يعني بگذري از هفت خان ، عشق يعني آرش و تير و کمان .... عشق يعني تو بران از خود مرا ، عشق يعني باز مي خوانم تو را، عشق يعني بگذري از آبرو ، عشق يعني کلبه هاي آرزو، عشق يعني با تو گشتن هم کلام، عشق يعني انتظار يک سلام، عشق يعني دستهايي رو به دوست ، عشق يعني مرگ در راهت نکوست، عشق يعني شاخه اي گل در سبد ، عشق يعني دل سپردن تا ابد، عشق يعني سروهاي سر بلند ، عشق يعني خارها هم گل کنند. عشق يعني سوختن تا ساختن ، عشق يعني عقل و دين را باختن، عشق يعني دل تراشيدن ز گِل ، عشق يعني گم شدن در باغ دل، عشق يعني تو ملامت کن مرا، عشق يعني مي ستايم من تو را، عشق يعني در پي تو در به در ، عشق يعني يک بيابان درد سر، عشق يعني با تو آغاز سفر ، عشق يعني قلبي آماج خطر.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:16  توسط جوياي معنا
|
|