|
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:5  توسط جوياي معنا
|
چند وقت پیش برای عیادت دوستم به بیمارستانی رفته بودم، همینطور که به صحبتهایش درباره بیماری و آزمایشهای داده شده گوش میدادم چشمم به بالای سرش افتاد. در کنار زنگ پرستار و شماره تختش طاقچهای قرار داشت که روی آن یک جلدکتاب کوچک قرآن بود. به اطراف که نگاه کردم، دیدم بالای همه تختها این کتاب گذاشته شده است. چقدر زیبا و دلگرم کننده! شاید مدیریت بیمارستان میخواست به همگی یادآوری کند که جدا از امکانات موجود قدرت عظیمی برای شفا وجود دارد که در دسترس همگان قرار دارد . اگر چه فهم کامل کتاب آسمانی هم مانند برخی دیگر ارکان دین و مذهبمان ناشناخته باقی مانده است، با این وصف، پوشیده نیست که کتاب قرآن دارای اسرار عمیقی است که جز با مطالعه و دقت به آیات آن برایمان روشن نخواهد شد و چه بهتر که بر آیات و معانیش تعمق کنیم. در سوره الاسراء آیه 82 آمده است: و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفاء و رحمت برای اهل ایمان است پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختيها از قرآن ياري طلبيد و خواستههاي خود را به وسيلهي قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد زيرا وسيلهاي براي تقرب بندگان به خدا٬ بهتر از قرآن وجود ندارد. » با رعايت فرهنگ قرآني بيماريهاي صعب العلاج به سرعت قابل درمان هستند. حضرت علی در خطبه 109 میفرماید: به سبب نور قرآن طلب شفا کنید زیرا که قرآن شفای دلهاست و همچنین در خطبه 175 میفرمایند: از قرآن برای دردهایتان در خواست شفا کنید و با آن بر مشکلات خود پیروز شوید. بدرستی که قرآن شفا برای بزرگترین دردهاست که عبارتند از کفر، دورویی، بیراهه روی و گمراهیست. انسان با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن، بی نیاز نخواهد بود. قرآن داروی شفابخشی است که هیچگونه زیانی ندارد(خطبه 155) از این هم بالاتر قرآن دارویی است که اگر مریضی از آن بنوشد دیگر ترس از مریضی ندارد و از این هم بالاتر قرآن دارویی است که پس از آن دردی باقی نمیماند. (خطبه 189) یعنی هر کس با داروی قرآن شفا پیدا کرد هرگز مریض نخواهد شد. گذشته از شفای روحی و باطنی که با دریافت نور قرآن میسر میگردد این کتاب آسمانی دارای پیامهای تعلیمی ظاهری و کاربردی بسیاریست و یکی از آنها در خصوص حفظ سلامتی بدن میباشد که اغلب به صورت توصیههای تغذیهای بیان شده. به عنوان مثال اشاره به انواع میوهها و خوراکیها در قرآن . این موضوع، زمینه مطالعه برای بعضی از محققان شده است و آن را طب قرآنی و یا قرآن درمانی نامیدهاند. اغلب بيماريها از نظر قرآن به خاطر اشتباهات خود انسان و تغذيه نامناسب او به وجود ميآيند. هيچ حيواني به طور غريزي تغذيه خودش را عوض نميكند، هيچ جانور گوشتخواري حتي در فرط گرسنگي گياه خوار نميشود. بنابراين در طبيعت هيچ حيواني بيمار نميشود مگر حيواناتي كه با انسان در ارتباط اند. انسان تنها موجودي است كه تغذيه خودش را دستكاري كرده است. با توجه به تعالیمی که تا کنون از قرآن فهم شده میتوان گفت طب قرآني از طريق تغذيه و نوع غذا عمل ميكند. خداوند در آيه 61 سوره بقره ميفرمايد هر كس غذاي پست بخورد، به ذلت ميافتد! در واقع اگر غذاي پست بخوریم، نعمات و الهامهاي الهي را نميتوانيم دريافت كنيم. بنابراین یکی از روشهای دستیابی به سلامتی توجه به توصیههای ظاهری و باطنی قرآن می باشد که جسم و روان پاک و سلامت داشته باشیم . تألیف: یگانه تدوین نهایی : ماندانا میم منبع: اینترنت
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط
![]() هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم علیه السلام خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شكوهمند آن حضرت یاد كرد، امام رضا علیه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد. از امام صادق علیه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود: براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با این لقب یاد كند، نگاه محبتآمیز مىكند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:20  توسط جوياي معنا
![]() سلام آقا جان! باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد. همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست... مردم از کنارم میگذرند و به اشکهایم میخندند... شاید دیوانهام میپندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم میشود... ای کاش بودی و با عبایت شانههای ارزانم را گرما میبخشیدی... از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همینجا... کنار خرابه دل... چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شبزندهدار کافی نیست ... نگاه میکنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت میرسد کاری بکن! تشنهام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری. صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمیدانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی. آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است». از: سایت تبیان
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 17:56  توسط جوياي معنا
|
دوستي از راه ميرسد و از شما ميخواهد كه مثلا مال ناجيزي كه مربوط به او است در نزد خود به امانت نگه داريد تا در روزي مشخص از شما باز پس گيرد. احتمال قبول اين امانت در نزد شما چقدر است؟ فكر مي كنم اغلب مشكلي براي قبول و نگهداري آن امانت وجود ندارد. احتمالا آن را در جاي امني قرار ميدهيد و تا روز موعود روال زندگي خود را طي ميكنيد. حال در نظر بگيريد كه دوستي از راه ميرسد و شما را امين ثروتي هنگفت مينمايد و در واقع به شما وكالت ميدهد كه مراقب و امانتدار ثروتي بياندازه باشيد. خطر سرقت، و آسيب و خسارت هم که وجود دارد. و در عوض مجوز استفاده صحیح و سازنده را هم میدهد. حال با اين امانت چه ميكنيد؟ خداوند امانتي به زمين و آسمان عرضه داشت و آنها از بارسنگين اين امانت لرزيدند و در ميان مخلوقاتش تنها انسان اين امانت را پذيرفت. چگونه مسئوليتي به اين بزرگي را به دوش گرفتيم؟ مسئوليتي كه آسمانها و زمين در خود توان پذيرش آن را نديدند. اين امانت چيست و چگونه بايد آن را به صاحب حقيقياش باز پس داد؟ خداوند در وجود انسان دانهاي كاشت. دانهاي كه همهي اسرار خلقت در آن نهفته شده و قدرت و نور خداوند در آن پنهان است. خداوند متعال، روح پاك خود را در وجود انسان نهاد. روح خداوند همان دانه است... (1) خداوند فرمود و نفخت فيه من روحي يعني از روح خود بر او (انسان ) دميدم . و اين همان امانت بزرگ است. امانتي كه انسان را صاحب ثروتي بي نهايت كرد. و البته باري گران بر دوش او قرار داد. بنابر اين وجود انسان مانند زميني است كه بايد شايسته پروراندن اين دانه گردد. به وجود خود نگاه كنيم. آيا زمين وجودمان براي پرورش دانه شرايط مساعدي دارد؟ اگر باغباني نمي دانيم از باغبان بشنويم كه : ... اين زمين، اين ذهن و دل، اين جان، حاصلخيزي خود را از دست داده. دانهاي در آن نميرويد. زمين وجود، پر از علفهاي هرز ترسها و ترديدهاست. پر از سنگهاي مقاومت و شرطيشدگي است. اين زمين، نامساعد است، ديگر دانهاي در آن نميرويد. آنقدر آب به آن نرسيده كه مرده يا حدّاقل نيمه جان است. به كويري مبدل شده، دانهاي كه در اين زمين است، دارد ميميرد (هرچند روح خداوند جاودانه است و مرگ در آن راهي ندارد) يا حدّاقل براي ما مرده محسوب ميشود... (2) باغبان دانا با نگاهي به زمين وجودمان كمبودها و نابسامانيها و آفات اين زمين را شناسايي مي كند و آنها را به ما معرفي مينمايد. با توصيفات باغبان دانا نشانهها را ميشناسيم و در مييابيم كه خطر نه در يك قدمي كه در وجودمان رخنه كرده است. چرا كه ماموريت هر كدام از ما شكوفايي دانهاي است كه خداوند در وجودمان كاشته و اگر زمين وجود را به حال خود رها كنيم درست مانند اين است كه به امانت خداوند خيانت كردهايم و چه گناهي بالاتر از خيانت در عهد و امانت الهي است؟ اگر اين امانت عزيز و دوستداشتني خداوند را شكوفا شده به او بازگردانيم، او را بسيار شاد كردهايم، او نيز شادي و سرور بيحدّ خود را به ما هديه ميدهد، و اگر در نگهداري اين امانت بزرگ نكوشيم، عذاب و سختي از زمين و آسمان ما را احاطه خواهند كرد تا نتيجهي پيمانشكني و خيانت در امانت الهي را به ما نشان دهند... (3) اكنون كه با خواست خود اين امانت را پذيرفتيم و با خداوند عهد بستيم بايد تمام ماموريت و تلاش زميني خود را در شكوفايي اين دانه الهي بدانيم و از باغبان دانا هم غافل نباشيم. زيرا او باغهاي بيشماري را از خطر آفات و ويراني نجات داده است. به او اعتماد كنيم زيرا تخصص او آباد كردن باغها و زمين وجود است آن هم زمينهايي كه آنقدر دچار انواع آفتها شدهاند كه در نظر اول باير و بيحاصل به نظر ميرسند. باغبان، علفهاي هرز، سنگها، حشرات و كرمهاي مضر را از زمين جدا ميكند، به زمين آب ميدهد، نور ميرساند، خاك آن را تقويت ميكند و به اين ترتيب دانه شكوفا ميشود، بعد از جوانه زدن، باغبان باز هم اين نهال را پرورش ميدهد و نگهداري ميكند تا روزي كه نهال كاملاً بارور شود و به ثمر برسد... باغبان، همان استاد است كه بوسيلهي تعاليم الهي، زمين نامساعد وجود ما را حاصلخيز و مستعد ميكند، بوسيلهي انتقال جريان آگاهي و بيداري، اين زمين را زنده ميكند، او طبيعت الهي را در وجود ما شكوفا كرده و موانع ظهور عشق و خداوند را در ما از ميان بر ميدارد...(4 ) ماموريت الهي و عهد خود را با خداوند به خاطر آوريم. يادمان باشد كه آسمانها و زمين با همه بزرگي از قبول اين امانت به خود لرزيدند و بدانيم كه خداوند به ما اعتماد كرده و باغباناني را براي ياريمان و آبادي زمين وجودمان فرستاده است. ترسها، تردیدها، مقاومت و شرطی شدگی هاو همه آفاتی که باغبان در ما شناسایی میکند را از خود دور کنیم و هر لحظه در آبادی این زمین بکوشیم تا روزی که این دانه شکوفا شود ... (1) تا (4 ) برداشت از كتاب جريان هدايت الهي شرح و تفسير : ماندانا ميم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:15  توسط جوياي معنا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:3  توسط جوياي معنا
|
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:55  توسط جوياي معنا
|
![]()
شكفت غنچه و بنشست گل به بار، بیا! دمید لاله و سورى ز هر كنار، بیا! بهار آمد و نشكفت باغ خاطر ما تو اى روانِ سحر! روح نوبهار! بیا! مگر چه مایه بود صبر، عاشقان تو را؟! ز حد گذشت دگر رنج انتظار، بیا! ز هر كرانه، شقایق دمیده از دل خاك پى تو تسلّى دلهاى داغدار، بیا! ز عاشقان بلاكش، نظر دریغ مدار فروغ دیده نرگس! به لالهزار بیا! ز منجنیق فلك سنگ فتنه مىبارد مباد آن كه فرو ریزد این حصار، بیا! یكى به مجمع رندان پاك باز، نگر! دمى به حلقه مردان طرفه كار، بیا! به سوى غاشیهداران میر عشق، ببین! به كوى نادره كاران روزگار، بیا! چه نقشها كه بنشستند به صحیفه دهر ز خونشان شده روى شفق نگار، بیا! طلایهدار تواند این مبشّران ظهور به پاس خاطر این قوم حقگزار بیا! درین كویر كه سوزان بود روان سراب تو اى سحاب كرم! ابر فیض بار بیا! ز دست برد مرا، شور عشق و جذبه شوق قرار خاطر بیقرار بیا!
"محمود شاهرخى" (جذبه)
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 17:29  توسط جوياي معنا
از بزرگمهر پرسیدند كه چه چیز است كه اگر خدای تعالی به بنده دهد، هیچ چیز به از آن نباشد؟ گفت: خرد طبیعی.
گفتند:اگر نباشد. گفت: ادبی كه آموخته باشد و در تعلم آن رنج برده.
گفتند:اگر نباشد. گفت:خوی خوش كه با مردمان به خوشی و مواسات رفتار كند و دشمن را به وسیلهء آن نگاه دارد.
گفتند:اگر نباشد. گفت:خاموشی كه پوشندهء عیبهاست.
گفتند:اگر نباشد. گفت:مرگ، كه او را از زمین بردارد. زیرا هر كس كه به این خصلت های پسندیده و اخلاق نیكو آراسته نباشد برای او مرگ بهتر از زندگی است.
سایت تبیان
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:35  توسط جوياي معنا
|
|
|