تبليغاتX
درجستجوي معنا
 

فلسفه خلقت انسان

بازي

 

«در بند آن‌ باش‌ كه‌ من‌ كيم‌ و چه‌ جوهرم‌؟ و به‌ چه‌ آمدم‌ و به‌ كجا مي‌روم‌؟ و اصل‌ من‌ از كجاست‌؟ و اين‌ ساعت‌ در چه‌ام‌؟ و روي‌ به‌چه‌ دارم‌؟» سلسله مباحث (فلسفه خلقت انسان) درصدد پاسخ به اين سوالات مهم است.

 

  • هدفداري‌ آفرينش‌ در قرآن‌

از نظر قرآن‌ جهان‌ هستي‌ بيهوده‌ آفريده‌ نشده‌ است‌، بلكه‌ همواره‌ اجزا و عناصر جهان‌ داراي‌ هدف‌ است‌.

در آيه‌ زير به‌ هدفداري‌خلقت‌ جهان‌ و انسان‌ اشاره‌ شده‌ است‌:

« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ »

هر آينه در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز ، خردمندان راعبرتهاست.(آل‌ عمران‌/190)

آيه فوِق انسانها را به‌ تدبّر و انديشه‌ در حقيقت‌ آسمان‌ها و زمين‌ وا مي‌دارد تا هر انساني‌ به‌ اندازه‌ استعداد خود اسرار آفرينش‌ را دريابد. و به‌ راستي‌ كه‌ نگرش‌ دقيق‌ به‌ آسمان‌ها و زمين‌، آدمي‌ را با نظام‌ حيرت‌آور حاكم‌ بر آن‌ها آشنا مي‌سازد. نظامي‌ كه‌مطالعه‌ آن‌، انسان‌ را به‌ هدفداري‌ عالم‌ آفرينش‌ واقف‌ مي‌سازد.

جهان‌ هستي‌ از وجودي‌ عاطل‌ و باطل‌ برخوردار نيست‌. جهان‌ آفرينش‌ داراي ‌مقصد و مقصودي‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ مقصد و مقصود آفريده‌ شده‌است‌.

صرف‌ مشاهده‌ عالم‌ هستي‌ بدون‌ انديشه‌ و تفكر نمي‌تواند هدفداري‌ عالم‌ را به ‌انسان‌ نشان‌ دهد و چه‌ بسيار دانشمنداني‌ كه‌ ساليان‌ دراز به‌ مشاهده‌ و مطالعه‌جهان‌ هستي‌ مي‌پردازند، اما از آ‌‌ن‌جا كه‌ نمي‌كوشند تا چهره نشانه بودن‌ عالم‌ را درك‌ كنند به‌ هدف‌داري‌ هستي‌ توجه‌ نمي‌كنند. در واقع‌ اگر كسي‌ به‌ مشاهده‌ جهان‌ هستي‌ بپردازد، نظم‌ و قانون‌ حاكم‌ بر همه‌ اجزا و عناصر آن‌ را درمي‌يابد و پس‌ از تفكر در اين‌ زمينه‌ است‌ كه‌ آدمي‌ پي‌ مي‌برد كه‌ اين‌ نظم ‌حاكم‌ بر عالم‌ نمي‌تواند به‌ خود اجزاي‌ جهان‌ مستند باشد، بلكه‌ بايد به‌ نيرويي‌ فوقِ عالم‌ ماده‌ و طبيعت‌ متصل‌ باشد، كه‌ هر لحظه‌ فيض‌ وجودي‌ او كاروان ‌هستي‌ را به‌ سر منزل‌ مقصود مي‌كشاند.

« قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى »

گفت : پروردگار ما همان کسي است که آفرينش هر چيزي را به او ارزاني داشته، سپس هدايتش کرده است. (طه‌/50)

در آيه‌ فوِق به‌ دو نكته‌ مهم‌ اشاره‌ شده‌ است‌.

  • نكتة‌ اوّل‌ اينكه‌ خداوند به ‌هر موجودي‌ آنچه‌ را كه‌ لازم‌ داشته‌، اعطا كرده‌ است‌. هر گياه‌ و جانداري‌ را كه‌ مورد مطالعه‌ قرار دهيم‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ هر يك‌ هماهنگي‌ كامل‌ با محيط ‌زيست‌ خود داشته‌ و آنچه‌ را كه‌ مورد نيازش‌ است‌ دارا مي‌باشد.
  • نكته‌ دوم‌ مسئله‌ هدايت‌ و رهبري‌ موجودات‌ است‌. يعني‌ هر يك‌ از موجودات‌ از نيروهايشان‌ در مسير ادامه‌ حيات‌ خود استفاده‌ مي‌كند تابه‌ هدف‌ وجودي‌ خود نايل‌ آيند.

« وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا »

ما اين آسمان و زمين و آنچه را که ميان آنهاست به باطل نيافريده ايم. (ص‌/ 27)

آيه‌ فوِق نشانگر آن‌ است‌ كه‌ عالم‌ هستي‌ بيهوده‌ آفريده‌ نشده‌ است‌.جهان‌ هستي‌ از وجودي‌ عاطل‌ و باطل‌ برخوردار نيست‌. جهان‌ آفرينش‌ داراي ‌مقصد و مقصودي‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ مقصد و مقصود آفريده‌ شده‌است‌. جهان‌ و همه‌ اجزا و ابعاد آن‌ از هدف‌ و غايتي‌ خاص ‌برخورد است‌ كه‌ به‌ سوي‌ آن‌ در حركت‌ است‌.

اين آيه هدفداري‌ حيات‌ انساني‌ را ثابت‌ كرده‌ و به‌ همگان‌ گوشزد مي‌كند كه‌ انسان‌ بيهوده‌ آفريده‌ نشده‌ است‌. انسان‌ موجودي‌ باطل‌ و به‌ خود رها شده‌ نيست‌ كه‌ بر اثر يك‌ سلسله‌ عوامل‌ حساب‌ شده‌ و تصادف‌ كر و كور به‌ جهان‌ پرتاب‌ شده‌ باشد، بلكه‌ انسان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مقصدي‌ آفريده‌ شده ‌و بازگشت‌ و رجوع‌ او به‌ سوي‌ مبداء آفرينش‌ است‌.

علي‌ عليه‌السلام هم‌ در نهج‌البلاغه‌ از هدفداري‌ انسان‌ و جهان‌ چنين‌ سخن‌ به ‌ميان‌ آورده‌ است‌:

فَان ‌َّاللّه‌َ سُبحانَه‌ُ لَم يَخلُقُكُمْ عَبَثاً و لَم‌ْ يَتْرُكُكُم‌ْ سُدي‌ً

خداوند سبحان‌ شما را بيهوده‌ نيافريده‌ و به‌ حال‌ خود وانگذاشته‌است‌.

لَم‌ْ يُرسل الاَنبياء لَعِباً و عَبَثاً ولا خَلق‌َ السَّماوات‌ِ و الاَرض‌َ و بَيْنَهُما باطلاً

پيامبران‌ را با بازي‌ و بيهوده‌ نيافريد و آسمانها و زمين‌ و آنچه‌ را كه‌در آن‌ است‌ به‌ باطل‌ نيآفريد

 سایت:تبیان

مطلبی بامعناازوبلاگی بامعنابنام :  http://sadafe-darya.blogfa.com /

 

عشق واقعی

                  

 

آشنایان درگاه خداوند ، قلب های خود را بسوی شیرینی عشق سوق میدهند !

 

بهمه آفریده هایش عشق میورزند ،  و با این مهر و عشق است که آرامش الهی

 

را با تمام وجودشان احساس میکنند ! و این هنگام است که تمام امور زندگیشان بر

 

اساس حقیقت و معنویت شکل می گیرد !

 

  دعا و عبادت نیز بدون عشق و معرفت راه بجائی نخواهد برد !

 

فقط و فقط عشق است که باعث الهی شدن انسان خواهد شد !

 

      

 

زمانی که بهمه بندگانش عمیقا" عشق بورزیم ، دیگر نیازی به جستجویش نخواهد

 

بود ! در همه احوال خدا را در کنار خود داشته و با ما خواهد بود !

 

تنها از راه عشق است که خدا را تجربه میکنیم ! بگفته اوشو عارف هندی :

 

قلمرو عشق ، قلمرو خداست .     <<خدا عشق است و عشق خدا >>

 

          

 

داستانی را در این راستا باهم میخوانیم :

 

           << اگر قبلا هم خوانده اید ، دوباره خواندنش خالی از لطف نیست !>>

 

 

 

                         

 

 زن با تقوائی خدا را در خواب دید و به او گفت : " خدایا ، من خیلی تنهایم آیا تو

 

میهمان خانه من میشوی ؟ "  خدا قبول کرد و به او گفت : فردا بدیدنش خواهد آمد.

 

زن از خواب بیدار شد ، خوشحال و با عجله شروع به تمیز کردن خانه کرد .

 

نان تازه خرید . خوشمزه ترین غذائی را که بلد بود ، پخت . و بیتاب منتظر نشست !

 

چند دقیقه بعد در خانه بصدا در آمد ، زن با عجله بسوی در رفت و آن را باز کرد !

 

پشت در پیرمرد فقیری بود . پیرمرد گرسنه بود . از او خواست تا غذائی به او بدهد.

 

زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را محکم بست !

 

ساعتی بعد باز در خانه کوبیده شد ، زن دو باره در را گشود . این بار کودکی که از

 

سرما میلرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد !   زن با ناراحتی در را بست و

 

غرغرکنان بخانه برگشت !

 

نزدیک غروب بار دیگر در خانه را زدند ! این بار زن مطمئن بود که خدا به دیدنش آمده

 

پس با شتاب بسوی در دوید !  در را باز کرد . اما این بار نیز زن فقیری پشت در بود !

 

زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذائی بخرد ، زن که از نیامدن

 

خدا خیلی عصبانی شده بود ، با داد و فریاد زن فقیر را دور کرد !

 

شب شد ، ولی خدا نیامد ! زن نا امید رفت و خوابید ، بار دیگر خدا را در خواب دید !

 

با ناراحتی و گله مند بخدا گفت :     " خدایا ، مگر تو قول نداده بودی که امروز را به

 

دیدنم می آئی ؟  "

 

خداوند با مهربانی جواب داد : "  ولی ، من سه بار بخانه ات آمدم اما تو هر سه بار

 

در به رویم با عصبانیت بستی ! "

 

 

 

       عشق بهترین نغمه بر موسیقی زندگیست ! انسان بدون عشق ،

 

      هرگز  با همسرائی با شکوه زندگی ، همنوا نخواهد شد !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:27  توسط جوياي معنا  | 
 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

 

گفتی: ... فَإِنِّی قَرِیبٌ...

    .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 

گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 

 

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ...

     .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟      

 

گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...

     .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  

 

گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

 

گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 

 

گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

 

گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

 

گفتی:

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا (42) هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

 

با خودم گفتم: خدا...  با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

ازوبلاگ : http://www.deltangihayema.blogfa.com/

 

 

يک سخنران معروف در مجلسی که دويست نفر در آن حضور داشتند، يک اسکناس  را از جيبش بيرون آورد و پرسيد: چه کسی مايل است اين اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرين بالا رفت.
سخنران گفت: بسيار خوب، من اين اسکناس را به يکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاري بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسيد: چه کسی هنوز مايل است اين اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرين بالا رفت.
اين بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روي زمين کشيد. بعد اسکناس را برداشت و پرسيد: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب اين اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با اين بلاهايی که من سر اسکناس  آوردم، از ارزش اسکناس چيزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستيد.
و ادامه داد:

در زندگي واقعی هم همين طور است، ما در بسياری موارد با تصميمــاتی که می گيريم يا با مشکلاتی که روبرو می شويم، خم می شويم، مچالــه می شويم، خاک آلود می شويم و احساس می کنيم که ديگر پشيزی ارزش نداريم، ولی اين گونه نيست و صرف نظر از اين که چه بلايی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيم و هنوز هم انسان با ارزشی هستيم.


 

 

اگر هنوز مست ديدن درخت حياط می‌شويم و مفتون آواز پرنده، و اگر هنوز هم به آسمان نگاه می كنيم و در عظمتش غرق می‌شويم، و اگر به همراه طبيعت سبز می‌شويم، زنده‌ايم.
اگر می‌توانيم گريه كنيم و از گريه كردن‌مان لذت ببريم و اگر برای خنديدن منتظر بهانه نمی‌مانيم و از ته دل می‌خنديم، زنده‌ايم.
اگر هر روز از خالق زيبايی‌ها سپاسگزاری می‌كنيم، يعنی زنده بودن را تمرين می‌كنيم.
وقتی زنده‌ايم از خود امواج زندگی ساطع كرده و همه خوبی ها را به سوی خود جلب می‌كنيم. وقتي هر روز به خود تلنگری بزنيم كه زنده هستيم و زكات زنده بودن‌مان را بايد بپردازيم، به جهان اطراف‌مان دقيق‌تر نگاه می‌كنيم و سعی می‌كنيم در هر چيز و هر كس نكته مثبتی بيابيم و به او يادآور شويم و زنده بودن‌مان را با مهر و عشق درون‌مان ثابت مي‌كنيم.
كمی به اطراف‌مان دقيق‌تر نگاه كنيم، از همين لحظه شروع كنيم. به كاينات اعلام كنيم كه زنده هستيم و موج زندگی و نشاط را در هستی به جريان بيندازيم، با صدای بلند و پرانرژی اعلام كنيم و آن‌چنان احساس درون‌مان را بروز دهيم كه قلب‌مان از شور و نشاط به تپش افتد:
من زنده هستم و عشقم را نثار زندگی می كنم.

از وبلاگ :http://delpanah.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:16  توسط جوياي معنا  | 
 

 

يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم

سوره مباركه حجرات ـ آيه 12

شايد بد نباشد شخصيت پارانوئيد را به شخصيت ظنين ترجمه نمائيم. چرا كه مبتلايان به اين اختلال، دچار سوء ظن عميق و عدم اعتماد نسبت به بسياري از اطرافيان خود مي­باشند. اين اختلال كه به طور شايعي در مردان بيش از زنها ديده مي­شود معمولا در اوايل جواني آغاز مي­گردد و در جامعه ما با عناوين مختلفي مثل بدبين، متعصب يا دل سياه ! و .. شناخته مي­شود.

مبتلايان به اين عارضه كارهاي اطرافيانشان را براي خود به شدت تحقير كننده يا تهديد آميز مي دانند و پيوسته نگران نوعي آسيب ديدن يا سوء استفاده از جانب ديگران هستند. اين افراد با اين كه به كرات، وفاداري و قابل اعتماد بودن دوستان و خويشاوندان خود را مورد ارزيابي و پرسش قرار مي­دهند، اما با اين وجود باز هم به دوستي و همراهي آنان شك دارند.

مسئله شايع در مورد مبتلايان به اين بيماري، شك و سوء ظن دائمي و بدون دليلي است كه در مورد وفاداري همسران خود به خرج مي­دهند و پيوسته در جستجوي شواهدي از خيانت همسران خود بر مي­آيند. بدين ترتيب رفتار آنها پيوسته در اطرافيانشان ترس و تعارض ايجاد مي كند و به طور كلي اين بيماران در زمينه كار و زندگي با ديگران دچار مشكلات هميشگي هستند و مسائل شغلي و زناشوئي فراواني برايشان ايجاد مي­شود. چرا كه آنها در بسياري از مسائل ساده و خوش خيم زندگي، نشانه­هايي از تحقير يا اهانت مي­يابند. مثلا: تصور مي­كنند كه فلان همسايه به قصد آزارشان ظرف زباله را دم در گذاشته است !؟! 

در مورد درمان اين بيماري دانش پزشكي چندان توفيقي نداشته است و چه بسا كه اين بيماری در تمام طول عمر فرد برطرف نشود، اما آيين اسلام كثير الظن بودن را نوعي گناه به حساب مي آورد و در واقع مهر تاييد بر بيمار بودن اين افراد مي­زند. پس مي­توان انتظار داشت هر دستور اسلامي از جمله نماز، كه گناه را از انسان دور مي­كند، در زدودن بيماري گناه آلود نيز موثر واقع شود .(2)

همانطور كه اشاره كرديم شروع اين اختلال در آغاز جواني مي­باشد، يعني زمانيكه چند سالي از وجوب فريضه نماز گذشته است و انسان نمازگزار سالهاست كه در نماز خود    الحمدلله رب العالمين گفته است و خداي را به بزرگي و احاطه كامل بر جهان و جهانيان ستوده است و بدين ترتيب اين باور را در وجود خويش ملكه ساخته است كه جهان را صاحبي است خدا نام، كه برگي بي اذن و اجازت او بر زمين نمي­افتد و با زمزمه مدام اياك نعبد و اياك نستعين بدين باور قلبي رسيده است كه همه كار خود، همه زندگي خود و همه هستي خودش را فقط به خدايي اينچنين قدرتمند بسپرد و از هيچ اتفاق ناگواري، نگران نباشد و نينديشد. تكرار اين باور عميق ايماني، بارها و بارها در طي شبانه روز، نمازگزار را بدانجا مي­رساند، كه حتي اگر در اطرافيان خود رفتاري را تهديد كننده يا تحقير آميز بيابد و يا به ظني در رابطه با همسر يا بستگان خود برسد، با تكيه بر همان نماز و ايمان، از سوء ظن گناه آلود بپرهيزد و حساب را با پروردگار منتقم و حضرت كرام الكاتبين اندازد.

به قول لسان الغیب:

كار خود گر به خدا بازگذاري حافظ                   اي بسا عيش كه با بخت خدا داده كني

هر چند كه به نظر مي­رسد در بعد پيشگيري، با توجه به آن كه سن شيوع و شروع اين اختلال در آغاز جواني و سالها پس از وجوب نماز است، بروز اين اختلال در نمازگزاران بسي غير قابل معمول تر از افراد تارك الصلوه باشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مطالب علمي اين مقاله از ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك جلد سوم صفحات 257 ـ 272 اقتباس شده است .

2. اشاره به اين نكته خالي از لطف نيست كه يك مزيت بسيار مهم براي بسياري از تعاليم و فرايض اجتماعي اسلام، از جمله نمازهاي جمعه و جماعت و همچنين آيين شكوهمند حج و حتي دستورهاي اقتصادي اسلام مثل خمس و زكات ، پروردن روح ( رحماء بينهم ) در ميان مسلمانان و فزوني بخشيدن مهر و محبت و در نتيجه دوري از سوء ظن و بدبيني نسبت به يكديگر مي­باشد .

 منبع : اینترنت  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:44  توسط جوياي معنا  | 
 

سلام بر تو اي تنديس صبر و وفا، اي فروغ تابنده کوثر و اي جوشش کوثر فاطمي،

ميلادت را خجسته ميداريم

گوهر رخشان ايمان زينب (ع) است

اختر تابان عرفان زينب(ع) است  

قطر‌ه‌اي کوثر ز آب رحمتش

بردباري شرمگين از همتّش  

چون به ‌‌دنيا آمد آن فرخنده زن

شد به گيتي نور حق پرتو فکن

خانه زاد وحي حق تا رخ گشود  

 آبروي آفرينش را فزود  

زينب آن پرورده دامان عشق  

نام او سر لوحه ديوان عشق

عقل گشته مات از ايثار او

عشق سرگردان شده در کار او  

زينب آن دردانه آل رسول  

دختر والاي زهراي بتول

بود از آغاز همگام حسين

نقش بر لوح دلش نام حسين

او حسيني بود و پروايي نداشت

جز خدا در خاطرش جايي نداشت

از برادر لحظه‌اي غافل نبود

هيچ مشکل پيش او مشکل نبود  

شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت

 آتشي در جان، جهان افروز داشت  

در حريم قدس، محرم زينب است

معني عشق مجسّم زينب است

يا رب از عشقش دل ما زنده کن

همچو خورشيد فلک تابنده کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:31  توسط جوياي معنا  | 
 

الا بذكرالله تطمئن القلوب

همانا با ذكر خدا دل­ها آرام مي­گيرند

 در سال‏هاى اخير مراكز تحقيقاتى مهمى در جهان تأسيس شده كه دستور كار آنها بررسى ارتباط بين مذهب و سلامتى است ­و تاكنون صدها مطالعه در اين زمينه انجام شده که نتايج همه اين بررسى‏ها بر يك امر واحد اشاره مى‏كند و آن این است که  «ميزان‏ ابتلاء به بیماری­ها و مرگ در افراد با ايمان كمتر از سايرين است و لذا اين افراد سلامتى جسمى، روانى و اجتماعى و همچنين، طول عمر و رضايت بيشترى از زندگى دارند.» محققين مذكور به اين نتيجه رسيده‏اند كه اصول مشتركى در دستورات مذهبى اديان عمده جهان از جمله اسلام وجود دارد كه از سلامتى پيروان آن‏ها محافظت مى‏كند.

این اصول مشترک ریشه در معنویت ادیان دارد. معنويت  عبارت از اعتقاد به خداوند و يا قدرت برتر است. در طب معنوي تلاش مي­شود از طرق مختلفي قدرت دفاع بيمار و اعتماد به نفس او را افزوده و به کنار آمدن او با مشکلات و بيماريهاي مزمن کمک نمايند. یکی از این عوامل دعا می­باشد. همان ذکر الله. ذکر نام­های خداوند که به معنی باخبر ساختن، خبر گرفتن و توجه کردن ارادی ذهن هوشیار و خود آگاه از آن چیزی که در ناخود آگاه آدمی وجود دارد باعث رفع ابهامات شده و آرامش و اطمینان جایگزین آن  ابهامات مي­گردد .

دعا بر قراري ارتباط با کمال مطلق است، هر چند ممکن است اين کمال مطلق نامهاي مختلفي داشته باشد. دعا گفت و گویی دو طرفه میان خداوند و بنده اوست. دعا اعلام یک ­نیاز به موجودی بی­نیاز، قدرتمند و بخشنده است.

دعا درماني، از ماقبل تاريخ سابقه داشته و نوعي  شفابخشی باستانى است كه با متوجه كردن ذهن و قلب به سوى ذات پروردگار انجام مى‏شود.

بايد دانست دعا درمانی يک روش جايگزين نيست بلکه مکمل ساير درمانهاست که اخیراً جزو اصلی­ترین تحقیقات علمی قرارگرفته است.

تحقيقات‌ نشان‌ مي‌­دهد دعا خواندن‌ و ذكر گفتن‌ فشار خون‌ را پايين‌ مي‌­آورد، ضربان‌ قلب‌ را آرام‌ مي­­كند و از بيماري­هاي‌ مرتبط با سامانه‌ دفاعي‌ بدن‌ پيشگيري‌ مي‌­كند. بيماري‌هايي‌ همچون‌ ديابت‌، بسياري‌ از بيماريهاي‌ پوست‌ و مو، برخي‌ از بيماري‌­هاي‌ كليوي‌ و ريوي‌ و برخي‌ بيماري‌­هاي‌ عفوني‌ به‌ شدت‌ تحت‌ تاثير سامانه‌ دفاعي‌ بدن‌ هستند كه‌ دعا درماني‌ از تعداد موارد و شدت‌ اين‌ نوع‌ بيماري‌­ها در بدن‌ ما مي‌­كاهد. ‌دعا حتي‌ مي‌­تواند در جراحي‌­ها، به‌ بهبودي‌ زودتر بيماران‌ و كاهش‌ مقدار آنتي‌ بيوتيك‌ مورد نياز پس‌ از عمل‌ منجر شود.

همچنين‌ در پزشكي‌ مدرن‌ امروز در تحقيقات‌ متعدد ثابت‌ شده‌ است‌ دعا در درمان‌ بيماران‌ اعصاب‌ و روان‌ و همچنين‌ پيشگيري‌ از اين‌ بيماري‌­ها كه‌ در عصر حاضر شيوع‌ زيادي‌ يافته‌ است‌ تاثير به‌ سزايي‌ دارد.

        دکتر رندولف بايرد در بيمارستان عمومي شهر سان فرانسيسکو تحقيق جالبي انجام داده است. وي 393 بيمار را که در بخش مراقبت­هاي قلبي بيمارستان بستري بوده­اند در دو گروه قرار داد. در يک گروه به طور مرتب توسط افرادي خاص به عنوان دعا کننده، دعا مي­شد و براي گروه دوم هيچگونه دعايي انجام نمي شد. هر دو گروه درمانهاي دارويي را به صورت مشابه دريافت مي­کردند و از نظر سن، جنس، ميزان ابتلا به بيماري انسداد شرايين قلبي و... يکسان بودند.. ده ماه بعد نتايج شگفت انگيزي به دست آمد. بيماراني که برايشان دعا شده بود 5 برابر کمتر از بيماران دعا نشده به آنتي بيوتيک نياز پيدا کرده بودند. 2.5 برابر کمتر از بيماران دعا نشده دچار انسداد عروق قلب شده بودند و ميزان ايست قلبي در بيماران دعا شده کمتر بود.

        دكتر دتلولينك استاد روان شناسي عصبي در دانشگاه بن آلمان و متخصص اختلالات و بي نظمي درخواب معتقد است كه به وسيله دعا و نيايش قبل از خواب افراد مبتلا به كابوسهاي مستمر شبانه مي­توانند كنترل خواب خود را دردست گرفته و كابوس تلخ خود را به روياي شيرين مبدل كنند. به گفته دكتر لينك خواندن منظم دعا قبل از خواب مي­تواند از طريق زدودن افكار پليد و ناپاك از ذهن به رهايي افرادي كه از كابوسهاي وحشتناك رنج مي­برند، كمك بزرگي بكند. به گفته اين دانشمند آلماني، شماري از بيماران مستاصل وي با استفاده از اين روش دعا درماني موفق شده­اند تا سلامتي نسبي و خواب راحت خود را مجددا بازيابند.

        ويليام جيميز معنقد است، آدمي در تلاش هاي خود ذخيره و انرژي رواني خود را از دست مي­دهد و تنها منبعي که مي­تواند آن انرژي را جبران نمايد، اتصال به قدرت لايزال الهي است و این اتصال حاصل نمي­گردد، مگر با دعا و مناجات.

        دکتر هوبرت بنسون نیز در کنفرانس ارزش­هاي درماني دعا اعلام کرد:  دعا خواندن مغز را بکار مي­اندازد، عوارض ايدز را کاهش مي­دهد، از فشار خون مي­کاهد، نازايي را درمان مي­کند. ....تکرار دعاها باعث کاهش ميزان تنفس و فعاليت موجي مغز مي­شود و گاهي چنان قدرت درماني دارد که نياز به عمل جراحي يا درمان پر هزينه دارويي را از بين مي برد.

        يک دانشمند ژاپني، به نام دکتر ماسارو اموتو با تحقیقی که به‌ وسيله فيزيک کوانتومي انجام داده است، دست‌آوردهاي خارق‌العاده‌اي در مورد نيروهاي فکر و انديشه، الفاظ و کلمات، احساسات، دعا، و انواع صداها پيش روي ما گذاشته که شعور ذاتي و هشياري اشياي پيرامونمان را ثابت مي‌کند را بدست آورده است.

طبق اين کشفيات، نه‌ تنها ما مي‌توانيم خيلي از مشکلاتمان را از طريق اين نيروها، به ‌خصوص نيروهاي معنوي و الهي، برطرف کنيم؛ بلکه مي‌توانيم بر ديگران و محيط پيرامونمان اثر گذاشته و زندگيمان را بهتر و شيرين‌تر کنيم.

        الكسيس كارلفيزيولوژيست مشهور در اين باره مي‌گويد: «دعا و نماز قوي‌ترين نيرويي است كه انسان‌ها مي‌توانند ايجاد كنند؛‌ نيرويي است كه چون قوة‌ جاذبة‌ زمين،‌ وجود حقيقي دارد. از راه دعا، بشر مي‌كوشد نيروي محدود خود را با متوسّل شدن به منبع نامحدودي چون خدا افزايش دهد. هنگام دعا،‌ خود را به قوّة محركة پايان ناپذيري كه تمام كائنات را به هم پيوسته است،‌ متصل مي‌کند و از او قدرت مي­گیرد. آثار دعا و نيايش در فعاليت‌هاي مغزي انسان يك نوع شكفتگي و انبساط باطني و گاه قهرماني و دلاوري را تحريك مي‌كند . »

 دعا درماني‌ براي‌ مسلمانان‌ بسيار قابل‌ لمس‌­تر است‌ چون‌ در آموزه‌­هاي‌ ديني آنان‌ به‌ توسل‌ و توكل‌ الهي‌ تاكيد بسياري شده و دعا  منبع بزرگی از آرامش و اطمینان مي باشد. اما محققان‌ غربي‌ كه‌ به‌ دوري‌ مردم‌ در غرب‌ از دعا و معنويت‌ واقفند به‌ تازگي‌ به‌ تحقيق‌ در اين‌ باره‌ علاقمند شده‌اند و قصدشان معرفی انواع معنویت درمانی است.  

تهيه و تدوين  : یگانه

منبع : اینترنت  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:19  توسط جوياي معنا  | 

 

 

آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگى بايد چشيد

 

شك نيست كه‏ زيارت‏ در اسلام، بخصوص در فرهنگ شيعه، جايگاه والايى دارد و قرآن نيز مرگ را فناي انسانيت و پايان زندگي بشر نمي­داند. در طول تاريخ انسان‌هايى بوده و هستند كه پس از مرگشان، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان، وجودشان و شخصيت و انديشه‏شان ادامه يافته است. مردان خدا و شخصيت‌هاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش، محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند، پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاه­شان پشتوانه معنوي و آرام بخش انسان­هاست.

زيارت اهل قبور بين اقوام مختلف و ملل دنيا مرسوم است. حتی اقوامي كه به سوزاندن اجساد اموات خود معتقدند پس از سوزاندن اجساد، خاكستر آنرا در جعبه و يا جاي مخصوصي قرار مي­دهند و هر چند وقت يك بار براي اداي احترام به آن مكان مي­روند و گاهي هم با روشن كردن شمع و چراغ در آن مكان روح عزیز از دست رفته خود را شاد مي­گردانند و از اين كار خود نيز به آرامش مي­رسند.

زيارت و اجراي مراسم آن در بهداشت رواني انسان نیز نقش دارد. ويليام جيمز، يونگ و فرانكل بر اهميت اين مفاهيم تأكيد ورزيده­اند. كارل گوستاو يونگ معتقد است در درون بدن انسان جوهري مابعد الطبيعه نهفته است كه فقط عده­اي خاص آن را مي­شناسند و از آن استفاده مطلوب مي برند.

در اين عصر كه انسان را موجودي مضطرب مي­نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديده­هايي چون ترديد، ناكامي، تشويش، ترس و ناسازگاري با محيط و زندگي ماشيني خود است و حتي توانايي كنار آمدن با خود را ندارد و هرروز شاهد فرسايش­هاي دروني و بيرونيست، زيارت مرقد بزرگان و پيشوايان ديني يكي از راههايست كه به انسان آرامش مي­بخشد و تفكر، توكل و تسليم بودن در برابر خواست خدا را در او تقويت مي­كند و باعث تفكر در زندگي آن بزرگ مي­شود كه چگونه خود نيز سنبلي از تسليم و يا مبارزه بوده است. اگر اين مراسم به صورت گروهي نيز برگزار شود اثرات بيشتري در فرد ايجاد مي­كند. زيارت امام زاده ها، حضور در معابد و كليسا و اداي احترام و دعا در اين اماكن گذشته از اينكه باعث همدردي، همداستاني و ايجاد اتحاد گروهي بين افراد مي­شود زمینه نزديكي به ذات پاك خداوند را فراهم مي­كند و اين خود امكان دسترسي به درياي عظيم آرامش و تسكين و اطمينان است. گويا نيرويي عظيم پشتوانه آدمي مي­گردد و در او اميدي تازه براي حل مسائلش ايجاد مي­كند.

اما م رضا ( ع) مي­فرمايند: هر امامي بر گردن دوستان و پيروانش عهد و پيماني دارد و وفاي به اين عهد، با زيارت قبر آنان ممكن مي­باشد.

كار دائمى پيامبر خدا (ص ) اين بود كه عصر هر پنج شنبه با عده زيادى از اصحابشان به قبرستان بقيع در مدينه مى­رفتند و اهل قبور رازيارت مى­كردند... پیامبر  اسلام می­فرمودند:

 «به قبرستان رفته و از قيامت عبرت گيرید»

كار مستمر حضرت فاطمه زهراء(ع )اين بوده كه: هر صبح شنبه به زيارت قبور شهداء مى­رفت و از جمله بر مزار حمزه مى­رفت و براى او طلب رحمت و مغفرت مى­كرد.

از حضرت امير المومنين (ع )پرسيدند: يا على چرا هم جوارى با قبرها را برگزيده­ايد؟ حضرت فرمود:

 آنها را همسايگان راستگوئى يافتم ؛ انسان­را از گناه باز مى­دارند و آخرت را به ياد انسان مى آورند.

 

تدوين: يگانه

منبع : اينترنت

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 18:22  توسط جوياي معنا  | 

 

اشك

*

چقدر چله نشینی؟... چهل... چهل... تا چند؟

چقدر جمعه گذشت و نیامدی، سوگند

*

به دانه دانه تسبیح مادرم، موعود!

که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند

که روزها همه مثل هم‌اند- سرد و سیاه-

غروب‌ها و سحرهاش خسته‌ام کردند

کشانده‌اند مرا روزها به تنهایی

گمان کنم که مرا منتظر نمی‌خواهند!

*

تو نیستی و جهانم پر از فراموشیست

جهان عاشقی‌ام را غروب‌ها آکند...

تو نیستی که قیامت کنی به آن قامت

تو نیستی که درختان به خویش می‌بالند!

تو نیستی و... چقدر از زمان من باقیست

*

چقدر بی تو بگویم غزل غزل، یکبند

به چشم‌های کسی احتیاج دارد که

زند به شاخه ادراک خاکی‌اش پیوند

به چشم‌های کسی که شبیه یک منجی

زلال، آبی، روشن- شبیه تو- باشند

*

چقدر چله نشینی؟ چقدر ندبه و اشک؟

چقدر بی تو سرودن قصیده‌های بلند؟

*

امیر اکبرزاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:14  توسط جوياي معنا 
 

نکته هایی در مورد تاثیرات بهداشتی پزشکی نماز

علاوه بر تاثیر شگرف نماز در حالات باطنی و تعالی روحی و درونی، تاثیر گذاری نماز بر جنبه­های مختلف سلامتی نیز چشمگیر است و نماز خواندن بر بهداشت و سلامت فرد تاثیر غیر قابل انکاری دارد. به عنوان مثال در این متن به تاثیر نماز بر بهداشت خواب اشاره می­کنیم .

  هر انسان طبيعي در حدود 3/1 عمر خود را در خواب به سر مي­برد و تاثير خواب بر روان و جسم انسان از دانسته­هاي مسلم علم پزشكي است. بطوريكه امروزه تغييرات خواب انسان از پيش آگهي­هاي مهم و قابل توجه در زمينه ابتلا به بيماريها، به حساب مي­آيد .

به عنوان مثال، در اشخاص مبتلا به افسردگي، ميزان خواب به نحو چشمگيري، افزايش و يا به ندرت، كاهش پيدا مي­كند. تغييرات خواب انسان در بيماريهاي جسمي نيز بسيار چشمگير است، بخصوص اگر تاثير ناراحتي­هاي روان انسان بر جسم او را در نظر داشته باشيم و به ياد آوريم كه بيش از 60 درصد مراجعه كنندگان به بيمارستانهاي عمومي، در واقع از يك مشكل رواني رنج مي­برند.

     به اين ترتيب ايجاد بهداشت خواب، در واقع يك ركن مهم بهداشت رواني و جسمي به حساب مي­آيد و هر عاملي كه در تنظيم بهداشت خواب موثر باشد، پيشگيري كننده و حتي درمانگر بسياري از بيماريهاي جسمي و رواني است.

     امروزه، نخستين اصلي كه در ايجاد بهداشت خواب، توسط جديدترين منابع علمي دنيا توصيه مي­شود, بيدار شدن هر صبح سر يك موقع مشخص از خواب است  (1)

     يك نگاه كلي به جدول اوقات شرعي، نشان مي­دهد، كه وقت نماز صبح، در تمام طول سال، با در نظر گرفتن تغييرات ناشي از حركات وضعي و انتقالي زمين، زمان ثابتي است و اقامه كننده نماز صبح، با برخاستن پس از اذان در واقع اساسي­ترين گام را در جهت رعايت بهداشت خواب و در نتيجه آن، سلامت بدني و تعادل رواني برداشته است  ...

 1. روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، دكتر نصرت اله پور افكاري ـ جلد سوم صفحه111.

منبع: اینترنت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:53  توسط جوياي معنا  | 
 

در طول هر روز هزاران فکر به ذهن ما می­رسد که نیمی از آنها افکار منفی هستند. این افکار تاثیر مستقیم بر نوع احساس و رفتار ما دارند. افکار و تصاویر ذهنی به مثابه اسب چابکی هستند که اگر رام و مهار نشود به هر جائی سر می­کشد و این حرکت کنترل نشده آن بعضاً سبب ایجاد عوارض جسمی و روحی در زندگی انسان می­شود، در حالیکه با یادگیری نحوه کنترل و هدایت آن د رمسیری هدفدار، به ابزار قدرتمندی برای رسیدن به اهداف تبدیل می­گردد.

این تصاویر علاوه بر تأثیر بر حالات روانی، بر عملکرد فیزیولژیک بدن نیز مؤثرند چون هر فکری که به ذهن می­رسد، تفاسیر و تجارب مربوط به آن بلافاصله سبب فعال شدن مراکز عصبی در مغز و ارسال پیام متناسب با آن به تمامی اعضا بدن شده و جسم نیز مطابق با آن واکنش نشان می دهد. ساده­ترین مثال در این رابطه تداعی تصویر و فکر میوه­های ترش مزه نظیر لیمو است که بلافاصله باعث ازدیاد ترشح بزاق در دهان می­گردد.

اما توانائی تصاویر ذهنی بسیار فراتر از اثر گذاری بر پاسخ­های جسمی است تا آنجا که حتی می­تواند بر وقایع عالم خارج موثر واقع شده و مسیر آنها را تغییر دهد. از آنجا که تصمیم­گیری و انتخاب هدف در ذهن خوداگاه ما به انجام می­رسد، افکار مربوط به آن بلافاصله مغز را به فعالیت وا می دارد.

مغز و دستگاه عصبی به مثابه­ی یک ماشین جستجوگر هدف بر اساس فرمانهای دریافتی عمل می­کند که اصطلاحاً آنرا Servo – Mechanism می­خوانند. یعنی فقط کافی است که فرمان را دریافت کند تا مکانیسم­های موفقیت خود بخود یا ASM در ناخودآگاه براه افتاده و راه رسیدن به هدف را خودش پیدا کند. اما صدور فرمان برای این ماشین تنها از طریق یک واسطه یعنی تصاویر ذهنی امکان پذیر است.

وجود چنین مکانیسم­هایی در ذهن منجر به پیدایش علم تصویرسازی ذهنی خلاق یا سایکوسایبرنتیک شده که یکی از ابزارهای فکری موثر برای افزایش ارتباط با سِروُ مکانیسم مغزی است تا انسان را سریعتر، سهل­تر و با تنش کمتری به اهدافش برساند.

کلمه­ سایبرنتیک با ریشه یونانی به معنی سکان دار است که اصل آن توسط فیزیکدانان و ریاضی دانان برای مطالعه ماشینهائی بکار می رود که رفتار دنبال کننده هدف را از خود نشان می­دهند و افزودن پیشوند Psycho اشاره به فکر و ذهن انسان دارد.

این روش ( تصویر سازی ذهنی ) یکی از ابزار قوی و برقرار کننده  نظم در بسیاری از امور است. رهبران بزرگ از جمله بکارگیرندگان آن هستند. آنان امکانات بالقوه و احتمالات را مجسم می­کنند و حتی جزئیات نقشه­های خود را به دفعات قبل از اجرا در ذهن برنامه­ریزی کرده و به تصویر می کشند. با اینکار سِروُمکانیسم مغزی وارد عمل شده و به دلیل اثر فکر بر ماده وقایع عالم خارج را در جهت رسیدن به هدف تعریف شده شکل می­دهد.

تقریباً تمام قهرمانان جهان و سایر نخبگان رشته­های مختلف در گروه تصویر سازان ذهنی قرار دارند. آنها قبل از انجام هر کار آنرا به تصویر می­کشند، حس می­کنند و به تجربه می­رسانند. این افراد در واقع از نقطه پایان در فکرشان، فعالیت را آغاز می­کنند.

تغییر تصاویر ذهنی از طریق تصور خلاق صورت می­پذیرد که در نیمکره راست یعنی محل مفاهیم، احساسات، انگیزه­ها و تصاویر به انجام می­رسد. این بخش با تصاویر ذهنی به نحوی ارتباط برقرار می­کند که  مغز را وادار به پذیرش قابلیت دسترسی به هدف می­سازد.

منبع: سایت شفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:7  توسط جوياي معنا  |