تبليغاتX
درجستجوي معنا

راه نجات  همیشه هست ، فقط ...!؟

مردی ورشکسته و مستاصل نزد شیوانا آمد و از او خواست تا برایش دعا کند که خالق هستی راه نجاتی را مقابل او قرار دهد تا بتواند از این همه مشکلات حل ناشدنی زندگی اش خلاص شود.

مرد به شیوانا گفت:" احساس می کنم هم درها به رویم بسته شده و هیچ راهی مقابلم نمی بینم که در آن قدم بزنم و مطمئن باشم که به مقصد می رسم. به من بگوئید که چرا خالق کاینات راه های نجات را از مقابل من برداشته است؟"

شیوانا پاسخ داد:" همیشه راهی برای نجات وجود دارد، مشکلی که تو داری این است که راه درست برایت روشن نیست. بنابراین به جای درخواست راه از خالق هستی بخواه راه درست را مقابل چشم دلت روشن گرداند. راه وقتی روشن شود تو می توانی در آن با آرامش و اطمینان قدم زنی."

آنگاه شیوانا لبخندی زد و گفت:" فرض کنیم من دعا کردم و از خالق هستی خواستم تا راه های بیشتری مقابل تو قرار دهد. وقتی چشم دل تو سیاه شده باشد و این راه های جدیدهم  برایت تاریک باشند ،دیگر این دعای من به چه دردت می خورد. چون که نمی توانی این جاده های نجات را ببینی و در نتیجه باز هم اوضاع ات فرقی نخواهد کرد و قادر به حرکت نخواهی بود. بنابراین از این به بعد به جای آنکه از خالق هستی درخواست راه های نجات جدیدتری کنی از او بخواه تا راه های مقابل تو را روشن تر سازد. راه که روشن شد دیگر همه چیز حل می شود.

 

 

مطلبی زیبا وبامعناازوبلاگ http://peranaa.persianblog.ir/post/53/

گفته اند : اول کسی که نماز بامداد بجا آورد آدم بود که از تاریکی شب به روشنایی روز رسیده، خدا را به این نعمت سپاس گزارد. چون آدم شب را ندیده بود و از جفت خود دور شده بود، ناگاه در تاریکی شب خود را غریب و رنجور دید، با خدا مناجات می کرد و به زبان حال با خدا گفت:

           ذکـر تو مرا مونـس و یار است به شـب               وز ذکــر توام هیچ نیاساید لـب

چون صبح شد ندا آمد ای آدم دو رکعت نماز بخوان، یک رکعت به شکرانه گذشتن شب به هجرت و یکی دمیدن صبح دولت و دیدن جفت.

و اول کسی که نماز پیشین ( ظهر ) کرد ابراهیم خلیل بود که چون جان فرزند خود را نثار کرد و خداوند قربانی او را پذیرفت و هنگام زوال رسید ندا آمد چهار رکعت نماز بخوان؛ یک رکعت شکر توفیق، یکی دیگر شکر تصدیق، سوم شکر ندا، چهارم شکر فدا.

و اول کسی که نماز پسین ( عصر ) گزارد یونس بود که چون از نرسیدن عذاب به قوم خود ناشکری کرده بود گرفتار خشم خدا شد و به زندان شکم ماهی رفت! پس از عفو الهی و بخشش خدایی، چون از شکم ماهی بیرون شد، خود را از این چهار تاریکی رها و رسته دید : تاریکی لغزش، تاریکی شب، تاریکی آب و تاریکی شکم ماهی. و به شکرانه رهایی از آن چهار تاریکی چهار رکعت نماز گزارد.

و اول کسی که نماز شام (مغرب) گذارد عیسی ع بود که بی پدر به وجود آمد، در شکم مادر تورات و انجیل خواند و در گهواره سخن گفت، به شکرانه این سه نعمت سه رکعت نماز شکر بجا آورد، به رکعت اول نفی خدایی از خود کرد و به رکعت دوم اثبات خدایی در دو کتاب آسمانی کرد و به رکعت سوم اقرار به یگانگی خدا کرد.

و اول کسی که نماز شام ( عشا ) کرد موسی ع بود که نواخته خالق بی عیب و مخصوص تحفه غیب، و مزدور شعیب بود. چون مدت چوپانی سرآمد اندیشه وطن کرد، شب فرا رسید، باد تند وزید، باران گرفت و برق جهید، گرگ در گله افتاد، و عیالش را درد زه خاست، سرگردان در آن وادی بی پایان بی سر و سامان به زبان حال می گفت:

              به هر کویی مرا تا کی دوانی            ز هر زهری مرا تا کی چشانی

آری، بی رنج کسی گنج ندید، بی اندازه کسی به دولت نرسید، آن گاه به جانب طور شعاع نور دید و ندای خداوند غفور شنید که موسی را چهار غم بود . غم عیال و فرزند و برادر و دشمن، ندا آمد ای موسی غم مخور و اندوه مبر که رهاننده از غم و برنده اندوه منم. موسی برخاست و چهار رکعت نماز به شکرانه چهار نعمت گزارد که هر بنده مؤمن این چهار رکعت نماز گزارد، به شرط صدق و صفا و وفا و اخلاص، عیال و فرزند و برادر او را کفایت کند و بر دشمن پیروز شود و از غم واندوه برهد. چنان که هر چهار رکعت را خداوند به موسی داد.

بر گرفته از تفسیر ادبی - عرفانی قرآن مجید از خواجه عبدلله انصاری ( آیه ۲۳۸ سوره بقره)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:11  توسط جوياي معنا  | 
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب،مبارک باد

سخن: 

دکتر شریعتی انسان‌ها را به چهار گروه زیر دسته‌بندی کرده است:

 

دسته اول
 آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
 آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
 آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
 آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. 

  اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

از بدخواهت کمک بگیر!

مرد برنج فروشی بود که به درس های شیوانا بسیار علاقه داشت. اما به خاطر شغلی که داشت مجبور بود روزها در بازار مشغول کار باشد و شب ها نیز نزد خانواده برود. روزی این مرد نزد شیوانا آمد و به او گفت:" در بازار کسی هست که بدخواه من است و اتفاقا مغازه اش درست مقابل مغازه من است. او عطاری داشت اما از روی کینه و دشمنی برنج هم کنار اجناسش می فروشد و دائم حرکات و سکنات من و شاگردان و وضع مغازه ام را زیر نظر دارد و اگر اشتباهی انجام دهیم بلافاصله آن را برای مشتریان خود نقل می کند. از سوی دیگربه خاطر نوع تفکرم اهل آزاردادن و مقابله مثل نیستم و دوست هم ندارم با چنین شخصی درگیر شوم. مرا راهنمایی کنید که چه کنم!؟

شیوانا با لبخند گفت: اینکه آدم بدخواهی با این سماجت و جدیت داشته باشد ، آنقدرها هم بد نیست!! بدخواه تو حتی بیشتر از تو برای بررسی و ارزیابی و تحلیل تو و مغازه ات وقت گذاشته است و وقت می گذارد. تو وقتی در حال خودت هستی او در حال فکر کردن به توست و این یعنی تو هر لحظه می توانی از نتیجه تلاش های او به نفع خودت استفاده کنی. من به جای تو بودم به طور پیوسته مشتریانی نزد عطارمی فرستادم و از او در مورد تو پرس و جو می کردم. او هم آخرین نتیجه ارزیابی خودش در مورد کم کاری شاگردان یا نواقص و معایب موجود در مغازه ات را برای آن مشتری نقل می کند و در نتیجه تو با کمترین هزینه از مشورت یک فرد دقیق و نکته سنج استفاده بهره مند می شوی!بگذار بدخواه تو فکر کند از تو به خاطر شرم و حیایی و احترام و حرمتی که داری  و نمی توانی واکنش نشان دهی ، جلوتراست. از بدخواهت کمک بگیر و نواقص ات را جبران کند. زمان که بگذرد تو به خاطر استفاده تمام وقت از یک مشاور شبانه روزی مجانی به منفعت می رسی و عطار سرانجام به خاطر مشورت شبانه روزی مجانی و بدون سود برای تو سربراه خواهد شد. نهایتا چون تو بی نقص می شوی ، و از همه مهم تر واکنش ناشایست نشان نمی دهی، او نیز کمال و توفیق تو را تائید خواهد کرد و دست از بدخواهی برخواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 20:23  توسط جوياي معنا  |