تبليغاتX
درجستجوي معنا
سخن:

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در توصيف ماه رمضان فرمود: آن، ماهى است كه در آن به ميهمانى خدا دعوت شده‏ايد و در آن، از اهل كرامت خدا قرار داده شده‏ايد. نفَس‏هايتان در آن، تسبيح است؛ خوابتان در آن، عبادت است؛ عمل(خيرِ) شما در آن، پذيرفته است؛ و دعاى شما در آن، مستجاب است.

 

عقاب و گردباد

عقاب وقتي مي‌خواهد به ارتفاع بالاتري صعود كند، در لبه‌ي يك صخره، به انتظار يك اتفاق مي‌نشيند!

مي‌دانيد اتفاق چيست؟ گردبادي كه از رو‌به‌رو بيايد!

عقاب به محض اين‌كه ‌آمدن گردباد را حس‌كرد، بال‌هاي خود را مي‌گشايد و اجازه مي‌دهد ‌باد، او را با خود بلند كند.

به محض اين‌ كه طوفان قصد سرنگوني عقاب را كرد، اين پرنده‌ي بلند‌پرواز، سر خود را به‌سوي آسمان بلند مي‌كند و عمود بر طوفان مي‌ايستد و مانند گلوله‌ي توپي، به سمت بالا پرتاب ‌مي‌شود. او آنقدر با كمك باد مخالف، اوج ‌مي‌گيرد تا به ارتفاع موردنظر برسد و آنگاه با چرخش خود به ‌سوي قله‌ي موردنظر، در بالاترين نقطه‌ي كوهستان، مأوا مي‌گزيند.

خوب به شيوه‌ي عقاب براي بالارفتن دقت كنيد. او منتظر حادثه مي‌ماند، حادثه‌اي كه براي مرغ‌هاي زميني، يك مصيبت و بلاست. او منتظر طوفان مي‌نشيند تا از انرژي پنهان در گردباد، به نفع خود استفاده كند.

وقتي طوفان از راه مي‌رسد، عقاب به‌جاي زانوي غم بغل‌گرفتن و در كنج سنگ‌ها پناه‌گرفتن، جشن مي‌گيرد و خود را به بالاترين نقطه‌ي وزش باد مي‌رساند و از آن‌جا، سنگين‌ترين ضربه‌هاي گردباد را به نفع خود به‌كار مي‌گيرد؛ عقاب از نيروي مهاجم، به نفع خويش استفاده مي‌كند.

او نه‌ تنها از نيروي مخالف نمي‌هراسد، بلكه منتظر آن نيز مي‌نشيند‌ چرا كه مي‌داند اين انرژي پنهان در نيروي مخالف است كه مي‌تواند او را به فضاي بالاتر پرتاب كند.

 

شرح حكايت

انرژي اوج، به رايگان به كسي داده نمي‌شود. به‌طور اساسي در قانون بقاي طبيعت، تقلاي بقاي نيروهاي منفي، ايجاب مي‌كند كه تعداد نيروهاي مخالف در زندگي، هميشه بيش‌تر از جريان موافق شما باشد.

پس اگر قرار است نيروي كمكي براي صعود شما حاصل گردد، قاعدتاً بايد اين نيرو از سوي مخالفان شما تأمين شود‌ بنابراين وقتي اتفاقي خلاف ميل شما رخ‌مي‌دهد، به‌جاي عقب‌نشيني و سرخوردگي و واگذار كردن ميدان، بي‌درنگ عقاب‌گونه جشن بگيريد و اين رخداد ناخوشايند را به فال نيك گرفته و سعي‌كنيد ‌در لابه‌لاي اين حادثه‌ي به ظاهر نامطلوب، خواسته و طلب موردنظر خود را پيدا كنيد و با استفاده از نيروي مخالف، خود را به خواسته‌ي خويش نزديك سازيد.

اين شما هستيد كه بايد منتظر فرصت باشيد و با تأمل و آمادگي و صبر و تدبير به‌ موقع، از اين نيرو براي بالا‌رفتن و اوج‌ گرفتن استفا‌ده كنيد.

پس هرگز از وجود سختي و زحمت و نيروي مخالف در زندگي و كار و تحصيل و... خود گله‌مند نباشيد. اينها مخازن انرژي پرواز شما هستند و اگر نباشند، شايد هرگز صعودي در زندگي‌تان حاصل نگردد.

به‌جاي دست روي دست گذاشتن و از وجود مشكل‌ها و مخالفت‌ها گله‌‌كردن، كمي چشم دل خود را باز كنيد و به حكمت پنهان در مصيبت‌ها و سختي‌هاي زندگي بينديشيد. خالق هستي با هيچ موجودي حتي بدترين مخلوقات عالم هم دشمني ندارد و اگر اتفاقي رخ مي‌دهد كه به ظاهر، آزاردهنده و ناخوشايند است، شك نكنيد كه او در هر‌ چه رقم مي‌زند، خير و بركت و سعادت پنهان است. اين ما هستيم كه بايد شجاعت رويارويي با جريان‌هاي مخالف را داشته باشيم و در وقت مناسب، بال‌هاي خود را بگشاييم و چرخش صعود خود به سمت بالا را تجربه كنيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 10:19  توسط جوياي معنا  | 
سخن:

سکوت پسندیده


امام حسن (ع): نِعْمَ الْعَوْنُ الصَّمْتُ في مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَإنْ کُنْتَ فَصیحاً.
در بسیاری از موارد، خاموشی یاور خوبی است؛ هرچند سخنور باشی.

All too often, it is a great help to keep silent however eloquent you may be.

 

همانقدر که دیدی!

در بعدازظهری گرم شیوانا قدم زنان از کنار درختی می گذشت. جوانی را دید که زیرسایه درخت دراز کشیده و خوابیده است. ناگهان با صدای قدم شیوانا جوان هراسان از جا پرید و سرجایش نشست و نگاهی به شیوانا انداخت و لبخندی زد و دوباره درازکشید که بخوابد!

شیوانا بالای سرجوان ایستاد و با لبخند پرسید:" چه شد دوباره خوابیدی!؟" جوان چشمانش را نیمه باز کرد و پاسخ داد:" خواب شیرینی می دیدم که درست در لحظه جالب آن از خواب پریدم! می خواهم دوباره بخوابم و دنباله آن را ببینم!"

شیوانا پرسید :" خوابی که دیدی راجع به چی بود؟"

جوان پاسخ داد:" یکی از آرزوهایم که در بیداری گمان نکنم به آن برسم در خواب به حقیقت پیوسته بود!"

شیوانا سری تکان داد و راه خود را گرفت تا برود و در همان زمان با صدای بلند خطاب به پسر گفت:" فقط خواب نبین! خوابت را واقعی کن! آن رویای شیرین در خواب تو واقعی شد تا اتفاق افتادنش را باور کنی. از این به بعد نوبت توست که این باور را در زندگی واقعی به حقیقت تبدیل کنی. پس بی جهت با خوابیدن دوباره منتظر بقیه رویا نباش. بقیه رویا را باید خودت در بیداری بسازی!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 14:33  توسط جوياي معنا  | 

سخن:

احساس و مشاهده‌ی درونی، درب ورودی گشوده‌ای‌ست که به سبب آن، قدرت و شگفتی جهان هستی پديدار می‌شود«نمی‌توانم بگویم كه این قدرت چیست، تنها می‌توانم بگویم که وجود دارد.» «الکساندر گراهام بل»

 

همه می دانند!

در مدرسه شیوانا رسم بود که سالن اصلی کلاس همیشه بسیار تمیز نگه داشته می شد و هریک از شاگردان موظف بودند که قبل از ورود به سالن کلاس لباس تمیز یکدست مدرسه را بپوشند و در مکان مشخص خود به صورت دایره وار بنشینند.

روزی شاگرد جدیدی از مسافتی خیلی دور وارد مدرسه شد. او بر این عقیده بود که قواعد دنیا ساخته دست بشر است و می توان این قواعد را هر موقع که اراده کرد زیر پا گذاشت. او احساس می کرد که این کشف متعلق به خود اوست و به همین خاطر هر مراسم قاعده مندی را که در مدرسه یا در دهکده انجام می شد به سخره می گرفت و در حالی که خود را بی قید و رها جلوه می داد همیشه با قیافه ای حق به جانب افرادی که مراسم سنتی را طبق قواعد مرسوم اجتماع انجام می دادند به سخره می گرفت. روزی او برای اینکه لاقیدی و به زعم خودش رهایی و ناوابستگی خود را نشان دهد با لباسی ناتمیز وارد سالن کلاس شد و بر خلاف بقیه شاگردان در گوشه دیوار مدرسه به دیوار تکیه داد و به شیوانا خیره شد تا واکنش او را ببیند.

شیوانا با لبخند رفتار او را نظاره کرد و بدون هیچ عکس العملی درس را شروع کرد. ساعتی که گذشت شیوانا ناگهان کلامش را نیمه تمام گذاشت و به شاگرد ناهنجار کلاس اشاره کرد و گفت:"دوستان یکی از شاگردان جدید مدرسه احساس می کند کشفی تازه نموده است و فقط او این کشف را فهمیده و دیگران از این درک و فهم او عاجزند از آشپز مدرسه که دم در نشسته و در همه کلاس ها شرکت می کند می خواهم آهسته نزد این جوان برود و راز بزرگ مدرسه شیوانا را در گوش او زمزمه کند. بعد از آن درس را ادامه خواهیم داد!"

آشپز پیر مدرسه آهسته از جا برخاست و طوری که فقط شاگرد ناهنجار بشنود راز بزرگ مدرسه شیوانا را در گوش او زمزمه کرد و سرجایش نشست. به محض اینکه شاگرد ناهنجار راز بزرگ را شنید ناگهان وا رفت و با حیرت به چهره شیوانا و بقیه شاگردان خیره شد و از جا برخاست و از کلاس خارج شد.

روز بعد همه دیدند که اهالی مدرسه دیدند که شاگرد مدرسه به فردی کاملا منظم و مرتب تبدیل شد که تمام قواعد مدرسه و دهکده را با ظرافت و دقت و وسواس کامل رعایت می کند و دیگر هیچ رفتار ناهنجاری از خود نشان نمی دهد.

چند هفته که از تغییر رفتار شاگرد ناهنجار گذشت روزی یکی از شاگردان به خنده از شیوانا پرسید:" استاد! مگر آشپز در گوش این جوان چه گفت که او اینقدر متحول شد و دیگر دست از پا خطا نمی کند و تمام رسوم وسنت ها را احترام می گذارد!؟"

شیوانا به سمت شاگرد ناهنجار قبلی اشاره کرد و گفت:" بیائید از خودش بپرسیم که آشپز پیر به او چه گفت؟"

شاگرد ناهنجار از جا برخاست و با لحنی آرام و شرمزده گفت:" من فکر می کردم که این فقط من هستم که فهمیده ام قواعد ومراسم شکستنی و زیر پا گذاشتنی است اما آشپز آهسته در گوشم گفت که او هم از این قضیه خبردارد و با وجود این به تمام قواعد و سنت ها احترام می گذارد و آنها را رعایت می کند. در واقع با علم به توانایی و امکان پذیر بودن شکستن قاعده ها آنها را مراعات می کند."

شیوانا سری تکان داد و با لحنی محکم و قاطع گفت:" اما آشپز قسمت اصلی  راز را نگفته بود. قسمت اصلی راز این است که همه آدم های این مدرسه و تمام اهالی دهکده و در واقع تمام مردم می دانند که ناهنجاری و لاقیدی از همگان برمی آید . و با وجود این دانش است که تصمیم می گیرند  قواعد را رعایت کنند. آشپز باید می گفت که چیزی که کشف کرده ای  قبلا همه از آن اطلاع داشته اند و تو آخرین نفر بوده ای!"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 11:51  توسط جوياي معنا  |